وصیت نامه شهید سرباز شهید علی محمد قنبری

http://uupload.ir/files/f1nr_525.jpg

پويندگان راه حسين عليه السلام بايد تا آخرين قطره خون خودشان و تا آخرين نفس اين راه را بپيمايند و اين منافقان كور دل بايد بدانند ما از كشته شدن هيچ هراسى نداريم چنانچه امام عزيزمان فرمودند شما اگر بكشيد جايتان در بهشت است و اگر كشته هم شويد جايتان در بهشت است پس چرا اين از خدا بى خبران در خواب غفلت فرو رفتند و به اين دنياى زود گذر دل بستند.

آخر اين دنيا به يك مسافرخانه اى مى ماند هر كس بيايد بايد برود فقط اصل مطلب آن است كه بايد برداشتى از اين دنيا كسب كرد پس چه بهتر كه من برداشتم را از اين راه پر سعادت كسب كنم. بلى اگر مورد رضاى خدا باشد من خودم را يكى از سربازان امام حسين قرار دادم .

نگاهی کوتاه به زندگی شهید سید معز‌الدین طباطبایی

http://uupload.ir/files/0dd_%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C.png

شهید سید معز‌الدین طباطبایی معروف به سید مهدی فرزند سید محمد جعفر است که در تاریخ ۳۱  مرداد ماه سال ۱۳۴۳ در شهر نفت‌ خیز امیدیه با مردمانی خون ‌گرم، بر دنیا و انسان ‌های متفاوت درون آن لبخند ملیحی زد و چشمان خود را به جهان گشود.

فرزند سوم، که در خانواده‌ای متدین و مذهبی به دنیا آمده بود، از همان پنج‌ سالگی نماز خواندن را شروع کرد و دارای اخلاق نیک و خوش ‌رفتاری با دیگران به خصوص کمک به محرومان جامعه بود.

دوران تحصیلات ابتدایی خود را همانند همه‌ همسالان در زادگاهش پشت سر گذاشت، وقتی بهار انقلاب از راه رسید، گل وجود سید مهدی شکفته‌ تر شد و چهارده سال بیشتر نداشت که در مسجد جامع امیدیه با تلاوت قرآن و مکبری نماز جماعت و آگاهی ‌بخشی به همسایگان و اهل محل، از فعالان عرصه‌ های فرهنگی شد.

در همین زمان در مدرسه هم جزء شاگردان ممتاز به حساب می‌ آمد و همه‌ هم‌کلاسی ‌ها ایشان را به عنوان یک نخبه‌ درسی و اخلاقی و فرهنگی می‌ شناختند. هنگامی ‌که جنگ سایه‌ شوم خود را با آتش توپخانه ‌ها و غرش هواپیما بر این ملت گسترد، جوانان غیور و رشید ایران اسلامی، شومی و نحسی جنگ را به فرموده‌ امام و پیرو مقتدای خود به نعمت تبدیل کردند.

یکی از این جوانان رشید، سید مهدی ‌طباطبایی بود، هنگامی‌ که فرمان امام‌خمینی(ره) را شنید که حضور در جبهه واجب کفایی است، با اجازه‌ پدر و مادر و با احترام خاص برای آنان، به‌ سوی جبهه‌ های حق علیه باطل شتافت و در عملیات بیت ‌المقدس، جهت آزاد سازی خرمشهر شرکت کرد.

در این عملیات مبتلا به موج انفجار شد و برای مداوا به تهران اعزام شد و در بیمارستان بود که در رؤیای صادقه‌ خود دید که یکی از دوستان شهیدش به ایشان می‌گوید: «مهدی بیا بالا، چرا هنوز نیامدی در آسمان پیش ما»، این خواب را شهید سید مهدی برای پدر و مادرش تعریف کرده بود.

دوران آخر تحصیل را پشت سر می ‌گذاشت که دوباره پس از مداوا با مدرک دیپلم تجربی وارد جبهه‌ ها شد و در عملیات والفجرمقدماتی در منطقه شیب‌ میسان حضور یافت و عضو گروه خط‌ شکن شهدا شد.

شهید سید معز‌الدین طباطبایی در تاریه 18 بهمن ماه سال 1361 بر اثر اصابت ترکش به خیل شهدا پیوست ولی پیکر پاکش در خاک جبهه ماند و جاویدالاثر شد.

http://uupload.ir/files/8orq_5279627003.jpg

پیکر مطهر شهید سید معز‌الدین طباطبایی سال ‌ها در منطقه عملیاتی شیب ‌میسان ماند و پس از شناسایی و تفحص، بعد از ۱۱ سال، در سال ۷۲ به آغوش وطن بازگشت و در گلزار شهدای بهبهان آرام گرفت.

وصیت نامه شهید مدافع حرم میلاد بدری

http://uupload.ir/files/y2gv_1.jpg

بسم الله الرحمن الرحیم

با هدف نابودی دشمن، إن شاء الله، راهی سرزمین سوریه و دفاع از حرم عمه سادات (س) هستم. اگر توفیق شهادت داشتم، از همه دوستان و آشنایان حلالیت می‌ طلبم؛ و از پدر و مادرم معذرت ‌خواهی می‌ کنم که در طول 20 سال زندگی، بچه خوبی برایشان نبودم.

برای دوستان، آشنایان و کسی که از من توصیه‌ ای بخواهد، می گویم که رضایت «الله» تبارک و تعالی، از رضایت هر کس مهم ‌تر است و اولویت دارد. در کلامی دیگر، اصلاً قابل مقایسه نیست. از کار شبهه ‌ناک، پرهیز کردن واقعاً هنر است و دعا کنیم، که نصیبمان شود.

http://uupload.ir/files/9ff0_%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF_%D8%A8%D8%AF%D8%B1%DB%8C_(6).jpg

از شما می‌ خواهم که برای نابودی استکبار جهانی، (آمریکا، اسرائیل، عربستان)، دعا کنید، که ان شاءالله، با نابودی این ‌ها، ظهور، زمینه‌ سازی خواهد شد.

مبلغ 500 هزار تومان کارت بانکی بنده را، به کار فرهنگی کمک کنید که خیالم راحت باشد.

وعده دیدار ما، بهشت جاویدان الله، إن شاء الله- و در آخر دعا برای دیگران را فراموش نکنید و برای سلامتی و ظهور حضرت حجة (عج)، دعا کنید و برای بنده حقیر طلب آمرزش کنید.

و من الله التوفیق...

94/8/26 میلاد بدری، تهران

نگاهی کوتاه به زندگی شهید مدافع حرم میلاد بدری

http://uupload.ir/files/wztr_5.jpg

روحانی شهید مدافع حرم میلاد بدری به عنوان جوان ‌ترین شهید مدافع حرم استان خوزستان، در تاریخ ششم فروردین ماه سال ۱۳۷۴ در خانواده ای از طبقه متوسط جامعه در شهرستان امیدیه چشم به هستی گشود. در شهرستان امیدیه متولد شد.

این شهید مدافع حرم، مربی حلقه‌ های صالحین بسیج شهرستان امیدیه بود و همیشه صحبت ‌هایش سرشار از عشق به اهل بیت (ع) بود.

نکته جالبی که در کودکی این شهید به چشم می خورد آن است که مادر بزرگوارشان مقید بودند که با وضو به کودک خود شیر دهند.

در سنین جوانی به جهت علاقه شدید به روحانیت وارد عرصه تبلیغ مسائل دینی شد. با شروع جنگ در سوریه و درک عمیق از نقشه شوم آمریکا-صهیونیستی دشمن، شعله عشق به جهاد در قلب میلاد شعله ور شد.

پس از هجوم تکفیری ها به کشورهای اسلامی شهید بدری در  روز ۲۲ آبان سال ۹۴ از تیپ امام حسن مجتبی (ع) بهبهان، جهت دفاع از حرم اهل بیت عصمت و طهارت (ع) عازم سوریه شد.

پس از حضور در سوریه و نبرد با دشمنان شهید میلاد بدری در روز چهارشنبه 11 آذر ماه سال 1394 همزمان با 20 صفر المظفر سال 1437 هجری قمری و اربعین سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله ‌الحسین (ع) به فیض شهادت نائل آمد.

http://uupload.ir/files/tpmu_4.jpg

دست نوشته شهید:

وعده دیدار ما بهشت جاویدان الله ان شاء الله و در آخر دعا برای دیگران را فراموش نکنید و برای سلامتی و ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا کنید و برای بنده حقیر طلب آمرزش کنید.

شهادت بدون رضایت مادر مورد قبول واقع نمی‌ شود

مادر شهید بدری می‌گوید: یک روز میلاد آمد پیش من و گفت: مادر دارم می‌روم رزمایش لباس نظامی بگیرم که من متوجه شدم رفتنش جدی است و خودش برگشت به من گفت: مادر چند جا ثبت نام کرده‌ام اسمم درنیامده است و باید تو برایم دعا کنی که این دفعه مقدمات سفرم فراهم شود. خیلی خونش برای رفتن می‌جوشید.  میلاد دید که من با رفتن او خیلی بی‌تابی می‌کنم، گفت: مادر شهادت هم بدون رضایت مادر مورد قبول واقع نمی‌شود و از تو می‌خواهم برای رفتنم رضایت کامل داشته باشی.

http://uupload.ir/files/dgcf_2.jpg

نحوه شهادت

نوبت دوست میلاد بود که برود پست بدهد، اما اذان صبح را گفتند. میلاد رفت تا نماز اول وقتش را بخواند و متاسفانه از دسته جا ماند. بعد از نماز خواست که دنبال دوستانش برود، اما نه راه را بلد بود و نه بیسیم یا وسیله ارتباطی داشت. برگشت داخل خانه‌ای که مستقر بودند. همشهری‌های امیدیه‌ای که آنجا بودند، به میلاد گفتند پیش ما بیا. میلاد رفت و برعکس شب و روز‌های دیگر شاد و خندان بود که همه از این رفتار میلاد تعجب کرده بودند.

صبح فرمانده میلاد از دستش گله ‌مند بود که چرا از دسته جا مانده است و گفت: باید بیایی همان جا و پست بدهی. میلاد هم حرفی نزد و همراهشان رفت. باید بر روی تپه الوار سنگ درست می ‌کردند برای کسانی که می‌ خواستند شب پست بدهند. نزدیک ظهر بود که بی سیم فرمانده به صدا درآمد که خودتان را سریع برسانید. ماشینی را با یک موشک زده بودند. حاج رضا ملایی و سروان مجتبی زکوی زاده همان ‌جا شهید شدند و میلاد مجروح شد که یک روز بعد یعنی اربعین سال ۹۴ به شهادت رسید.

اعلام خبر بازگشت پیکر پاک شهید علی محمد قنبری

http://uupload.ir/files/qys_photo_2020-08-19_12-05-14.jpg

پیکر مطهر شهید سرباز شهید علی محمد قنبری پس از ۳۴ سال دوری از وطن شناسایی شد و به آغوش خانواده باز می ‌گردد.

پیکر مطهر این شهید چندی پیش در جریان تفحص پیکرهای مطهر شهدا توسط کمیته جست و جوی مفقودین کشف و به میهن اسلامی بازگشت.

خبر شناسایی پیکر مطهر شهید علی محمد قنبری قنبری پیش از ظهر چهارشنبه 29 مرداد ماه سال 1399 با حضور مسئول کمیته جستجوی مفقودین استان همدان و فرمانده سپاه شهرستان نهاوند به مادر و برادر این شهید والامقام اعلام شد.

شهید علی‌ محمد قنبری از لشکر 32 انصار الحسین (ع) و از اهالی روستای بیان شهرستان نهاوند بود که به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت و در 21 شهریور ماه 1365 در ایام محرم در جزیره مجنون به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

 

http://uupload.ir/files/qcia_2718208_621.jpg

http://uupload.ir/files/5pee_1399052919335280120984754.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی سرباز شهید علی محمد قنبری

http://uupload.ir/files/co53_127710_249.jpg

سرباز شهید علی محمد قنبری فرزند علی اکبر است که در نخستین روز از فروردین ماه سال 1344 در شهر خرم آباد دیده به جان گشود و پای به عالم هستی نهاد.

سال 1351 وارد دبستان شد اما به دلیل مشکلات مالی و کمبود امکانات موفق به ادامه تحصیل نشد و تنها تا پایان مقطع ابتدایی درس خواند. خانواده اش به دلیل برخی مشکلات به شهرستان نهاوند از توابع استان همدان مهاجرت کردند.

در روزهای مبارزه مردم انقلابی شهرستان نهاوند با رژیم ستمشاهی وارد جریان های مبارز شد و با وجود سن و سال کم همراه دیگر جوانان و نوجوانان در راه پیروزی انقلاب بزرگ ملت ایران تلاش کرد.

پس از انقلاب، بنا بر وظیفه شرعی و قانونی به عنوان سرباز وظیفه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و لباس سبز پاسداری از اسلام و انقلاب را به تن کرد.

با آغاز سال های دفاع مقدس و حمله ناجوانمردانه ارتش بعث عراق به مرزهای ایران، داوطلبانه روانه جبهه های نبرد حق علیه باطل شد و در عملیات های مختلف شرکت کرد.

شهید علی محمد قنبری سرانجام در بیست و یکم شهریور ماه سال 1365 در جزیره مجنون شربت شهادت نوشید و به مقام عند ربهم یرزقون نائل آمد ولی پیکر پاکش به وطن بازنگشت و از جمله شهدای جاویدالاثر دفاع مقدس محسوب شد.

پیکر پاک و مطهر سرباز شهید علی محمد قنبری پس از 34 سال بی نشانی توسط کمیته جست و جوی مفقودین شناسایی شد و خبر آن روز چهارشنبه 29 مرداد ماه سال 1399 به مادر چشم انتظار و خانواده معظم اطلاع داده شد.

شهید قنبری در سن 21 سالگی در ماه محرم سال 1365 به فیض شهادت نائل آمد و امسال در آستانه ماه محرم نیز به وطن بازگشت و پیکر پاکش شناسایی شد.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید فریدون کریم زاده

http://uupload.ir/files/97ep_5279491497.jpg

شهید فریدون کریم زاده فرزند عبدالحسین یکی از شهدای گلگون کفن دوران هشت سال دفاع مقدس استان خوزستان است که در تاریخ 30 مرداد ماه سال 1343 در خانواده ای کارگر چشم به جهان گشود و زندگی دنیوی خود را آغاز کرد.

شهید فریدون (مهدی) کریم زاده در دستان پدری رنجبر و مادری زحمتکش درس صداقت و پاکی آموخت. از همان دوران کودکی، فرزندی حرف ‌شنو و زرنگ بود.

 با آغاز دوران تحصیلی از دبستان تا آغاز جنگ تحمیلی که دست از درس و مدرسه کشید، همیشه از شاگردان ممتاز کلاس بود.

از آغاز اولین روزهای انقلاب اسلامی با سن کم حدود ۱۴ سال، در مساجد به پخش اعلامیه و راهپیمایی ‌ها فعالیت ‌های چشمگیری می‌کرد.

بعد از پیروزی انقلاب از پدر اجازه گرفت، تا تعلیمات نظامی را در سپاه بیاموزد. بعد از این جریان عاشقانه و در راه خدا شبانه روز فعالیت می ‌کرد.

از اولین روزهای جنگ ایران و عراق در خونین شهر با دیگر برادران رزمنده، به مقاومت بر علیه متجاوزین بعثی پرداخت. که بر اثر ترکش آرپی‌جی مجروح گردید و مصرانه از دکترهای معالجش و پرستاران می‌خواست که در معالجه ‌اش تسریع به عمل بیاورند تا دوباره به جبهه‌ها بازگردد.

همیشه می ‌گفت که برادران رزمنده ‌ام یا رفتن یا در میدان‌ های جنگ هستند و من دور از آنها، بعد از بهبودی دوباره به جبهه ‌ها اعزام شد.

در عملیات های گوناگون حضور یافت که بزرگترین آنها شکست محاصره آبادان بود که دوشادوش دیگر برادران ارتشی و سپاهی جنگید و دشمن زبون به شکست سخت تن در داد.

جدا از فعالیت‌های نظامی ‌اش به فعالیت فرهنگی نیز می ‌پرداخت. همیشه از خدا طلب می ‌کرد تا ره گم کردگان را هدایت نماید. تمام زخم ‌ها و کنایه‌ها را برای تبلیغ عقیده ‌اش به جان می خرید؛ ولی دست از تبلیغ عقیده ‌اش بر نمی داشت.

معلم و مولای او حسین (علیه السلام) بود و به تعبیر خودش معلم شهادت برای همه نسل ‌ها.

از همه می‌ خواست که قرآن بخوانند و به آن عمل کنند.

از همه می ‌خواست که از امام خمینی به عنوان نیابت امام زمان (عج) پیروی کنند.

سوره والعصر ان الانسان لفی الخسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر را همیشه زمزمه می ‌کرد و از خانواده ‌اش و دیگر خانواده شهدا خواسته که به این آیه مبارکه عمل نمایند.

عاشق شهادت بود و و بالاخره در حمله غرور آفرین بستان، بعد از اینکه مردانه و دلیرانه به به گفته بعضی از دوستان همرزم شهید، تانک عراقی را منهدم کرد، بر اثر ترکشی که از انفجار آخرین تانکی که ایثارگرانه منهدم کرد به شهادت رسید.

شهید فریدون کریم زاده در تاریخ هشتم آذر ماه سال 1360 در سن 17 سالگی به فیض شهادت نائل آمد و تا ابد الگویی برای نسل جوان و نوجوان شد.

نگاهی کوتاه به زندگی سرباز شهید اسماعیل جوان

http://uupload.ir/files/wa6m_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86.jpg

سرباز شهید اسماعیل جوان فرزند عبدالله است که در سال 1361 در لارستان استان فارس دیده به جهان گشود و شادی بخش جمع خانواده خود شد.

وی پس از طی کردن دوران کودکی و نوجوانی، در دوران جوانی به خدمت سربازی اعزام شد و مشغول خدمت خود در نیروی انتظامی شد.

شهید اسماعیل جوان در تاریخ ششم آذر ماه سال 1382 حین انجام خدمت سربازی در جکیگور استان سیستان و بلوچستان به فیض شهادت نائل شد و به آسمان پر کشید.

شهید اسماعیل جوان در سن 21 سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید و تربت پاکش در گلزار شهدای شهر لطیفی زیارتگاه همگان است.

http://uupload.ir/files/w440_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A7%D9%86.jpg

شهید شکرالله خاوری، شهید محمود قاصدی، شهید محمدصدیق رفیعی،  شهید اسماعیل جوان، شهید اکبر اکبرپور، شهید عبدالله آگاه و شهید یعقوب مرادی، هفت شهید آرمیده در گلزار شهدای شهر لطیفی شهرستان لارستان استان فارس هستند.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید شنبه صادقی زلفی

http://uupload.ir/files/w8o7_2525.jpg

یکی از دلیرمردان استان خوزستان شهید شنبه صادقی زلفی فرزند فرضعلی است که در تاریخ 29 مرداد ماه سال 1332 در شهرستان نفتخیز مسجدسلیمان دیده به جهان گشود.

وی در دوران جوانی به نیروی دریایی ارتش ایران پیوست تا از این راه به کشور و مردم خود خدمت کند.

شهید شنبه صادقی زلفی در روز نهم آذر ماه سال 1360 به شهادت رسید و نام خود را در زمره شهدای اسلام به ثبت رساند.

شهید صادقی زلفی در سن 28 سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید و تربت پاکش در گلزار شهدای چهاربیشه مسجدسلیمان قرار دارد.

http://uupload.ir/files/n7zs_312b7c6f1f40678b1bd9feb9b78d30b063bcba11.jpg

وصیتنامه شهید شنبه صادقی زلفی

پدر جان و مادر عزیز و مهربانم! سلام مرا از سرزمین کربلای حسینی مستقر در غرب کارون بپذیرید. خداوند در قرآن می فرماید در هر شرایط احترام پدر و مادر را بیش از همه چیز نگهدارید کسی پدر و مادر خود را دوست ندارد مملکت خود را دوست ندارد و ایمان او ضعیف است. از این جهت اول خدمت پدر و مادرم عرض ادب می کنم و سپس خدمت رهبر عزیزم و ملت شریف و همیشه در صحنه و کلیه کسانی که با مال و جان خود در راه این انقلاب خدمت می کنند.

قبل از هر چیز تشکر می کنم واقعاً که شما ملت شهیدپرور به رهبری امام عزیزم اسلام را زنده کردید و با ایثار و از خود گذشتگی روی همه ما را سفید کردید و به جهانیان ثابت کردید که اسلام تنها حامی مستضعفان جهان است.

فراموش نکنید که چشم مستضعفان دنیا به انقلاب ماست. امید آنها را نا امید نکنید و به هر وسیله که برایتان امکان دارد مبارزه کنید. آنهایی که اهل قلم هستند با قلم و معلمان با تدریس اسلامی و کشاورزان با کشت، کارگران که بازوی انقلاب هستند با تولید ان شاء الله پیروزی از آن ماست.

بیش از این مزاحم وقت عزیزان نمی شوم تا آنجائیکه می توانید دست از ارشاد برندارید و امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نکنید. در پایان برای همه ملت شهید پرور و دیگر ملت های تحت ظلم و ستم به خصوص رهائی قدس عزیز را از خداوند بزرگ خواهانم.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید عبدالقادر معروف

http://uupload.ir/files/uxad_5859881861.jpg

شهید عبدالقادر معروف فرزند یحیی است که در تاریخ 30 مرداد ماه سال 1345 در شهر اروندکنار از توابع شهرستان آبادان دیده به جهان گشود و شادی را برای خانواده خود به ارمغان آورد.

وی در دوران جوانی به نیروی انتظامی که آن زمان شهربانی نام داشت پیوست تا به هموطنان خود در این نهاد خدمت رسانی کند.

در تاریخ 26 شهریور ماه سال 1366 در کالکه گاری ارومیه استان آذربایجان غربی به فیض شهادت نائل آمد و پیکر پاکش پس از شهادت به استان خوزستان داده شد و در ماهشهر تشییع شد.

http://uupload.ir/files/tg0s_25253.jpg

شهید عبدالقادر معروف در سن 21 سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید و تربت پاکش در گلزار شهدای بندر ماهشهر زیارتگاه همگان است.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید مهرداد دینارونی

http://uupload.ir/files/gg6j_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C.jpg

یکی از شهدای والامقام استان خوزستان در دوران هشت سال دفاع مقدس شهید مهرداد دینارونی فرزند اسماعیل است که در تاریخ 29 مرداد ماه سال 1344 در شهرستان مسجدسلیمان دیده به جهان گشود.

در دوران هشت سال دفاع مقدس که مصادف با جوانی شهید مهرداد دینارونی بود به همراه دیگر رزمندگان اسلام به جبهه اعزام شد و در نبرد با دشمنان اسلام شرکت کرد.

پس از حضور در جبهه این دلیرمرد خوزستانی در تاریخ چهارم تیر ماه سال 1367 شهد شیرین شهادت را نوشید و در بهشت برین میهمان شهدای اسلام شد.

شهید مهرداد دینارونی در سن 23 سالگی به شهادت رسید و تربت پاکش در قطعه دو گلزار شهدای اهواز زیارتگاه عاشقان ایثار و شهادت است.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید جاویدالاثر محمدباقر جاروندی

http://uupload.ir/files/dl9o_unnamed.jpg

شهید محمدباقر جاروندی فرزند محمدحسن است که در تاریخ ششم آذر ماه سال 1308 در شهرستان نفتخیز مسجدسلیمان دیده به جهان گشود.

وی پس از طی کردن دوران کودکی به مدرسه رفت و تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم متوسطه ادامه داد.

شهید محمدباقر جاروندی در دوران جوانی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج 2 فرزند دختر و 4 فرزند پسر است.

به گفته همسر شهید، تواضع، فروتنی و دستگیری از نیازمندان از جمله ویژگی های شهید محمدباقر جاروندی بود، همچنین اگر از بیماری فردی از دور و نزدیک مطلع می شد برای عیادتش می رفت و از هیچ گونه کمکی دریغ نمی کرد.

شهید محمدباقر جاروندی وصیت نامه کتبی ندارد ولی همواره همسرش را به تربیت صحیح فرزندان توصیه می کرد.

شهید محمدباقر جاروندی در تاریخ 19 مهر ماه سال 1359 در بیمارستان شرکت نفت آبادان به شهادت رسید ولی پیکر پاکش هنوز به وطن بازنگشته است.

شهید جاروندی در سن 51 سالگی به فیض شهادت نائل شد و برای گرامیداشت یاد و نامش یک یادبود در گلزار شهدای اهواز بنا شده است.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید علیرضا شیرالی

http://uupload.ir/files/9qix_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C.jpg

شهید علیرضا شیرالی فرزند ولی در روز 29 مرداد ماه سال ۱۳۴۰ در شهرستان آغاجاری در خانواده ‌ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود.

دوران کودکی را در محیطی تربیتی پرورش یافت و با فضائل نیک اخلاقی آشنا شد، افراد خانواده را به کارهای نیک هدایت و دوستان را به راه راست رهنمون می گرد.

رابطه ‌اش با والدین بسیار مهربان و با فروتنی بسیار با آنها برخورد می کرد. دوره تحصیلی ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت گذراند و وارد دوره دبیرستان شد که تا سال سوم نظری ادامه تحصیل داد.

پس از آن به استخدام شرکت نفت درآمد و در قسمت مخابرات شرکت نفت امیدیه مشغول به کار شد و با آغاز جنگ تحمیلی از طریق بسیج ادارات به جبهه های نبرد اعزام شد.

شجاعت، جسارت، وفاداری به دوستان، مسئولیت پذیری و صمیمیت با اعضای خانواده از جمله خصوصیات اخلاقی شهید علیرضا شیرالی بود.

در دوران دفاع مقدس به علت استفاده دشمن از گازهای ممنوعه دچار مصدومیت شیمیایی شد و در بیمارستان بسترس شد.

شهید علیرضا شیرالی پس از تحمل یک دوره 4 ساله عوارض ناشی از مصدومیت شیمیایی در تاریخ 24 دی ماه سال 1371 در شهر امیدیه به فیض شهادت نائل آمد.

نگاهی کوتاه به زندگی سردار جاویدالاثر شهید محمود نویدی

http://uupload.ir/files/dmo4_1755913771.jpg

سردار جاویدالاثر شهید محمود نویدی فرزند محمد است که در تاریخ ۱۹ مهر ماه سال ۱۳۳۵ در اهواز دیده به جهان گشود و شادی را برای اهل خانه به ارمغان آورد.

در دوران دفاع مقدس فعالیت های زیادی انجام داد و چندین مرحله به جبهه اعزام شد.

در چهارم تیرماه سال 1367 دشمن بعثی اقدام به انجام تک شدیدی در جزایر مجنون می کند که به همراه سردار سرلشکر شهید علی هاشمی تا آخرین لحظه در کنار سایر رزمندگان اسلام در مقابل متجاوزان می‌ایستد و از خاک کشور دفاع می‌کند.

پس از یک نبرد نابرابر سرانجام شهید علی هاشمی به همراه چند تن از یارانش به نام های سردار شهید مهدی نریمی مسئول مخابرات قرارگاه سری نصرت و سپاه ششم امام جعفر صادق(ع)، سردار شهید حسن بهمنی فرمانده مخابرات قرارگاه تاکتیکی خاتم 4 و مسئول ارتباطات رادیویی مخابرات سپاه ششم امام جعفر صادق(ع) و سردار شهید محمود نویدی مسئول ادوات جنگی قرارگاه سری نصرت به شهادت می رسند که پیکر پاکشان در زمین جبهه ماند.

پیکر سه تن از این شهدا پس از سال‌ ها غربت و بی نشانی به زادگاهشان بازگشت ولی پیکر پاک سردار شهید محمود نویدی مسئول ادوات جنگی قرارگاه سری نصرت هنوز شناسایی نشده است.

در یکی از سال های جنگ، در یکی از بمباران های شیمیایی در جبهه ها، حاج محمود شیمیایی شد و زمانی که برای استراحت به عقب برگشت به خاطر اینکه به همسر و خانواده اش زحمتی ندهد، به پادگان ترکان دیلم رفت و تا بهبودی به منزل نیامد، و وقتی هم در منزل بود کارهای خانه را خودش انجام می داد و به همسرشان می گفت من که نیستم، زحمت نگهداری بچه ها و کارهای منزل به تنهایی روی دوش توست، پس من که هستم، کارها با من.        

نگاهی کوتاه به زندگی شهید نادر یوسف رنگ خونی

http://uupload.ir/files/yat3_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1.jpg

سردار جاویدالاثر شهید نادر یوسف رنگ خونی فررند گداعلی است که در تاریخ یکم فروردین ماه سال ۱۳۳۶ در اهواز دیده به جهان گشود.

وی یکی از خوبانی است که امروز بعد از ۳۸ سال از شهادتش در شهر خودش هم مفقودالاثر است و کسی او را نمی شناسد.

از قبل از انقلاب جزء فعالان انقلاب بود و در راه اندازی دسته جات عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) و در راهپیمایی های ابتدای انقلاب نقش داشت.

بعد از انقلاب به سپاه رفته و در مبارزه با ضد انقلاب نقش به سزای داشت که در این مقطع هم از ناحیه گردن توسط ضد انقلاب مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد.

با شروع جنگ به گردان بلالی اهواز پیوست و در اکثر عملیات های ابتدای جنگ حضور داشت و در عملیات بیت المقدس از ناحیه شکم مورد اصابت ترکش قرار گرفت و با وجود بیرون آمدن روده ها خودش آنها را درون شکم قرار داد و سپس به بیمارستان اعزام شد.

شدت مجروحیت آنقدر زیاد بود که بعد از بهبودی تا زمان شهادت مجبور بود با قامتی خمیده حرکت کند.

شهید نادر رنگ خونی در زمان شهادت در عملیات والفجر مقدماتی به گردان کوثر اهواز عزیمت کرد و در کنار همرزمان قدیمی خود در گردان بلالی اهواز به صف دشمن بعثی زد و مزد سالیان مجاهدت خود را با رخت زیبای شهادت دریافت کرد.

http://uupload.ir/files/dg5n_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D8%B1%D9%86%DA%AF_%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C.jpg

شهید نادر یوسف رنگ خونی در منطقه عملیاتی فکه به شهادت رسید ولی پیکر پاکش در جبهه ماند و جزو شهدای جاویدالاثر دفاع مقدس است.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید غلامعباس عباسی مکوند

http://uupload.ir/files/vmp_unnamed.jpg

سردار جاویدالاثر شهید غلامعباس عباسی مکوند فرزند برات است در تاریخ بیستم دی ماه سال ۱۳۳۵ در شهرستان هفتگل در استان خوزستان دیده به جهان گشود.

پس از گذراندن دوران کودکی رهسپار مدرسه شد و دوران دبستان را با موفقیت پشت سر نهاد و تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم ادامه داد.

شهید غلامعباس عباسی مکوند پس از گرفتن دیپلم در کنکور شرکت کرد و در دانشگاه اهواز در دوره کارشناسی رشته خاک شناسی قبول شد و به ادامه تحصیل پرداخت.

وی پس ار فارغ التحصیل از دوره کارشناسی دانشگاه اهواز در رشته خاک شناسی از طرف سپاه پاسداران و به عنوان پاسدار به جبهه‌ های حق علیه باطل عزیمت کرد.

http://uupload.ir/files/uerk_52523.jpg

در تاریخ ۱۸ بهمن ماه سال ۱۳۶۱ در عملیات والفجر مقدماتی شربت شهادت را نوشید ولی پیکر پاکش به وطن بازنگشت و نامش در زمره شهدای جاویدالاثر دفاع مقدس قرار گرفت.

شهید عباسی مکوند در سن ۲۶ سالگی در منطقه عملیاتی فکه به شهادت رسید که برای گرامیداشت یاد و نامش یادبودی در قطعه ۳ گلزار شهدای اهواز بنا شده است.

نگاهی کوتاه به زندگی سردار شهید مصدق طاهری

http://uupload.ir/files/7tm6_55.jpg

سردار شهید مصدق طاهری در سال 1333 در نفت سفید دیده به جهان گشود و هنوز دوران کودکی را پشت سر نگذاشته بود که به دلیل تخلیه شهر توسط رژیم منفور پهلوی همراه خانواده مجبور به مهاجرت به اهواز شد.

شهید مراحل رشد و تربیت را نزد مرحوم پدرش که حافظ قرآن بود فراگرفته و با انفاس قرآن، روح پاک خویش را مهذب ساخت بطوریکه این پاکی روح منجر به قدرت ایمان در او شده بود تمامی رنجی را که فقر مالی خانواده داشت زایل می‌کرد و از او که در تمام دوران تحصیل متوسطه مجبور بود تابستان‌ها با آن جثه ضعیف و نحیف به‌عنوان کارگر ساختمانی کار نماید سنگ زیرین آسیاب ساخته بود.

ایشان در سال 1353 در رشته خاکشناسی دانشکده کشاورزی دانشگاه اهواز پذیرفته شد. سال ورود وی به دانشگاه ملازم با اوج اختناق ستم‌شاهی بود و او همراه با سایر برادران مسلمان در بنیان‌گذاری و تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان نقش اساسی بر عهده داشت. همزمان با شروع نهضت انقلاب اسلامی فعالیت خود را تشدید نموده و همگام با سایر هم‌رزمان در قالب گروه‌های سیاسی- نظامی به مبارزه جدی علیه رژیم شاهنشاهی پرداخت. با پیروز شدن انقلاب اسلامی در روزهای نخست انقلاب سرپرستی، پاسداری و محافظت از استانداری خوزستان را به عهده گرفت و در سال 58 مجدداً به دانشگاه باز گذشت.

در این سال گروهک‌های منحرف چپ وراست- از آزادی‌های به‌دست‌آمده در پرتو اسلام سوءاستفاده کرده، دانشگاه‌ها را لانه فساد و مرکز مبارزه با اسلام نموده و با تبلیغات گمراه‌کننده سعی در فریب مغزهای این مملکت و عضوگیری آن‌ها در جهت خدمت به بیگانگان بودند. شهید مصدق به‌عنوان مسئول تبلیغات انجمن اسلامی دانشگاه اهواز نقشی تعیین‌کننده در خنثی نمودن توطئه‌های این گروهک داشت و با تعطیلی دانشگاه به تهران رفته و همراه با دیگر دانشجویان دانشگاه‌ها دفتر تحکیم وحدت دانشجویانرا تشکیل دادند. با تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی با همفکری و همیاری تعدادی دیگر از برادران جهاد دانشگاهی اهواز را بنیان نموده و تا شروع جنگ تحمیلی در این سنگر باقی ماند.

با شروع جنگ تحمیلی در کنار شهید حسین علم الهدی در فعال نمودن بسیج نقش اساسی داشته و خودسرپرستی بسیج منطقه 6 اهواز را به عهده گرفت و بعد از مدتی (سال 60) رسماً به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و مسئول روابط عمومی و عضو شورای فرماندهی سپاه اهواز شد. در این سال که مصادف بود با برملا شدن ماهیت خبیث منافقین کوردل در اعلان‌جنگ به اسلام و شکار و کشتار فرزندان راستین اسلام و انقلاب، وی را که از سلاله پاکان بوده و به این مزدوران از خدا بی‌خبر ضربه‌های سختی زده بود ترور نمودند، اما اراده الهی چنین بود که از این توطئه جان سالم بدر برده و مدتی دیگر به وظایف الهی خود بپردازد.

شهید که همواره نگران وضعیت فکری و فرهنگی جامعه نوپای انقلابی بود در تبلیغات منطقه 8 ستاد دعا را راه‌اندازی نمود و با جمع‌آوری ذاکرین و مداحین استان نقش بسزایی در پیشبرد خط فکری- فرهنگی و گسترش دعای کمیل در سطح شهرهای خوزستان را داشت.

شهید بعد از شهادت محمد جهان‌آرا و شهید عبدالرضا موسوی به فرماندهی سپاه خرمشهر انتخاب و مدتی را نیز در این سنگر به انجام‌وظیفه پرداخت و در بیشتر عملیات‌ها ازجمله عملیات طریق‌القدس، فتح المبین، بیت‌المقدس، والفجر مقدماتی، خیبر، بدرو والفجر 8 شرکت داشت و در عملیات بدر شیمیایی گردید که پس از مدتی بهبود یافت.

شهید که همواره می‌گفت: «اهمیت مسئله جنگ با توجه به اینکه یک پیوند ناگسستنی با انقلاب دارد برای ما مشخص می‌شود انقلابی که برای آن این‌همه زحمت‌کشیده شود و این‌همه خون به‌پای آن ریخته شده است، این جنگ کانالی است برای تحقق بخشیدن به اهداف مهم انقلاب اسلامی».

در رفتن به جبهه سر از پا نمی‌شناخت و قبل از عملیات کربلای 4 و 5 و حتی در حین عملیات به مسئولین اصرار و التماس می‌کرد تا با رفتن به جبهه او موافقت نمایند اما مانند موارد مشابه دیگر با این درخواست او، به دلیل ضرورت حضورش در پشت جبهه، موافقت نمی‌شد واو با اوقات‌تلخی زمزمه می‌کرد: «من مثل اموال سپاه بایگانی‌شده‌ام».

آخرین سنگری که شهید در آن مشغول وظیفه بود معاونت دفتر قضایی سپاه یکم کربلا بود که هنگام عزیمت به آنجا لباس سبز پاسداری وی به خون سرخش آغشته شد.

در شهادت او دوستان وهم رزمانش گریستند و منافقین کوردل اظهار شادمانی نمودند و شهادتش گواه و شاهدی شد بر مرز بین اسلام و کفر و نفاق.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید مدافع حرم احمد حیاری

http://uupload.ir/files/6ubm_545.jpg

شهید احمد حیاری فرزند فریِّح در تاریخ 16 بهمن ماه سال 1360 در روستای مالک اشتر هفت‎ تپه شهرستان شوش دانیال در یک خانواده پرجمعیت دیده به جهان گشود.

در پنجمین روز از مهرماه سال 1384 به استخدام سپاه درآمد و به دانشگاه امام حسین (ع) تهران رفت و پس از طی کردن مدارج افسری در سپاه شوش مشغول خدمت شد.

شهید حیاری در مرداد ماه سال 1394 به سوریه اعزام شد و در روز چهارشنبه چهارم شهریور ماه یعنی چند روز بعد از حضور در این کشور به شهادت می‌ رسد و به آرزوی همیشگی خود دست می‌ یابد.

http://uupload.ir/files/4rkt_%D8%AC.jpg

پیکر مطهر این شهید مدافع حرم پس از انتقال به تهران در عصر روز جمعه ششم شهریور ماه از طریق فرودگاه بین ‌المللی اهواز به خوزستان منتقل می‌شود و مورد استقبال مردم و مسئولان قرار می‌گیرد.

پیکر شهید حیاری در راه انتقال به شوش دانیال در شهرها و روستاهای طول مسیر از جمله الهایی، شهر الوان (عبدالخان)، سید عباس و شاوور مورد استقبال قرار گرفت.

مردم شوش که از ساعات اولیه صبح روز یکشنبه هشتم شهریور ماه سال 1394 و سالروز شهادت دو یار باوفای انقلاب اسلامی شهیدان رجایی و باهنر خود را به حرم حضرت دانیال (ع) رسانده ‌اند در یک مراسم باشکوه 6 کیلومتری پیکر شهید را تشییع کردند.

پس از برگزاری مراسم تشییع که با حضور حدود ده‌ ها هزار نفر و مسئولان لشکری و کشوری برگزار شد پیکر شهید حیاری در گلزار شهدای شوش آرام گرفت.                                             

نگاهی کوتاه به زندگی شهید سید عبدالحمید خلیلی نژاد

http://uupload.ir/files/mc2m_1815210656.jpg

شهید سید عبدالحمید خلیلی نژاد سید محمود در تاریخ سوم اسفند ماه سال 1314 در شهر آبادان دیده به جهان گشود و شادی بخش محفل خانواده خود شد.

این دلیرمردمرد خوزستانی در تاریخ 16 دی ماه سال 1361 شهد شیرین شهادت را نوشید و عند ربهم یرزقون شد.

شهید سید عبدالحمید خلیلی نژاد در سن 47 سالگی به شهادت رسید و تربت پاکش در دارالرحمه شیراز زیارتگاه عاشقان است.

برای زیارت مجازی شهید سید عبدالحمید خلیلی نژاد اینجا کلیک کنید.

نگاهی کوتاه به زندگی سرباز شهید کشوری ربوشه

http://uupload.ir/files/c305_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B4%D9%87.jpg

سرباز شهید کشوری ربوشه فرزند لطفعلی سوم خرداد ماه سال 1340 در روستایماوی علیا از توابع بخش صیدون شهرستان باغملک در خانواده ای متدین و معتقد به اسلام و مقید به آرمان های امام و انقلاب اسلامی، متولد شد.

به علت مشکلات مالی و فقدان امکانات و نبود مدرسه در روستا، نتوانست درس بخواند ولی با شروع انقلاب اسلامی و راه اندازی کلاس های نهضت سواد آموزی توانست مدرک پایانی نهضت سواد آموزی را دریافت نماید.

با همت بالا و احساس مسئولیتی که داشت در اوایل جوانی خود را آماده خدمت وظیفه و کمک به سربازان و رزمندگان اسلام کرد.

بعد از اعزام از طریق تیپ 15 امام حسین (ع) شهرستان ایذه به منطقه عملیاتی جبهه های حق علیه باطل اعزام شد و به نبرد با دشمن پرداخت.

 سرانجام در هفتم اسفند ماه سال 1362 در عملیات خیبر در منطقه کوشک در حالی که به عنوان تیربارچی گردان انجام وظیفه می کرد به شهادت رسید ولی پیکر پاکش به وطن بازنگشت.

 شهید کشوری ربوشه در سن 22 سالگی به فیض شهادت نائل آمد و در زمان شهادت مجرد بوده است.

نگاهی کوتاه به زندگی غواص شهید یوسف عقیلی ‌زاده

http://uupload.ir/files/reqz_index.jpg

غواص شهید یوسف عقیلی ‌زاده فرزند ناصر در روز دوم دی ماه سال 1346 در رامشیر دیده به جهان گشود و شادی را برای خانواده خود به ارمغان آورد.

این دلیرمرد خوزستانی در دوران هشت سال دفاع مقدس به همراه دیگر رزمندگان اسلام در جبهه حضور یافت و به نبرد با دشمن پرداخت.

شهید یوسف عقیلی ‌زاده پس از حضور در جبهه در چهارم دی ماه سال 1365 در عملیات کربلای 4 به فیض شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در خاک جبهه ماند و در زمره شهدای جاویدالاثر قرار گرفت.

پیکر پاک شهید یوسف عقیلی ‌زاده پس از 29 سال گمنامی در بهار سال 1394 به همراه 175 شهید غواص و خط شکن در یک گور دسته جمعی در منطقه ام الرصاص عراق توسط کمیته جستجوی مفقودین کشف شد.

پیکر پاک این شهید به همراه پیکر مطهر 263 شهید دیگر دوران دفاع مقدس از جمله 175 غواص شهید و خط شکن روز 28 اردیبهشت ماه سال 1394 از مرز شلمچه به خاک پاک کشور بازگشت و مورد استقبال مردم و مسئولان قرار گرفت.

پیکر این شهدا پس از آن به سوسنگرد منتقل شدند و با حضور پرشور مردم و خانواده های معظم شهدا تشییع شدند و سپس به معراج شهدای اهواز منتقل شدند.

این 270 شهید از جمله 175 شهید غواص و خط شکن چند روزی میهمان مردم اهواز بودند و پس از آن به معراج شهدای تهران منتقل شدند تا مراحل شناسایی پیکر پاکشان انجام شود.

پیکر مطهر شهید یوسف عقیلی ‌زاده پس از سناسایی در تهران در روز جمعه 16 مردادماه به همراه شهید عیسی جابری، شهید علی نبوی، شهید حسین ‌علی بایمانی ‌نژاد، شهید منوچهر (محمد) تنگسیری و شهید عبدالامیر رمی و 31 شهید گمنام از پادگان دوکوهه اندیمشک به خاک خوزستان بازگشت و پس از تشییع در شهرهای گوناگون به معراج شهدای اهواز منتقل شد.

پیکر این غواص شهید ظهر روز دوشنبه 19 مردادماه به همراه دو شهید گمنام با حضور فرمانده سپاه ناحیه رامشیر، جمعی از بسیجیان و خانواده شهید یوسف عقیلی‌ زاده از معراج شهدای اهواز به رامشیر منتقل شد تا در زادگاهش آرام بگیرد.

http://uupload.ir/files/fwp_139355_205.jpg

آئین تشییع پیکر پاک و مطهر شهید یوسف عقیلی ‌زاده با حضور اقشار مختلف مردم به‌ویژه خانواده معظم شهدا و ایثارگران روز چهارشنبه 20 مرداد ماه سال 1394 همزمان با سالروز شهادت امام جعفرصادق (ع) در رامشیر برگزار شد و پس از آن بنا به وصیتش در کنار همرزمش شهید منصور دلواری در گلزار شهر رامشیر آرام گرفت.

از نکات قابل ذکر مراسم تشییع شهید یوسف عقیلی‌ زاده از شهدای غواص عملیات کربلای 4 حضور نداشتن مادر چشم به راهش بود زیرا این مادر گرامی در سال 1386 پس از 22 سال انتظار چشم از جهان فرو بست.

نگاهی کوتاه به زندگی سردار جاویدالاثر شهید محمدکریم ممبینی

http://uupload.ir/files/y651_139510160841112429625774.jpg

سردار جاویدالاثر شهید محمدکریم ممبینی، مسئول ستاد گردان امام صادق (ع) لشکر هفت ولیعصر (عج) استان خوزستان فرزند عبدالکریم است که در روز یکم فروردین ماه سال 1343 در روستاي چشمه روغني از توابع شهرستان باغملک چشم به جهان گشود و با پيروزي انقلاب اسلامي به هفتگل مهاجرت کردند.

صداقت روستايي،‌ حجب و حياي ذاتي، ‌داشتن اعتقادات مذهبي بالا از او جواني ساخته بود كه در بسياري محافل، حلقه اتصال دوستان و كانون توجهات بود.

انساني كه در صله رحم و ديدار از خويشاوندان و دستگيري از افراد محروم جامعه كوچك خود سرآمد  بود و هميشه لذت با مردم بودن را بالاترين اميدها و آرزوهاي خود مي دانست.

بعدها به عضويت سپاه پاسداران درآمد و در جنگ نابرابر تحميلي، چه رشادت ها را رقم زد. شجاعت بي نظير و روحيه بالا و صفاي قلبي او به گونه اي بود كه به هر سنگري پا مي گذاشت، حال و هواي بچه هاي جبهه و جنگ را تلطيف مي كرد و گل اميد را در آنجا به بار مي نشاند.

همرزمانش نقل مي كنند كه در شب هاي خوف و خطر عمليات، چنان چهره اش بر افروخته و شاداب  مي شد كه گويي خورشيد صبحگاهان خود را آماده طلوعي ديگر مي كند و عطر شهادت را همواره با خود داشت.

سرانجام این دلیرمرد به همراه همرزمانش شهید یحیی جعفری و شهید یارعلی محمدعلیزاده در چهارم تیرماه سال 1367 جاویدالأثر شد و پیکر مطهرش هنوز به وطن بازنگشت.

سردار جاویدالاثر شهید محمدکریم ممبینی در سن 24 سالگی در جزیره مجنون شربت شهادت نوشید و یک دختر از او به یادگار مانده است.

خاطراه اي از سردار شهيد محمدکریم ممبینی

آخرين بار كه به جبهه اعزام مي شد، حادثه اي اتفاق افتاد كه هنوز نقل آن براي خانواده شيرين و نشان از طهارت روحي شهيد و اطلاع از شهادتش بود.

ايشان علاقه عجيبي به پرنده ها داشت و در منزلش دو مرغ عشق را در درون قفس نگهداري مي كرد و بسياري از لحظه ها چشم بر آنان داشت.

روزي كه كوله پشتي خود را بسته بود تا مجدداً به جبهه باز گردد، قفسه را به حياط خانه آورد و در ميان بهت همگان در قفس را باز و مرغان عاشق را رها كرد و گفت: آزادي مباركتان باشد شما ديگر بيش از اين نبايد اسير ميله هاي آهني باشيد.

حقيقتاً آن مرغان عشق، سمبل روح عاشق آن سردار بودند كه ديگر در قفس تن جا نمي گرفت و به پرواز در آمد و در ملكوت خداوند جا گرفت و شوق پرواز را خود تجربه كرد و ديگران را آموخت.

نگاهی کوتاه به زندگی سردار شهید رضا شهنی فیض

http://uupload.ir/files/nchi_8585885.jpg

سردار شهید رضا شهنی فیض فرزند فیض الله است که در تاریخ 22 اردیبهشت ماه سال 1340 در روستاي خواجه آباد شهرستان نفتخیز مسجدسلیمان دیده به جهان گشود و شادی را برای خانواده خود به ارمغان آورد.

وی از کودکي با مکتب اسلام مانوس شد و در مجالس ديني به خصوص مراسم ماه محرم و سوگواري امام حسين (ع) حضور مي يافت. عشق خدمتگذاري به سيدالشهداء (ع) و عزاداران او در قلبش ريشه دوانده بود.

به علت اینکه در روستاي خواجه آباد مدرسه نبود، دوران تحصيلات ابتدايي خود را در سال تحصيلي 1347- 1346 در دبستان فاطمي شهرستان مسجدسليمان آغاز کرد.

پس از پيروزي انقلاب اسلامی به فعالان فرهنگي انقلاب پيوست و براي تعميق و گسترش امور فرهنگي اقدام به داير کردن کتابخانه اي در محل سکونت خود کرد و در سال تحصیلی 1358- 1357 موفق به اخذ ديپلم شد و پس از آن وارد سپاه پاسداران شد.

شهید شهنی فیض توانست سپاه مسجدسلیمان را تشکیل دهد و فرماندهی آن را با اصرار دیگران بر عهده بگیرد، وی از بنیانگذاران سپاه شهرستان هفتگل  و سپاه سد شهید عباسپور نیز محسوب می شود.

رضا حيات را در شهادت جستجو مي کرد و بقا را در فنا. او مي گفت: شهادتنامه اش در سرزمين شهيدان خرمشهر و سوسنگرد امضا شده است.

از ويژه گي هاي بارز رضا مردمي بودن او بود. شجاعت و مديريت متعهدانه اش باعث شد او را که از قبول مسئوليت شانه خالي مي کرد مجبور کنند فرماندهي سپاه مسجد سليمان را بپذيرد.

در مدتي که فرمانده سپاه مسجدسليمان بود، به تمام روستاهاي منطقه سرکشي مي کرد و مشکلات مراکز تحت فرماندهي خود را از نزديک مي ديد و چاره جويي مي کرد.

در اسفند ماه سال 1363 از طرف ستاد پشتيباني جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامي خوزستان براي بررسي نياز يگان هاي رزمي اين استان در خطوط مقدم جبهه عازم منطقه عملياتي بدر شد که خودروي حامل او در اين منطقه عملياتي مورد هدف گلوله توپ دشمن قرار گرفت و از ناحيه پهلو مجروح شد.

این دلیرمرد خوزستانی در نهایت در تاریخ 28 اسفند ماه سال 1363 در نبرد با دشمنان اسلام در منطقه عملیاتی جزیره مجنون به فیض شهادت نائل آمد و نام خود را در دفتر شهدای اسلام ثبت کرد.

سردار شهید رضا شهنی فیض در سن 23 سالگی در عملیات بدر به فیض شهادت نائل آمد و مزارش در گلزار شهدای منطقه بی بیان شهر مسجدسلیمان زیارتگاه عاشقان است.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید علیرضا خدابخشیان

http://uupload.ir/files/zz58_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86.jpg

شهید علیرضا خدابخشیان فرزند حاجی است که در در بیست و ششم مرداد ماه سال 1345 در خانواده ای مذهبی و متدین در شهرستان شوشتر دیده به جهان گشود.

وی دوران ابتدایی خود را در همان شهرستان به پایان رساند، سپس به همراه خانواده اش به شهرستان گناوه از توابع استان بوشهر مهاجرت کرد.

علیرضا دوران راهنمایی و دبیرستان خود را در شهرستان گناوه با موفقیت به پایان رسانید. این بزرگوار در همان کودکی با سایر هم سن و سالان خود تفاوت بسیاری داشت و همواره سعی می کرد یار و مددکار مادر در کارهای خانه باشد.

مادر شهید می گوید: "چون علیرضا فرزند ارشد خانواده بود حس مسئولیت پذیری بالایی داشت و از دیگر خواهران و برادران خود مواظبت می نمود. در دوران ابتدایی اعلامیه های امام خمینی(ره) را همراه خود به خانه می آورد. علیرغم سن کم در تظاهرات مردم علیه رژیم ستم شاهی در اوایل انقلاب شرکت می نمود."

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با شروع جنگ تحمیلی با وجودی که در دبیرستان مشغول تحصیل بود، اما همواره به فکر رفتن به جبهه بود. شهید خدابخشی در حالی که به درس خواندن در سال دوم دبیرستان بود، عازم جبهه شد و بارها در مناطق عملیاتی حضور پیدا کرد.

در چهارمین حضورش در منطقه، در رسته مخابرات و به عنوان بی سیم چی مشغول انجام وظیفه بود که براثر موج انفجار و اصابت ترکش مجروح شد و به بیمارستان انتقال یافت.

در سال 1362 وقتی خانواده  او به دلیل وضعیت نامناسب جسمانی اش ناشی از جراحت جنگ اجازه رفتن به جبهه را به او نمی دادند، به بهانه  مسافرت و دیدن دایی خود به شهرستان شاهرود از توابع استان سمنان رفت و از آنجا به جبهه اعزام شد.

 وی در شهریورماه سال 1364 پس از گذراندن دوره بهداری، موفق به اخذ مدرک شد و به عنوان بِهیار در بیمارستان صحرایی مشغول به کار شد.

 پس از تلاش های فراوان و تیماری مجروحین میدان نبرد، بالاخره مزد مجاهدت خود را از خدای خویش دریافت کرد و در بمباران هوایی رژیم بعث عراق به بیمارستان صحرایی در منطقه  هورالعظیم "پَدِ خندق" در تاریخ 28 آبان ماه سال 1364 براثر اصابت ترکش به سر و سینه  اش به درجه  رفیع شهادت نائل آمد.

پس از شهادت پیکر پاکش از جبهه به شهرستان ایذه انتقال یافت و در روستای خدابخشی های ایذه آرام گرفت تا میعادگاهی برای عاشقان شهادت و ولایت باشد.

شهید علیرضا خدابخشیان در سن 19 سالگی شربت شهادت نوشید و در هنگام شهادت مجرد بوده است و رخت دامادی به تن نکرده بود.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید مزعل توکلی

http://uupload.ir/files/hsq8_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B2%D8%B9%D9%84_%D8%AA%D9%88%DA%A9%D9%84%DB%8C.jpg

شهید مزعل توکلی فرزند فرزند عبدالله در تاریخ 25 مرداد ماه سال 1345 در شهر آبادان دیده به جهان گشود تا صفابخش محفل خانواده خود شود.

پس از طی کردن دوران کودکی و نوجوانی به دوران جوانی وارد شد که این دوران مصادف بود با حمله ددمنشانه صدام به خاک وطن و کشور ایران.

این جوان خوزستانی در تاریخ 23 دی ماه سال 1364 به فیض شهادت نائل آمد و نام خود را در دفتر 23 هزار شهید گلگون کفن استان خوزستان ثبت کرد.

شهید مزعل توکلی در سن 19 سالگی شهر شیرین و گوارای شهادت را نوشید و تربت پاکش در قطعه 2 گلزار شهدای اهواز تا ابد زیارتگاه عاشقان الله است.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید فرزاد سمالی

http://uupload.ir/files/80z6_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C.jpg

شهید فرزاد سمالی فرزند ولی در روز نهم اردیبهشت ماه سال 1347 در شهر ترکالکی گتوند دیده به جهان گشود که در دوران هشت سال دفاع مقدس پا به ‌پای رزمندگان اسلام در جبهه ‌های حق علیه باطل حضور یافت و به نبرد با دشمنان پرداخت.

این دلیرمرد خوزستانی پس از حضور در جبهه‌ها در تاریخ نهم اسفند ماه سال 1362 در عملیات خیبر شربت شهادت نوشید و عندربهم یرزقون شد ولی پیکر پاکش از آن زمان تاکنون بی‌نام‌ونشان بود.

شهید فرزاد سمالی در سن 15سالگی به فیض شهادت نائل آمد و جاویدالاثر شد ولی یادبودی برای ایشان در گلزار شهدای امامزاده محمدبن زید(ع) شهر ترکالکی بنا نهادند که مونس خانواده شده بود.

در دی ماه سال 1396 پیکر پاک و مطهر یکی از شهدای جاویدالاثر شهر ترکالکی از توابع شهرستان گتوند استان خوزستان پس از 34 سال شناسایی شد و پس از انجام مراحل شناسایی از معراج شهدای تهران به اهواز منتقل شد.

پیکر پاک شهید فرزاد سمالی از شهدای والامقام شهر ترکالکی از معراج شهدای اهواز به گتوند منتقل می‌شود تا در زادگاهش آرام بگیرد.

آیین وداع با شهید فرزاد سمالی از شهدای والامقام شهر ترکالکی در شهر گتوند روز چهارشنبه 27 دی ماه با حضور اقشار مختلف مردم، ایثارگران، رزمندگان اسلام در دوران دفاع مقدس، طلاب، روحانیون، بسیجیان، ورزشکاران، جوانان و نوجوانان و نیروهای نظامی و انتظامی در آن حضور در مصلای امام خمینی(ره) شهر گتوند برگزار شد.

آیین تشییع پیکر مطهر شهید فرزاد سمالی از شهدای والامقام عملیات خیبر روز جمعه 29 دی ماه از ابتدای ورودی شهر ترکالکی آغاز شد و مردم این دیار از فرزند شهید خود پس از 34 سال استقبال کردند.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید حسن کلاه کج

http://uupload.ir/files/dbsn_%D8%AD%D8%B3%D9%86%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87_%DA%A9%D8%AC.jpg

در یکی از روزهای زمستانی و سرد به تاریخ 26 بهمن ماه سال 1338 و در  شهر کوچک  و محروم آغاجاری شاهد تولد انسانی بزرگ به نام حسن شد.

دوران کودکی را مانند بقیه دوستانش در منطقه محروم حسینیه طالقانی گذراند. منطقه ای بسیار  محروم در آغاجاری.

منطقه ای که بوی فقر و فلاکت در همه جای آن نمایان بود و دوران کودکی را با  دوستانش گذراند و در عین حال درسش را هم  می خواند، در مدارس آغاجاری از جمله مهردار، امیرکبیر ، دکتر شریعتی.

با شروع جنگ دلش هوای جبهه را داشت، ولی برادرش حسین از فرماندهان جنگ بود و همه اش در جبهه بود. اقوام و خانواده  می گفتند که بگذار حسین بیاید و بعد برو. کارش در شرکت نفت امیدیه بود، تشکیل زندگی و کار ولی باز هم قانعش نمی کرد.

همیشه تو خودش بود. تو فکر بود که چه کند و گاهی می گفت: چرا حسین  به عقب بر نمی گردد تا من بروم ولی او فرمانده بود. فرمانده تیپ 15 امام حسن(ع) و وجودش برای جبهه ها لازم بود.

برادرش عباس هم که از افراد نزدیکش بود، نزد او آمد و گفت: می خواهم به جبهه بروم، تو مواظب خانواده باش. حسین که همه اش در جبهه است.

و او زودتر رفت. در عملیات آزاد سازی خرمشهر روح بزرگ عباس پرواز کرد. ترکش خمپاره به چند جای بدنش اصابت نمود و فریاد عباس که: خدایا خودت کمک کن.

حماسه عباس کلاه کج و دوستانش آزادی خرمشهر قهرمان را به دنبال داشت.

پیکر عباس هم به آغاجاری بازگشت تا در کنار دیگر دوستان شهیدش آرام بگیرد و گروهک های خائن در آن روز نفس راحتی کشیدند. عباس در مبارزه با گروهک ها نقش مهمی داشت و فعالیت آنها را مختل کرده بود. گروهک هایی که در هنگام هجوم عراق و در حالی که رزمندگان اسلام در حال نبرد بودند، آنها مشغول خوش خدمتی به اربابان خود بودند و عباس این مسائل را خوب فهمیده بود. از دستش بسیار ناراحت بودند.

شهادت عباس تا مدتی او را در خانه نگه داشت و مشغول کار شد.

تا زمان عملیات کربلای 5 عزمش را جزم کرد که به جبهه برود و در این عملیات سرنوشت ساز حضور یابد و حضور هم یافت. عملیاتی بزرگ، فتح فاو عراق را به زانو در آورد و حسن هم مانند دیگر دوستانش در این عملیات غرور آفرین والفجر ۸ حضور یافت تا به آرزوی دیرینه اش رسید. ترکش ها حسن را هم مانند عباس آسمانی کردند.

http://uupload.ir/files/9f2m_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87_%DA%A9%D8%AC.jpg

آری حسن، همه چیزش عبرت انگیز بود.

چهره اش خستگی ناپذیر و فرمانده ای لایق، اگر چه سمتش فرماندهی بود، ولی هرگز از این پست دست و پایش نلغزید و قبل هر چیز با نفس اماره در جنگ بود.

شهید حسن کلاه کج در تاریخ ۹ بهمن ماه سال ۱۳۶۴ در سن ۲۶ سالگی در منطقه عملیات فاو شهد شیرین شهادت را نوشید ولی پیکر پاکش در خاک جبهه ماند.

پیکر پاک و مطهر شهید حسن کلاه کج در فروردین ماه سال 1392 توسط کمیته جستجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح شناسایی شد و به خاک وطن بازگشت.

پیکر پاک شهید حسن کلاه کج به همراه پیکر پاک دو شهید گمنام دفاع مقدس روز یکشنبه 25 فروردین ماه سال 1392 همزمان با سالروز شهادت حضرت زهرای مرضیه (س) از حوزه مقاومت بسیج کربلا تا پارک بعثت تشییع شد و سپس در گلزار شهدای این شهرآرام گرفت.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید کوروش باقری

http://uupload.ir/files/nblk_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C.jpg

شهید کوروش باقری فرزند شاهمراد در تاریخ 25 مرداد سال 1342 در مسجدسلیمان به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی خود را در همان زادگاهش سپری کرد.

این دلیرمرد خوزستانی در دوران هشت سال دفاع مقدس در تاریخ یکم اردیبهشت ماه سال 1361 در عملیات بیت المقدس و آزادی خرمشهر شربت شهادت نوشید و آسمانی شد.

شهید کوروش باقری در سن 19 سالگی در خرمشهر شربت شهادت نوشید و نام خود را در زمره 23 هزار شهید والامقام استان خوزستان به ثبت رساند.

پیکر پاک شهید کوروش باقری پس از شهادت به زادگاهش انتقال یافت که با حضور اقشار مختلف مردم، خانواده های شهدا، دوستان و آشنایان تشییع شد و در خانه ابدی آرام گرفت.

تربت پاک جوان شهید کوروش باقری در کنار دیگر مردان خدا و شهدای والامقام در گلزار شهدای چهاربیشه مسجدسلیمان زیارتگاه عاشقان راه ایثار و شهادت است.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید مدافع حرم جبار عراقی

http://uupload.ir/files/ouw7_1916773_562.jpg

شهید جبار عراقی (طرفی)، از شهدای مدافع حرم شهر کوت عبدالله شهرستان کارون در دهم اسفند ماه سال 1347 هجری خورشیدی به عنوان تنها پسر خانواده پرجمعیت خود دیده به جهان گشود.

این رزمنده خستگی ناپذیر برای دفاع از حرم اهل بیت (ع) به سوریه رفت و در روز یکشنبه سوم آبان ماه 1394 مطابق با یازدهم محرم سال 1437 هجری قمری در جاده رقه در استان حماه سوریه به دست تکفیری‌ها به طور ناجوانمردانه‌ای به شهادت رسید.

پیکر مطهر این شهید والامقام پس از روزها غربت به وطن بازگشت و در صبح روز یکشنبه هفدهم آبان ماه سال 1394 مقارن با 25 محرم الحرام سالروز شهادت حضرت علی بن الحسین امام زین‌العابدین (ع) در اهواز تشییع شد.

پیکر پاک شهید عراقی پس از انتقال به گلزار شهدای اهواز در کنار مزار شهید فرشاد حسونی‌زاده، مزار شهید حمیدرضا فاطمی‌اطهر (حمید ممبینی) و مزار شهید عبدالکریم جهانگرد اهوازی آرام گرفت و مزارش زیارتگاه عارفان و عاشقان شد.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید سید حسن علوی

http://uupload.ir/files/30w_index.jpg

یکی از دلیرمردان استان خوزستان که در دوران هشت سال دفاع مقدس به شهادت رسید شهید سید حسن علوی فرزند سید علی است که در تاریخ 25 مرداد ماه سال 1345 در شهرستان بروجرد استان لرستان دیده به جهان گشود.

وی در دوران هشت سال دفاع مقدس به جبهه رفت و در تاریخ 21 بهمن ماه سال 1361 در عملیات والفجر مقدماتی به فیض شهادت نائل آمد و به آسمان پر کشید.

شهید سید حسن علوی در سن 16 سالگی در منطقه عملیاتی فکه آسمانی شد ولی پیکر پاکش در خاک جبهه ماند و جزو شهدای جاویدالاثر دوران هشت سال دفاع مقدس استان خوزستان محسوب می شود.

به منظور گرامیداشت شهید سید حسن علوی یادبودی در گلزار شهدای شهیدآباد شهر دزفول بنا شده است.

http://uupload.ir/files/evpv_92053844-910c-4ec3-a731-10b34f693180.jpg

قسمتی از وصیت نامه شهید سید حسن علوی

خدايا ما در زير بار گناهان و معصيت ها كمرمان خم شده.

خدايا بارالها تو خيلي بخشنده و مهرباني خدا از اين گناهاني كه كرده ام پشيمانم مرا با بخشندگي خود ببخش.

خدايا با عدل خود با ما رفتار نكن زيرا كه اگر با عدل خود رفتار كني عذاب سختي در انتظار ماست و خدايا با بخشندگي خود با ما رفتار كن و گناهانمان را ببخش.

http://uupload.ir/files/zcm6_%D8%B9%D9%84%D9%88-3-206x300.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی شهید حسن نادری فرد

http://uupload.ir/files/voi_1816827835.jpg

شهید حسن نادری فرد فرزند قاسم است که در تاریخ 25 مرداد ماه سال 1335 دیده به جهان گشود و شادی بخش محفل خانواده خود شد.

این جوان خوزستانی در تاریخ 28 مرداد ماه سال 1357 در آبادان به فیض شهادت نائل آمد و نامش در زمره شهدای اسلام به ثبت رسید.

شهید حسن نادری فرد در سن 22 سالگی در سینما رکس آبادان به شهادت رسید.

http://uupload.ir/files/2lv0_rex_cinema_of_abadan_disaster_1979.jpg

نحوه شهادت جوان آبادانی شهید حسن نادری فرد

در ساعت 20 و 21 دقیقه شامگاه روز 28 مرداد ماه سال 1357 سینما رکس آبادان شاهد فاجعه ‌ای دردناک بود. 700 نفر برای تماشای فیلم «گوزن‌ها» به سالن سینما آمده بودند که ناگهان گرفتار حریق شدند.

مردم برای فرار از مهلکه به طرف درهای خروجی روی آوردند، ولی درها بسته شده بود و بیش از 400 نفر در میان شعله ‌های آتش جان باختند.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید حسن خلف ‌زاده

http://uupload.ir/files/pu3j_00_6e98e8d66d9daa11114c26ccb1bf792bd95ed7b0.jpg

شهید حسن خلف ‌زاده فرزند کاظم است که در تاریخ یکم خرداد سال 1340 دیده به جهان گشود و پس از طی کردن دوران کودکی و نوجوانی، جوانی رعنا و رشید شد.

در دوران جوانی به خدمت سربازی اعزام شد و در نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران مشغول گذراندن خدمت شد.

چون زمان خدمت سربازی شهید حسن خلف زاده در دوران دفاع مقدس بود وی نیز به جبهه رفت و به صف رزمندگان اسلام پیوست.

سرانجام این جوان دلیر خوزستانی در تاریخ نهم خرداد ماه سال 1361 در عملیات بیت ‌المقدس به درجه رفیع شهادت نائل شد و نامش در زمره شهدای وطن به ثبت رسید.

سرباز شهید حسن زاده خلف ‌زاده در سن 21 سالگی در خرمشهر به شهادت رسید و عند ربهم یرزقون شد.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید مصطفی عبداللهی

http://uupload.ir/files/qg6e_1754054331.jpg

شهید مصطفی عبداللهی فرزند کاظم است که در تاریخ 24 مرداد ماه سال 1337 در اهواز دیده به جهان گشود و شادی را میهمان محفل خانواده خود کرد.

این جوانمرد اهوازی در دوران تهاجم دشمن بعثی به خاک وطن به همراه دیگر رزمندگان خوزستانی به جبهه رفت تا به دفاع از دین و میهن بپردازد.

پس از حضور در جبهه و نبرد با دشمنان شهید مصطفی عبداللهی در تاریخ سوم آبان ماه سال 1359 در جبهه سوسنگرد به فیض شهادت نائل آمد تا سند افتخاری برای اهالی استان خوزستان شود.

شهید مصطفی عبداللهی در سن 22 سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید و تربت پاکش در گلزار شهدای اهواز زیارتگاه عاشقان و دلسوختگان است.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید عبدالمحمد شنبول

http://uupload.ir/files/67fc_2002101124.jpg

شهید عبدالمحمد شنبول فرزند حسین در تاریخ 24 مرداد ماه سال 1347 در شهر مقاوم دزفول به دنیا آمد و شادی بخش جمع خانواده خود شد.

وی پس از تجاوز دشمن بعثی به خاک ایران به جبهه رفت و در تاریخ پنجم تیر ماه سال 1367 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

شهید عبدالمحمد شنبول در سن 20 سالگی در پادگان کرخه شربت شهادت نوشید و تربت پاکش در گلزار شهدای بهشت علی دزفول قرار دارد.

 

بخشی از وصیت نامه شهید عبدالمحمد شنبول

مادرم، اگر شهيد شدم جسدم پيدا شد و براي شما آوردند جسدم را به همه نشان دهيد كه نه پولي و نه مالي نه خانه اي با خود برده ام و به جز اعمال خودم و چند متر پارچه سفيد و كمي از زمين خدا ديگر هيچ چيز.

از شما مردم مي خواهم كه دشمنان اسلام را سرنگون كنيد و همه پيرو انقلاب و رهبر عزيز باشيد و مساجد و جبهه هاي حق عليه باطل را پر كنيد و فرزندان خود را با قرآن و اسلام آشنا كنيد كه آنها جاي شهدا را پر كنند خدا بخواهد كه ما هم جزء اين شهداء باشيم.

نگاهی کوتاه به زندگی دانش آموز شهید وحید الهی

https://s6.uupload.ir/files/p6hw_unnamed_8f4m.jpg

دانش آموز شهید وحید الهی فرزند محمد است که در روز 23 مرداد ماه سال ۱۳۵۰ در خانواده ای مذهبی در شهرستان بهبهان پا به عرصه وجود گذاشت.

ایام طفولیت و کودکی را با الطاف الهی تحت تربیت اسلامی پدر و مادر قرار گرفت و در دامان پر مهر پدر و مادر در دوران کودکی را با شادی کودکانه گذراند.

دوران دبستان را با عشق و علاقه ای که به درس داشت با نمرات خوب به پایان رساند و در همین ایام با بچه های محل به مسجد می رفت و در کلاس های قرآن و درس مسجد شرکت می کرد.

نماز خواندن را در همین ایام به خوبی یاد گرفت و تا وقت شهادت تقید خاصی در انجام عبادات الهی داشت. در دوران راهنمائی، نوجوانی پرشور بود و علاقه وافری به درس و فعالیت های مذهبی نشان می داد.

نوجوانی مسئولیت پذیر و آرام بود و به دلیل حسن مسئولیتی که در وجودش نهفته بود و آن مهر و محبتی که به برادر بزرگتر خود که فلج بود داشت بیشتر کارهای او را خود به عهده می گرفت و صمیمیتی خاص بین آن دو برقرار بود.

شهید وحید الهی رابطه اش با والدین خود بسیار صمیمی و مهربان بود و سایر اعضای خانواده را دوست می داشت. خیلی شوخ طبع بود و کودکان را دوست می داشت و با آنها بازی می کرد.

نسبت به همسایه ها احترام خاص قائل بود و کارهای آنها را در حد توان انجام می داد. فردی با وقار و متین بود.

با پیروزی انقلاب اسلامی در برامه های فرهنگی و مذهبی مساجد و مدرسه حضوری فعال داشت. همچنین در مراسم هایی که در مسجد برگزار می شد و در نماز جماعت مسجد نیز شرکت می کرد.

سرانجام دانش آموز شهید وحید الهی در تاریخ چهارم آبان ماه سال 1362 در حالی که با دیگر همکلاسی هایش به درس معلم عزیزشان گوش می دادند با اصابت موشک صدامیان آمریکائی به مدرسه راهنمائی شهید پیروز به فیض شهادت نائل شد.

پیکر پاک شهید وحید الهی و دیگ ر شهدای بمباران مدرسه شهید پیروز در گلزار شهدای بهبهان آرام گرفت.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید غلامرضا اولادی

http://uupload.ir/files/qw7f_5256.jpg

یکی از شهدای گلگون کفن استان خوزستان که در دوران هشت سال دفاع مقدس به فیض شهادت نائل شد شهید غلامرضا اولادی فرزند عبدالرحمان است که در تاریخ 23 مرداد ماه سال 1345 در شهرستان بهبهان به دنیا آمد.

چون دوران نوجوانی و جوانی شهید غلامرضا اولادی با دوران هشت سال دفاع مقدس همزمان شده بود به همراه دیگر همشهریان خود راهی جبهه های حق علیه باطل شد

این جوان بهبهانی پس از حضور در جبهه و نبرد با دشمن در روز 23 اسفند ماه سال 1363 در عملیات بدر به شهادت رسید و عند ربهم یرزقون شد.

شهید غلامرضا اولادی هنگام شهادت 18 سال سن داشت که در منطقه عملیاتی شرق دجله شهید شد و تربت پاکش در گلزار شهدای زادگاهش شهر بهبهان قرار دارد.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید لطف الله جاویدان

http://uupload.ir/files/0xk_1861051247.jpg

شهید لطف الله جاویدان فرزند یوسف یکی از دلاورمردان استان خوزستان است که در روز 23 مرداد ماه سال 1341 در شهر بهبهان دیده به جهان گشود و شادی بخش محفل خانواده خود شد.

در دوران جوانی به منظور دفاع از دین اسلام و میهن اسلامی مان ایران پا به پای دیگر رزمندگان اسلام به جبهه های نور علیه ظلمت رفت و به نبرد با دشمن پرداخت.

این دلیرمرد خوزستان پس از حضور در جبهه در تاریخ هشتم اسفند ماه سال 1362 شهد شیرین شهادت را نوشید و به جمع شهدای هشت سال دفاع مقدس پیوست.

شهید لطف الله جاویدان در سن 21 سالگی در منطقه عملیاتی شرق دجله به درجه رفیع شهادت نائل شد و تربت پاکش در گلزار شهدای شهر بهبهان در استان خوزستان زیارتگاه عاشقان است.

نگاهی کوتاه به زندگی سردار شهيد حسين شهاوند

http://uupload.ir/files/1xnk_unnamed.jpg

سردار شهيد حسين شهاوند فرمانده گردان امام حسين (ع) لشكر 72 محرم فرزند درویش در تاریخ هفتم مهر ماه سال 1339 در روستايبيدروبه مركزي واقع در بخش الوار گرمسيري از توابع شهرستان انديمشک در خانواده اي مذهبي و متدين متولد شد.

دوران تحصيلي ابتدائي و راهنمائي را در همان روستا با موفقيت پشت سر گذاشت و به سبب انجام امور كشاورزي از تحصيل محروم ماند. تا شروع پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره) با پدر و برادرانش به كار كشاورزي مشغول بود.

با شروع انقلاب به جمع مشتاقان و دوستداران امام و انقلاب پيوست و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به خدمت  سربازي اعزام شد كه خدمت او با شروع جنگ تحميلي مصادف گشت. وي در خطه كردستان يكي از همرزمان امیر سپهبد شهيد صياد شيرازي بود و در آنجا به دفاع از حريم ايران اسلامي پرداخت.

شهيد شهاوند در تهاجم دموكرات ها به راديو و تلويزيون سنندج به همراه ديگر برادران ارتشي و سپاهي در محاصره قرار گرفت و تا رسيدن قواي كمكي مقاومت سرسختانه اي از خود نشان داده و توانستند صداي اسلام را كه از راديو و تلويزيون سنندج به گوش مسلمانان آن منطقه مي رسيد آزاد نمايند.

بعد از اتمام خدمت سربازي با عضويت ثابت فني در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پلدختر از توابع لرستان مشغول خدمت شد و با انجام فعاليت هاي شبانه روزي و مسئوليت گشت هاي عمليات سپاه پلدختر خواب را از چشمان ضد انقلاب منافق و كوردل ربود.

وي سپس داوطلبانه به جبهه جنوب اعزام شد و به محض ورود به سبب تخصص مربيگري و آشنايي با آموزش هاي متعدد نظامي به عنوان مسئول آموزش نظامي پادگان فجر تيپ 72 محرم در مسير راه حميديه به اهواز منصوب شد.

بعد از آن توسط فرماندهي تيپ 72 محرم به فرماندهي گردان امام  حسين (ع) منصوب شد و خدماتی را انجام داد.

 او در راستاي هدفش پايدار و مقاوم بود. در شرايط  مهم توانايي خدمت را داشت و همواره مي گفت به فرموده حضرت علي (ع) دندانها راروي هم بفشاريد و مانند كوه مقاوم باشيد. رشادت هاي شهيد در منطقه  عمومي و پاسگاه زيد زبانزد همگان است.

شهید حسین شهاوند در تاریخ 27 مهر ماه سال 1365 به فیض شهادت نائل شد و تربت پاکش در روستای بیدروبه اندیمشک زیارتگاه عاشقان و عارفان است.

http://uupload.ir/files/6yo0_293161_667.jpg

وصيت نامه سردار شهيد حسين شهاوند

سلام و تحيات خداوند بر انفاس پاك و قدسيه رزمندگان اسلام كه در جبهه هاي حق عليه باطل حماسه مي آفرينند و برگ هاي زريني از سلحشوري و شجاعت را بر دفتر گران بهاي تاريخ اسلام اضافه نمودند تا الگويي باشد براي  تمامي ملت هاي تحت ستم حال و آينده جهان به خدا قسم با خون خود درخت جمهوري اسلامي ايران را آبياري خواهيم كرد. انشاالله

خدايا تا ما را نيامرزيدي از اين دنيا مبر. خدايا به اين بنده حقيرت قوت و قدرتي ده تا با ريختن خون خود اسلام محمد(ص) و علوي(ع) را حتي اگر با  آزاد كردن يك وجب از خاك وطن اسلاميم شده ياري نمايم به اميد اين روز. انشاالله

http://uupload.ir/files/tomb_1396072913241823712282284.jpg

ملت قهرمان و مسلمان ايران امت شهيد پرور اي وارثان خون خدا!

سفارش مي كنم شما را به گوش دادن سخنان ملكوتي امام خميني (ره) اين زمينه ساز انقلاب جهاني بقيه الله و عمل به آنها نه يك قدم از امام عقب بمانيد كه ذليل و خوار خواهيد شد و نه يك قدم جلو كه هلاك خواهيد شد. امام را تنها نگذاريد.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید روشن علی الماسیان

http://uupload.ir/files/t66_5254.jpg

شهید روشن علی الماسیان فرزند غلام حسین است که در تاریخ دوم خرداد سال 1343 در مسجدسلیمان دیده به جهان گشود و زندگی دنیوی خود را آغاز کرد.

با آغاز تجاوز دشمن بعثی به خاک جمهوری اسلامی ایران شهید روشن علی الماسیان به همراه دیگر رزمندگان راهی جبهه ها شد تا از دین و وطن دفاع کند.

پس از حضور در جبهه این دلیرمرد خوزستانی در تاریخ 21 بهمن ماه سال 1361 به فیض شهادت نائل شد ولی پیکر مطهر در خاک جبهه ماند و نامش در زمره شهدای جاویدالاثر دفاع مقدس به ثبت رسید.

شهید روشن علی الماسیان در سن 18 سالگی در عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسید و به منظور بزرگداشت یاد و خاطره اش یادبودی در گلزار شهدای کلگه مسجدسلیمان بنا شده است.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید جهانبخش گودرزی

http://uupload.ir/files/fazm_5255.jpg

یکی از نام آوران و افتخارآفرینان استان خوزستان در دوران هشت سال دفاع مقدس شهید جهانبخش گودرزی فرزند درویش است که در تاریخ دوازدهم مهر ماه سال 1342 در شهرستان مسجدسلیمان قدم به عالم دنیا نهاد و شادی بخش محفل خانواده خود شد.

این دلیرمرد خوزستانی پس از تجاوز دشمنان به خاک ایران اسلامی همراه با دیگر همشهریان خود به جبهه اعزام شد تا بتواند قدمی برای دفاع از دین و میهن بردارد.

شهید جهانبخش گودرزی پس از حضور در جبهه های حق علیه باطل در تاریخ 21 بهمن ماه سال 1361 شهد شیرین شهادت را نوشید و عند ربهم یرزقون شد.

پس از آسمانی شدن پیکر پاک و مطهر شهید جهانبخش گودرزی در خاک جبهه ماند و با گذشت چندین دهه از شهادت هنوز خبری از بازگشت بدن طیبه اش نشده است.

شهید جهانبخش گودرزی در سن 19 سالگی در عملیات والفجر مقدماتی به فیض شهادت نائل شد یادبودش در گلزار شهدای کلگه شهر نفتخیز مسجدسلیمان قرار دارد.

نگاهی کوتاه به زندگی سردار شهید جواد داغری

http://uupload.ir/files/bqld_img_2651.jpg

سردار شهید جواد داغری در روز بيست و پنجم شهريور ماه سال 1338 در شهرستان آبادان به دنيا آمد. پدرش كاظم، در شركت نفت كار می کرد و مادرش طاهره نام داشت.

تا پايان دوره متوسطه درس خواند و ديپلم گرفت. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت و در روز 31 شهریور ماه سال 1360 در تپه هاي ا لله اكبر سوسنگرد بر اثر اصابت تركش خمپاره به سينه و گردن، شهيد شد.

پس از شهادت پیکر مطهر سردار شهید جواد داغری به اهواز انتقال یافت و پس از مراسم تشییع در گلزار شهداي شهرستان اهواز آرام گرفت.

شهید جواد داغری که جوانی شجاع و دلاور بود که در ابتدای جنگ تحمیلی به همراه دیگر رزمندگان خوزستانی به دفاع از خاک وطن پرداخت.

http://uupload.ir/files/42l2_5258.jpg

آنچه می خوانید خاطراتی به نقل از برادر شهید " جواد داغری " است که تقدیم حضورتان می شود:

خوابی که تعبیر شد

در شب عملیات سوم اردیبهشت 1360 خواهرم را به بیمارستان برده بودیم باردار بود و کودکش می خواست در آن شب های عملیات متولد شود. در آن شلوغی مادرم با نگرانی از من سراغ جواد را گرفت به او گفتم: «چرا اینقدر خودت و نگران می کنی جواد سالم است و به خاطر مجروحیت قبلی به جبهه نمی رود»

اما مادرم گویی حرف های مرا نمی شنید و دوباره با نگرانی گفت: «دیشب خواب جواد را دیدم با لباس بسیار مرتب و زیبا از آمبولانس که گِل مالی شده بود پیاده شد خواستم به سمتش بروم اما او رو به من گفت مادر دیگر سراغم را در دنیا نگیر.»

از این خواب مادر من هم نگران شدم اما به مادرم گفتم: «از بس در فکر جواد هستی این خواب ها را می بینی»

اما او ادامه داد: «جواد در عملیات شرکت کرده و شهید شده است».

گفتم: «مادر اینقدر فکر خودت را مشغول نکن» و برای گرفتن نسخه دکتر خواهرم به طرف داروخانه حرکت کردم وقتی رسیدم دیدم آمبولانس ها مجروحین را می آورند من هم برای کمک شروع به تخلیه مجروحین کردم. یکدفعه قلبم تکان خورد وقتی قسمت انتهایی برانکارد را گرفتم کفش رزمنده ای را دیدم که شبیه کفش جواد بود به خودم گفتم: « دچار توهم شده ام»

ولی وقتی برانکارد به بیرون آورده شد دیدم جوراب های مجروح به رنگ جوراب هایی بود که یک جفت آن را خودم داشتم و جفت دیگر که همان رنگ بود خودم برای برادرم خریده بودم اما باز هم دچار شک شدم و به خودم می گفتم نه من اشتباه می کنم در همین موقع دست رزمنده را دیدم که آثار زخم داشت زخمی که از درگیری دانشگاه اهواز با منافقین به جامانده بود.

http://uupload.ir/files/55po_5259.jpg

قلبم به شدت می تپید وقتی برانکارد به بیرون از آمبولانس آورده شد چشمانم سیاهی رفت احساس کردم کمرم راست نمی شود چهره مادرم جلوی چشمانم آمد آن مجروح به شهادت رسیده برادرم جواد بود.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید عارف ویسی

http://uupload.ir/files/vztv_8525.jpg

شهید عارف ویسی فرزند علی محمد است که در تاریخ سوم دی ماه سال 1343 در شهرستان پاوه استان کرمانشاه دیده به جهان گشود.

این جوان کرمانشاهی در تاریخ بیستم مرداد سال 1360 به دست عوامل ضد انقلاب به شهادت رسید تا نام و یادش به عنوان یکی از شهدای جهان اسلام تا ابد زنده بماند.

شهید عارف ویسی در سن 17 سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید و تربت پاکش در گلزار شهدای سبزه پوش قرار دارد.

شهید ویسی در هنگام شهادت مجرد بود و از شهدای والامقام برادران اهل تسنن محسوب می شود.

گیف تولدت مبارک :: ویدیو، کلیپ، گیف، GIF

نگاهی کوتاه به زندگی شهید نعمت الله جباری

http://uupload.ir/files/q21w_1971288918.jpg

یکی از شهدای گلگون کفن استان خوزستان که در دوران دفاع مقدس به شهادت رسید شهید نعمت الله جباری فرزند حبیب الله است که در تاریخ 22 مرداد ماه سال 1340 در شهرستان نفخیز مسجدسلیمان دیده به جهان گشود.

این جوان خوزستانی در تاریخ 30 مهر ماه سال 1362 به فیض شهادت نائل آمد تا نامش در دفتر 23 هزار شهید گلگون کفن استان خوزستان ثبت شود.

پس از شهادت پیکر مطهر شهید نعمت الله جباری با حضور اقشار مختلف مردم و جمعی از خانواده های معظم شهدا و ایثارگران در زادگاهش مسجدسلیمان تشییع شد و در خاک وطن آرام گرفت.

شهید نعمت الله جباری در سن 22 سالگی شربت شیرین شهادت را نوشید و تربت پاکش در گلزار شهدای منطقه کلگه مسجدسلیمان زیارتگاه عاشقان است.

شهید جباری هنگام شهادت مجرد بود و هنوز رخت دامادی به تن نکرده بود که خلعت شهادت به تن کرد.

پستالک | کارت پستال موزیکال شاد

نگاهی کوتاه به زندگی سرباز شهید احمد جلیزی

http://uupload.ir/files/m0rw_bntk8bticc.jpg

سرباز شهید احمد جلیزی فرزند خلف در تاریخ 22 مرداد ماه سال 1367 در جلیزی شهر سوسنگرد دیده به جهان گشود و در خانواده‌ای پرجمعیت و مذهبی رشد کرد. پدر و مادرش باغدار بودند و از این طریق روزی حلال کسب می ‌کردند.

این جوان خوزستانی پس از طی کردن دوران کودکی راهی مدرسه شد تا علم و دانش بیاموزد، تحصیلات خود تا مقطع دیپلم ادامه داد.

مقاطع مختلف تحصیلی را با موفقیت پشت سرگذاشت و در بیشتر مراحل تحصیلی خود از جمله دانش ‌آموزان ممتاز به شمار می ‌آمد.

شهید احمد جلیزی مدارج علمی دانشگاهی را ادامه داد تا اینکه موفق شد در رشته جغرافیای شهری دانشگاه آزاد اهواز لیسانس بگیرد.

در تاریخ دهم مهر ماه سال 1393 با همسرش عقد کرد، به تازگی درسش را تمام کرده بود که برای انجام دوره وظیفه عمومی عازم خدمت سربازی شد.

دوره آموزشی سربازیش را در شهر اراک گذراند پس از آن خدمت را در شهر کرمانشاه آغاز کرد و در نهایت به شهرستان حمیدیه منتقل شد. فقط یک ماه به پایان سربازیش مانده بود که به شهادت رسید.

http://uupload.ir/files/6hpq_lw1fkinezk.jpg

این دلیرمرد خوزستانی در هنگام انجام خدمت سربازی مورد هدف تیر کین دشمنان اسلام قرار گرفت و در حالی که برای برقراری امنیت مسافران نوروزی در پارک گمبوعه شهرستان حمیدیه حضور داشت در بامداد روز پنج ‌شنبه 13 فروردین ماه سال 1395 به همراه شهید سرباز وظیفه شهید عماد منصوری از اهواز و استوار دوم سجاد رشیدی از نیروهای کادر نیروی انتظامی از ایذه توسط نیروهای وابسته به گروه های تکفیری به شهادت رسید.

http://uupload.ir/files/p301_333-rbvh2vixem.jpg

همسر شهید احمد جلیزی می گوید: شخصیت آرام و صبوری داشت. همیشه از خدا طلب شهادت می‌کرد. او اصلا دلش نمی‌خواست در این دنیا بماند؛ از این رو همیشه نگرانش بودم. همیشه به من می‌گفت: «دلم می‌خواهد به شهادت برسم. هیچ آرزویی در این دنیا ندارم.» من نمی ‌توانستم درکش کنم. فقط ابراز ناراحتی می‌کردم تا اینکه پس از مدتی روحیه من را هم کمی شبیه به خودش کرد و در دل به شهادتش رضایت دادم.

او بسیار ساده‌ زیست بود و برخورد خوبش با مردم زبان‌ زد خاص و عام بود. او تقید زیادی به نماز اول وقت داشت و سعی می ‌کرد تا جایی که ممکن است، نمازش را به جماعت به جا آورد.

http://uupload.ir/files/atcn_gift-for-mens-birthday-7.jpg

نگاهی کوتاه به سرباز شهید قاسم استقامت

http://uupload.ir/files/ie4p_1818171147.jpg

سرباز شهید قاسم استقامت فرزند حسین است که در تاریخ ۲۱ مرداد ماه سال ۱۳۴۴ در آبادان دیده به جهان گشود و شادی را برای خانواده و فامیل خود به ارمغان آورد.

دوران کودکی و نوجوانی را پشت نهاد و حالا که جوانی رعنا شده بود آماده خدمت شد و سربازی خود را در نیروی انتظامی که آن زمان شهربانی نام داشت آغاز کرد.

چون دوران سربازی شهید قاسم استقامت همزمان با دوران جنگ تحمیلی بود به همراه دیگر رزمندگان برای دفاع از دین و میهن عازم جبهه شد و در مقابل دشمن تا دندان مسلح ایستادگی کرد.

سرانجام این دلیرمرد خوزستانی در نبرد با دشمنان در تاریخ ۲۲ خرداد ماه سال ۱۳۶۶ در منطقه سنندج استان کردستان به شهادت رسید و آسمانی شد.

http://uupload.ir/files/3bsz_unnamed.jpg

پس از شهادت، پیکر پاک و مطهر سرباز شهید قاسم استقامت به استان خوزستان انتقال یافت و با حضور اقشار مختلف مردم، جمعی از مسئولان، خانواده های معظم شهدا و ایثارگران تشییع و تا دروازه های بهشت بدرقه شد.

شهید قاسم استقامت در سن ۲۲ سالگی به فیض شهادت نائل آمد و تربت پاکش در گلزار شهدای بهشت سید سجاد بندر امام خمینی (ره) زیارتگاه عاشقان است.

کارت پستال موزیکال تولد

نگاهی کوتاه به زندگی شهید رضا عادلی کردزنگنه

http://uupload.ir/files/ksyc_lrgthumb.jpg

شهید رضا عادلی کردزنگنه از شهدای مدافع حرم خوزستان و یکی از شهیدان گلگون کفن در عملیات آزادسازی شهرهای شیعه‌ نشین نبل و الزهرا سوریه فرزند پوری است که در تاریخ دهم اسفند ماه سال 1368 دیده به جهان گشود.

این جوان اهوازی پس هجوم تکفیری‌ ها به سوریه به همراه خیل عظیمی از جوانان پرشور خوزستان و اهواز برای دفاع از حرم نورانی حضرت زینب کبری(س) و حضرت رقیه(س) به این کشور رفت.

وی در روز یکشنبه 12 بهمن ماه سال 1394 به همراه تعدادی از رزمندگان اسلام به ویژه روحانی شهید مصطفی خلیلی ‌بلوطکی، شهید علی‌ حسینی ‌کاهکش، شهید محمود مراداسکندری و شهید داوود نریمیسا به شهادت رسید.

http://uupload.ir/files/fj2p_image_2019_1_20-12_59_12_117_tvq.jpg

پیکر این شهدا پس از شهادت به ایران منتقل شد و با حضور اقشار مختلف مردم، خانواده های معظم شهدا، ایثارگران، بسیجیان، علما و روحانیون، دانشجویان، دانش آموزان و جمعی از مسئولان محلی و استانی در اهواز تشییع شد.

پس از تشییع پیکر مطهر شهدای آزادسازی نبل و الزهرا به بهشت آباد اهواز منتقل شد و در کنار روحانی شهید شیخ جابر حسین پور در قطعه شهدای مدافع حرم آرام گرفتند.

شهید رضا عادلی کردزنگنه در سن 26 سالگی در منطقه باش کوی سوریه و در عملیات آزادسازی شهرهای شیعه نشین نبل و الزهرا به فیض شهادت نائل شد.

http://uupload.ir/files/yigs_index.jpg

خداحافظ

مادر شهید رضا عادلی کردزنگنه می گوید: بار آخر که از من و خواهرانش خداحافظی کرد سفارش کرد به صبوری، حرف‌ هایش بوی رفتن می ‌داد. مدتی بود که راه نمی ‌رفت انگار بال داشت و می ‌پرید. آرام و قرار نداشت. آن روز هم دو، سه بار حرف از لحظه ‌های آخر بود. یاد حضرت زینب (س) را در ذهنمان زنده می‌ کرد. خواهرش که چند بار رفتن و آمدنش را دیده بود، گاهی که اعزام نمی ‌شد به شوخی به او گفت این بار هم میری ولی نمی ‌برنت. رضا برگشت رو به خواهرش و گفت: روح ‌انگیز این بار بار آخره، خداحافظ و رفت.

http://uupload.ir/files/xame_2570353.jpg

من این گل را قبول نمی کنم

همسر شهیدشهید رضا عادلی می گوید: : یکی از روزهای دوران عقد به منزل عمه ام مهمان شدیم، باغی آنجا بود، من و رضا برای قدم زدن به باغ رفتیم، پسرهای فامیل هم بودند، در باغ استخری بود که رضا و پسرهای فامیل برای شنا به آنجا رفتند، من به گوشه ای از باغ رفتم و مشغول تماشای آنها شدم، ضمن قدم زدن شاخه گل زیبایی نظرم را جلب کرد، فکر کردم برای رضا بچینم، گل را چیدم.

رضا که آمد شاخه گل را به او دادم، چشمش که به آن افتاد گفت: از کجا آوردی؟ گفتم که از همین باغ چیدم. خیلی جدی گفت: از صاحب خانه اجازه گرفته ای؟ سرم را پایین انداختم و شرمنده گفتم: نه. رضا گفت: من این شاخه گل را قبول نمی کنم، چون از صاحبش اجازه نگرفته ای.

http://uupload.ir/files/tetm_17106315-1020-l.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی شهید کاظم بوعذار

http://uupload.ir/files/2a55_859.jpg

شهید کاظم بوعذار فرزند عبود در تاریخ چهارم اردیبهشت ماه سال 1300 در یکی از روستاهای هویزه دیده به جهان گشود.

زندگی این مرد روستایی به خوبی پیش می رفت تا اینکه جنگ تحمیلی عراق و همپیمانانش علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز می شود.

شهید کاظم بوعذار در تاریخ 18 آبان ماه سال 1359 در منطقه کرخه نور به همراه 27 نفر از مردان روستاهای کرخه نور مظلومانه به شهادت رسید.

http://uupload.ir/files/5s4a_1646911_298.jpg

ماجرای شهادت مظلومانه شهید کاظم بوعذار

شهدای کرخه نور داستان عجیبی دارند و مظلومیت شان انسان را به تفکر وا می‌دارد که برای امنیت و آسایش امروز ما، بزرگ مردان ایران اسلامی چه سختی‌ها را متحمل نشدند.

اوایل جنگ یعنی آبان ماه سال 1359، نیروهای عملیاتی سپاه اهواز برای ضربه زدن به نیروهای بعثی عراق مستقر در منطقه عمومی کرخه نور شبیخون را تدارک می‌بینند.

کار شناسایی و مخفی کردن اسلحه و مهمات رزمندگان اسلام توسط اهالی روستاهای کرخه نور انجام می‌شود، همچنین این روستاییان در کنار رزمندگان سپاه اهواز در عملیات‌های شبانه علیه دشمن شرکت می‌کنند و به خانه‌های خود باز می‌گردند تا اینکه زمان اجرای عملیات فرا می‌رسد، با حضور مردم منطقه، دشمن در این منطقه ضربه سختی متحمل می‌شود.

شلیک تیر مستقیم تانک ها

نیروهای عراقی متوجه همکاری و شرکت مردم فهیم و ولایت‌مدار روستاهای کرخه نور در عملیات می‌شوند که پس از آن با تعداد زیادی تانک و زره پوش‌های جنگی به سمت روستاهای سمیده، سیار موالی و سیار احمد آباد یورش می‌بردند و با شلیک تیر مستقیم تانک‌ها، خانه‌های اهالی روستاها را به آتش می‌کشند.

با این اقدام، انبار آذوقه ساکنان روستاها و حیوانات آنها در آتش می‌سوزد و تعداد زیادی از احشام نیز از بین می‌رود.

با این کار دشمن بعثی، رعب و وحشت زیادی در بین مردان و زنان روستایی به وجود می‌آید و اهالی بی دفاع روستاها، مجبور می‌شوند برای در امان ماندن از تیر مستقیم دشمن به کانال‌ها و زمین‌های زراعی اطراف پناه ببرند.

کشف تپه ای در 30 کیلومتری هویزه

نیروهای بعثی، که از عملکرد مردم روستاها به خاطر نجات خلبان ایرانی عصبانی هستند پس از یورش به روستاها، 28 نفر از مردان این روستاها را از بین زنان و کودکان جدا کرده و همراه خود می‌بردند که دیگر کسی از سرنوشت آنها اطلاعی پیدا نمی‌کند.

بعد از آزاد سازی منطقه توسط رزمندگان اسلام در عملیات بیت المقدس، کار پاک سازی و تسطیح اراضی توسط جهاد سازندگی آغاز می‌شود.

در هنگام کار، جهادگران تپه‌ای را در 30 کیلومتری شهرستان هویزه مشاهده می‌کنند که صحنه‌ای مشکوک به نظر می‌رسد، وقتی تفحص دقیق صورت می‌گیرد متوجه پیکر زنده به گور شده 28 تن از مردان روستاهای کرخه نور می‌شوند که در سال 59 توسط عراقی‌های بی رحم اسیر شده‌اند.

شناسایی شهدای کرخه نور

تنها مدرک شناسایی پیکرهای مطهر شهدای کرخه نور، لوازم شخصی باقی مانده نزد آنها است که البته از طریق هم، اهالی موفق به احراز هویت دو تن از آنها نمی ‌شوند و برای همیشه گمنام می ‌مانند.

پس از شناسایی پیکرهای مطهر شهدا، خانواده ‌های معظم آنها تصمیم می‌ گیرند که آنها را در جوار شهدای هویزه، یعنی شهید سید حسین علم الهدی و یاران باوفایش که در عملیات نصر به فیض شهادت نائل آمده اند به خاک سپارند.

زیارتگاه عاشقان و دلسوختگان

از آن پس مزار این 28 شهید سر افراز یعنی شهید بنات بوعذار، شهید کریم بوعذار، شهید حمید بوعذار، شهید کاظم بوعذار، شهید یونس بوعذار، شهید شویع بوعذار، شهید چاسب بوعذار، شهید بنیه بوعذار، شهید مایع بوعذار، شهید جلیل بوعذار، شهید مسعد بوعذار، شهید عبد الحسین بوغنیمه، شهید هشال بوغنیمه، شهید شیال بوغنیمه، شهید جابر بوغنیمه، شهید رفیع بوغنیمه، شهید ظاهر سیلاوی، شهید حویش سیلاوی، شهید گویطع حمودی، شهید دعیس صالحی، شهید شرجی غلامی، شهید عبدالرضا غلامی، شهید عبدالامام غلامی، شهید حمید غلامی، شهید دایخ فرحانی، شهید حامد عیاشی و دو شهید گمنام زیارتگاه عاشقان و دلسوختگان شده است و مامنی برای نیایش با خداوند متعال.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید بیت الله اسمی پور گراوند

http://uupload.ir/files/ou0c_858.jpg

شهید بیت الله اسمی پور گراوند فرزند عبدالله است که در روز نهم شهریور ماه سال 1343 در شهرستان باغملک دیده به جهان گشود.

بعد از طی کردن دوران کودکی رهسپار مدرسه شد و تا سال پنجم ابتدايي در همان روستا ادامه تحصيل داده اما پس از آن به علت نبود امكانات و از جمله مدرسه راهنمايي در سال  1355 به همراه خانواده اش به شهرستان ايذه مهاجرت کردند.

 در سال 1356 به همراه ديگر دانش آموزان و دوستانش در راهپيمايي ها و تظاهرات هايي كه بر عليه حكومت شاهنشاهي بر پا می شد شركت مي کرد و دوشادوش مردم ديگر شهرهاي ايران در آن روزگار شعار سرنگوني حكومت طاغوت را سر مي داد.

 بعد از پيروزي انقلاب در سال 1359 به همراه خانواده اش به شهر هفتگل كه آن زمان سر آمد شهرهاي اطراف بود نقل مكان کردند.

هنوز دوره دبيرستان را پشت سر ننهاده بود كه جنگ تحميلي از سوي دشمن نابكار با توطئه شيطان بزرگ براي نابودي نها ل نوپاي انقلاب آغاز شد.

 او كه علاقه فراواني به امام داشت به محض صدور فرمان بسيج عمومي از سوي امام، به مانند ديگر جوانان پر شور شهر به صورت داوطلب در بسيج ثبت نام  کرد.

چند ماهي از جنگ نگذشته بود كه براي آموزش و ياد گيري فنون نظامي به شهرستان مسجدسليمان اعزام شد.

بعد از پشت سر نهادن دوره آموزش به هفتگل بازگشت، تا اينكه در سال 1360 به صورت داوطلب وارد جبهه هاي جنگ حق عليه باطل شد و در سال 1361 در منطقه عملياتي جنوب و در حمله والفجر مقدماتي حضور یافت.

در اين عمليات دچار موج انفجار شد و به بيمارستان اعزام و تا بهبودي در بيمارستان بستري مي شود و پس از آن دوباره به جبهه برمي گردد.

سرانجام این دلیرمرد خوزستانی در تاریخ 27 مهر ماه سال 1362 پس از مدتی طولانی حضور در جبهه به فیض شهادت نائل شد و به دوستان شهیدش پیوست.

پیکر پاک پاک شهید بیت الله اسمی پور گراوند پس از شهادت از جبهه به شهر هفتگل منتقل شد و با حضور اقشار مختلف مردم و خانواده های شهدا تشییع شد.

شهید بیت الله اسمی پور گراوند در سن 18 سالگی بر اثرموج انفجار و اصابت تركش در ناحيه  سر و كتف راست به همراه تني چند از همرزمانش در کردستان شربت شهادت نوشید و تربت پاکش در گلزار شهدای هفتگل قرار دارد.

از نظر اخلاق و تواضع زبان زد خاص وعام بود آنقدر خوش اخلاق بود كه مي خواستي هميشه در كنارش باشي.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید کاظم مومن زاده

http://uupload.ir/files/2t8s_6139634180.jpg

شهید کاظم مومن زاده فرزند برارنازار در تاریخ یکم فروردین ماه سال 1337 در استان لرستان، خرم آباد، بیران شهر دیده به جهان گشود و پا به زندگی مادی نهاد.

این دلاورمرد لرستانی در تاریخ 15 فروردین ماه سال 1365 به فیض شهادت نائل آمد و نامش در دفتر شهدای سرافراز خرم آباد به ثبت رسید.

شهید کاظم مومن زاده در سن 28 سالگی در شاخ شمیران شهد شیرین شهادت را نوشید و تربت پاکش در قطعه 3 بهشت رضا شهر خرم آباد زیارتگاه همگان است.

تابوت شهید سعید کریمی در شب وداع

http://uupload.ir/files/j8yq_14.jpg

سرباز شهید سعید کریمی از شهدای عملیات تروریستی 31 شهریور ماه سال 1397 مراسم هفته دفاع مقدس اهواز است که ناجوانمردانه با تیر مستقیم به شهادت رسید.

این تصویر در روز شنبه یکم مهر ماه سال 1397 در مسجد گلزار شهدای اهواز که مراسم وداع با شهدا بود به ثبت رسید.

در این برنامه خانواده معظم شهید سعید کریمی حضور نداشتند ولی خانواده های معظم شهدای دیگر در کنار تابوت شهید حاضر شدند.