نگاهی کوتاه به زندگی بسیجی شهيد علی‌ بخش‌ پايرون

https://s6.uupload.ir/files/%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%E2%80%8C_%D9%BE%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D9%88%D9%86%E2%80%8C_jk5g.jpg

بسیجی شهيد علی‌بخش‌ پايرون هجدهم ارديبهشت سال 1317 در شهرستان ملاير چشم به جهان گشود، در کودکی راهی مدرسه شد و تا دوم ابتدايی درس خواند. شغلش تعميركار خودرو بود. سال 1341 ازدواج كرد که 2 پسر و سه دختر از او به یادگار مانده است.

از سوی بسيج رهسپار جبهه شد و دوم فروردين سال 1361 در جبهه شوش به شهادت رسيد که پیکر پاکش در بهشت زهرای انديمشک آرام گرفته است.

شهيد علی‌بخش‌ پايرون در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «درود بر امام‌ امت‌، رهبر كبير امام‌ خميني‌ و سلام‌ بر شهيدان‌ طول‌ تاريخ‌، اينک لحظه‌ای‌ است‌ برای‌ من‌ كه‌ در اين‌ ساعت‌ چند سخنی‌ را با شما ملت‌ مسلمان‌ می‌گويم‌، عازم‌ جبهه‌ هستم‌ تا بر عليه‌ كافران‌ بعثی‌ كه‌ به‌ آب‌ و خاک وطن‌ اسلامی‌ ما تجاوز كرده‌ و مردم‌ شهرهای‌ ما را با هواپيماهای‌ روسی‌ و توپ‌ها به گلوله‌ می‌بندند و به‌ كودكان‌ شش‌ ماهه‌ نيز رحم‌ نمی‌كنند، نشان‌ بدهم‌ كه‌ هميشه تجاوزگر رفتنی‌ است‌ و حق‌ پا بر جاست‌.

فرمان‌ امام‌ را لبيک‌ گفته‌ و به‌ جبهه‌ می‌روم تا راه‌ شهيدان‌ را ادامه‌ دهم‌ و به‌ اين‌ منافقان‌ از خدا بی‌خبر نشان‌ دهم‌ كه‌ اسلام‌ نابود شدنی‌ نيست‌ و با هر جوانی‌ كه‌ به‌ خاک‌ می‌افتد چند تن‌ ديگر بلند می‌شوند و راه‌ آنها را ادامه‌ می‌دهند.

اما از ملت‌ ايران‌ خواهانم‌ كه‌ راه‌ شهيدان‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را پاس‌ نهند. من‌ افتخار می‌كنم‌ كه‌ به‌ اين‌ راه‌ می‌روم‌ اميدوارم‌ كه‌ بعد از من‌ راه‌ من‌ را ادامه‌ داده‌ و نگذاريد كه‌ اين‌ منافقان‌ شما را منحرف‌ كرده‌ با آنها مبارزه‌ كرده‌ و هيچ‌وقت‌ از راه‌ اسلام‌ باز نايستيد.»

شهید امیرهوشنگ شفیعی از شهدای دوران دفاع مقدس شهرستان بهبهان

تربت پاک سردار شهید حبیب‌الله شمایلی و شهید حمید شمایلی در گلزار شهدای بهبهان

نگاهی کوتاه به زندگی بسیجی شهید بهروز بهروزی

بسیجی شهید بهروز بهروزی دهم دی سال 1343 در شهرستان گناوه دیده به جهان گشود، در عملیات طریق‌القدس شرکت کرد و پس از کسب پیروزی به شهر برگشت ولی دوباره به‌جبهه رهسپار شد و در شوش در عملیات فتح‌المبین شرکت کرد که دوم فروردین سال 1361 در 18 سالگی شهید شد.

شهید بهروز بهروزی در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «اکنون که در مرزهای خونین ایران این برادران ایثارگر ما با تمامی وجود این قله‌های عظیم و شهادت را در می‌نوردند هر لحظه دسته دسته به سوی معشوق خود می‌شتابند و هر طلوعی نو را به سپیده‌دم صبح عاشورا بدل می‌نمایند اینگونه مشتاقانه با خون خود وضو گرفته و این رخسارهای نازنین خود را به خاک و خون آغشته می‌کنند و فریاد حق‌طلبانه خویش را در گوش ما زمزمه می‌کنند و روحشان در پهنه آسمان‌های بیکران به‌پرواز در می‌آید .

خود نیز تصمیم به چنین کاری گرفتم و عاشقانه به‌سوی کربلاهای غرق در خون ایران شتافتیم تا شاید بتوانیم با بازوی ناتوان خود دلیرانه به سرکوبی دشمنان اسلام بپردازیم و از آنجایی‌که هدف خود را جز جنگیدن در راه خدا و شهادت در این مسیر چیزی دیگر نمی‌دانستم این عزم را به‌مرحله اجرا در آوردم و هم‌اکنون راهی جبهه‌های نبردم و می‌روم تا خون خود را به امواج خروشان خون‌های برادرانم پیوند دهم.

تابوتم را گلباران نکنید زیرا که خود روانه گلستانم. بر مزارم عزاداری نکنید زیرا که خود تا آخرین لحظه حیاتم عزادار حسین(ع) بودم.

از همکلاسی‌هایم می‌خواهم که در مدارس به خوبی از سنگر مقدسشان حفاظت نمایند و به دشمنان و منافقان هرگز اجازه نفوذ در خود را ندهند.»

سردار شهید عبدالعلی بهروزی

سردار شهید عبدالعلی بهروزی

سردار شهید عبدالعلی بهروزی

سردار شهید عبدالعلی بهروزی

سردار شهید عبدالعلی بهروزی

سردار شهید عبدالعلی بهروزی

سردار شهید عبدالعلی بهروزی

سردار شهید عبدالعلی بهروزی

سردار شهید عبدالعلی بهروزی

https://uupload.ir/files/ig0a_154187_884.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی سردار شهید عبدالعلی بهروزی

سردار شهید عبدالعلی بهروزی جانشین فرمانده تیپ 15 امام حسن ‌مجتبی(ع) و برادر شهید علی بهروزی بیست و دوم اردیبهشت سال 1338 در روستای چشمه مراد دهستان درونک بخش زیدون از توابع شهرستان بهبهان دیده به جهان گشود.

از نخستین روزهای تجاوز رژیم بعث عراق به خاک ایران به جبهه‌های حق رفت و در فتح سوسنگرد، عملیات‌های طریق‌القدس، فتح‌المبین، بیت‌المقدس، رمضان، والفجر مقدماتی و خیبر شرکت کرد که چهار بار به شدت مجروح شد و پس از انتقال به بیمارستان و بهبودی نسبی دوباره به جبهه بازگشت.

سرانجام در سوم فروردین سال 1363 بر اثر آتش بار دشمن در جزیره مجنون جراحت سختی برداشت که به شیراز منتقل شد و در روز بیست و چهارم فروردین همان سال در سن 25 سالگی در بیمارستان نمازی شیراز به فیض شهادت نائل آمد که پیکر پاکش در گلزار شهدای سردشت زیدون آرام گرفت.

شهید عبدالعلی بهروزی در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «من اين راه را آگاهانه انتخاب كرده‌ام و جزء به سرانجام اين راه را به چيز ديگری نمی‌نگرم، ما به جنگ، براي جنگ نيامده‌ايم بلكه برای ياری دين خدا و برای لبيک به سالار شهيدان. هر كس مرا دوست دارد به بسيج بچسبد، امام را ياری كند و در راه اين انقلاب بدون هيچ چشم داشتی شبانه‌روز كار كند، در مقابل كمبودها تحمل كند، سعي كنيد با كشاورزي و كار كردن كمبودها را جبران كنيد، امروز جمهوری اسلامی ايران از همه طرف مورد حمله قرار گرفته است، پشت به پشت همديگر بدهيد و مقابله كنيد، برادران شما از قبل برای خدمت به اسلام تعيين شده‌ايد، پس هشدار كه زمينه حكومت مهدي(عج) بر عهده شماست.»

نگاهی کوتاه به زندگی سردار شهید بهروز غلامی

سردار شهید بهروز غلامی فرمانده شجاع تیپ ۱۵ امام حسن مجتبی(ع) و از موسسان پادگان شهید علی غیوراصلی چهارم فروردین سال ۱۳۳۴ در شهرستان کلیبر دیده به جهان گشود.

دوران کودکی را در تبریز و اردبیل به تحصیل پرداخت، سپس همراه با خانواده برادرش به شهر اهواز مهاجرت کرد و در این شهر دیپلم گرفت. در آغاز مبارزات مردم علیه رژیم ستمشاهی، چندین مرحله از سربازی فرار کرد تا در تظاهرات و راهپیمایی‌های مردم تهران شرکت کند.

پس از پیروزی انقلاب همراه با سردار شهید علی غیوراصلی پادگان آموزشی بزرگی را راه‌اندازی کرد که پاسداران خوزستان در آن پادگان آموزش دیدند.

با تشکیل اولین گروه چریکی در زمان جنگ تحمیلی در مرزهای جنوبی کشور، به دشمن شبیخون زد و پس از آن به علت دفاع از میهن، مورد بازخواست بنی‌صدر، فرمانده کل قوا قرار گرفت که به همین دلیل، محاکمه صحرایی شد. بعد از عزل بنی‌صدر، بار دیگر به بار دیگر به جبهه بازگشت و در عملیات‌های مختلف شرکت کرد.

پس از مدتی به سمت فرماندهی تیپ امام حسن مجتبی(ع) منصوب شد و چنان ترسی در دل دشمن انداخت که رادیو عراق به صراحت به وی فحاشی می‌کرد.

این دلیرمرد آذری ۲۸ ساله بود که پنجم اسفند سال ۱۳۶۲ در عملیات خیبر و شرق دجله شهید شد و پیکر پاکش در قطعه یک گلزار شهدای اهواز آرام گرفت.

شهید بهروز غلامی در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «بهترین دعا، دعای کمیل است. این دعا خیلی برایم تحسین‌انگیز و دلنشین است. سپاه بازوی ولایت‌فقیه و تداوم دهنده انقلاب اسلامی در جهان است. با شکست صدام، جنگ تمام نمی‌شود، بلکه جنگ تا بعد از شکست عراق ادامه دارد. پس ما باید خود را برای نابودی اسراییل آماده کنیم».

نگاهی کوتاه به زندگی شهید حمدان رضایی‌بندانی

https://s4.uupload.ir/files/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C_oxor.jpg

شهید حمدان رضایی‌بندانی ششم تیر سال 1344 در روستای دیمه درب شهرستان هفتگل دیده به جهان هستی گشود.

در دوران هشت سال دفاع مقدس به جبهه رفت و در بیست و هشتم فروردین سال 1367 در سن 23 سالگی در منطقه خرمال عراق شهد شیرین شهادت را نوشید که پیکر پاکش پس از تشییع در زادگاهش روستای دیمه درب آرام گرفت. از شهید حمدان رضایی‌بندانی یک فرزند پسر به‌نام محمد و یک دختر به یادگار مانده است.

شهید حمدان رضایی‌بندانی در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «امیدوارم برای شهادت من گریه نکنید چون شهادت برای بنده یک سعادت است، سعادتی که در انتظار آن بودم، خدایا کی می‌شود صورت پر نور حسین(ع) را ببینم و او را در آغوش بگیرم.

با این عشق الهی بود که حاضر شدم تا این بدن و جان ناقابل را هدیه کنم تا بتوانم، پیامبران، امامان و مخلصان در راه خداوند را ملاقات کنم، همیشه دعای بنده این بود.

خدایا! امروز بنده در راه تو حرکت می‌کنم اگر فردا در این راه حرکت نکنم و در این عمری که به من دادی گناه کنم، این جان را از بنده بگیر.

مردم عزیز امیدوارم که وقتی کنار قبر من می‌آیید برای بنده گریه نکنید، برای چه گریه می‌کنید؟ برای اینکه من در کنار شما نیستم؟ اگر گریه شما برای این است شما هم یک روز به من ملحق می‌شوید. ولی برای یک چیز اجازه می‌دهم گریه کنید، برای خودتان گریه کنید، گریه‌ای برای آخرت، برای مکان خود، آیا مکان شما در آتش است یا در بهشت؟ ولی من مطمئنم، اگر شهید بشوم در راه خدا، یقینا مکانم در بهشت است.»

شهید الله‌ وردی نعیمی

شهید سیف‌الله جابری

نگاهی کوتاه به زندگی شهید سیف‌الله جابری

شهید سیف‌الله جابری در پانزدهم فروردین سال 1338 در شهر چهار برج استان آذربایجان غربی در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و با رنج‌ها و مشقت‌های پدر و مادر پیرش بزرگ شد، در سال 1357 به خدمت رفت ولی بعد از یک سال انجام وظیفه، در سال 1358 از سربازی معاف شد و به خانه برگشت.

با پیروزی انقلاب اسلامی با علاقه به انقلاب اسلامی و امام به عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و با شروع جنگ تحمیلی لبیک گویان به فرمان مراد خود پیر جماران به جبهه‌های حق علیه باطل شتافت.

مردی پاکدل، صمیمی و شریف بود. خنده‌رویی، اخلاق و رفتار سنجیده از دیگر صفات بارز شهید سیف‌الله جابری بود. خانواده او می‌گویند که شهید همیشه در هنگام نماز از خدا می‌خواست که در راه اسلام و قرآن شهادت را نصیب او گرداند.

در روز چهاردهم آذر سال 1361 در هنگام درگیری با ضدانقلاب کور دل در منطقه کردستان شربت را نوشید و با خون خود سند جاودانگی اسلام و انقلاب را به ثبت رساند.

شهید سیف‌الله جابری در سن 23 سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید و پیکر پاکش با حضور اقشار مختلف مردم و خانواده‌های معظم شهدا تشییع شد و در گلزار شهدای شهر چهار برج آرام گرفت.

نگاهی کوتاه به زندگی سرباز شهید مسعود آقاامیری

https://uupload.ir/files/4n50_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%82%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg

سرباز شهید مسعود آقاامیری چهاردهم فروردین سال ۱۳۴۱ در یک خانواده متدین در شهر آغاجاری دیده به جهان گشود.

دوران کودکی را در محیطی تربیتی پرورش یافت و با فضائل نیک اخلاقی آشنا شد. افراد خانواده را به کارهای نیک هدایت و دوستان را به راه راست رهنمون می‌کرد. رابطه‌اش با والدین بسیار مهربان بود و با فروتنی بسیار با آنها برخورد می‌کرد.

با لبخند ملایمی که حاکی از عشق و علاقه به مردم بود با دیگران با نرمی برخورد می‌کرد، هیچ‌گاه دوست نداشت کسی از او برنجد. از دروغ‌گویی و ریاکاری سخت متنفر بود و هر جا عمل خلاف اخلاقی می‌دید متذکر می‌شد.

تواضع و فروتنی خاصی داشت در سلام کردن به دیگران چه کوچک و چه بزرگ پیشی می‌گرفت. در زحمت و ریاضت کشیدن تحمل بسیار داشت، بسیار اتفاق می‌افتاد که شب‌ها با دوستان کار می‌کرد و روزهای ماه رمضان را روزه می‌گرفت، معتقد بود با این کارها انسان استقامتش بیشتر می‌شود و در مقابل شدائد زندگی بیشتر می‌تواند مقاومت کند و اجر آن پیش خدا بیشتر است.

پس از پایان تحصیلات و فرا رسیدن زمان سربازی‌اش، در دی سال ۱۳۶۰ از طریق ارتش به خدمت اعزام شد که با آغاز جنگ تحمیلی از طریق یگان محل خدمت به جبهه‌ رفت و به نبرد با دشمن پرداخت.

شهید مسعود آقاامیری پس از فداکاری و ایثارگری فراوان در جبهه، روز ۲۲ فروردین‌ماه سال ۱۳۶۲ در سن ۲۱ سالگی در منطقه عملیاتی شرهانی شهد شیرین شهادت نوشید و پیکر پاکش در گلزار شهدای میانکوه آرام گرفت.

برای گرامیداشت یادش یادبودی نیز در روستای جارود شهرستان هفتگل بنا شده است.

نگاهی کوتاه به زندگی سرباز شهید علی‌جمعه نامداری

سرباز شهید علی‌جمعه نامداری سوم خرداد سال 1341 در روستای علمداری مسجدسلیمان به‌عنوان فرزند چهارم خانواده دیده به جهان گشود که به اهواز مهاجرت کردند.

در جوانی به سربازی و رفت از سوی نیروی زمینی ارتش به جبهه اعزام شد، در شانزدهم فروردین سال 1363 در 22 سالگی به شهادت رسید و پیکر پاکش در قطعه یک گلزار شهدای اهواز آرام گرفت.

شهید علی‌جمعه نامداری در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «ای مادر مهربانم که تمام آسایشت را صرف بزرگ کردن من کردی، از جانم بیشتر دوستت داشتم و دارم. اگر اولاد حقیرت سعادت به شهادت داشت به هیچ وجه آزرده خاطر نباش و افتخار کن که چنین فرزندی تحویل این جامعه داده‌ای که مردانه در مقابل تجاوز بعثیون مشرک و متجاوز ایستادگی کرد و در این راه از تقدیم جانش هیچ باکی نداشت.

آخر مادر جان، مگر خون من از خون شهیدانی چون بهشتی و باهنر و رجایی و ده‌ها هزار شهید میهن عزیزمان ایران رنگین‌تر است؟ و شما برادرانم اگر می‌خواهید که روح من از شما راضی باشد مرا ببخشید و زحماتی را که برایم کشیده‌اید حلالم کنید و از شهادتم ناراحت نشوید، زیرا راه خود را چون فرزند علی(ع) شناخته و آگاهانه پیموده‌ام و چون حضرت علی(ع) فرمود: شهادت دری است از درهای بهشت که فقط به روی اولیای خاص خدا باز می‌شود.

و در آخر وصیتم چند چیز از شما می خواهم، آنها عبارتند از این که حال لشکر اسلام به رهبری امام خمینی به سوی آزادی کربلا پیش می‌رود اسلحه افتاده مرا بردارید و در هر زمینه‌ای که می‌توانید در راه پیروزی اسلام قدم بردارید.»

نگاهی کوتاه به زندگی شهید داوود جباری

شهید داوود جباری شانزدهم اردیبهشت سال 1348 در روستای ازان بخش میمه چشم به جهان گشود و در یک خانواده مذهبی همراه با یک خواهر و دو برادر دیگرش زندگی می‌کرد.

از دوران کودکی به دنبال تأمین مخارج زندگی بود و در کار قالیبافی کمک دست مادربزرگ بود. در بسیج روستا حضور فعالی داشت و همیشه برای جبهه کمک جمع‌آوری می‌کرد و به یاد رزمنده‌ها بود. هر وقت رزمنده‌ای به مرخصی می‌آمد به سراغش می‌رفت تا هم از اوضاع و احوال جبهه مطلع شود و هم خدا قوتی به رزمنده‌ها بگوید.

در بین مردم روستای ازان و در جمع خانواده به مهربانی و جوانمردی معروف بود و مردم روستا از او به مهربانی و گذشت یاد می‌کنند.

اطرافیان را به حفظ حجاب توصیه می‌کرد و بسیار باغیرت بوده و به امام خمینی(ره) ارادت خالصانه‌ای داشت. انسان شوخ‌طبعی بود و صداقت در رفتار و گفتار داشت.

سال 1365 با همسرش زندگی مشترک را آغاز کرد، حاصل این پیوند آسمانی یک دختر است که پنج روز بعد از شهادت پدر به دنیا آمد.

در جوانی به سربازی رفت، آخرین باری که به مرخصی آمد به همسرش گفت که این دیدار من و شما آخرین دیدارمان خواهد بود. از تو می‌خواهم از فرزندمان به‌خوبی مراقبت کنی. تنها یادگارم را با تربیت دینی و مکتبی ائمه اطهار پرورش بدهی.

سرانجام 24 فروردین سال 1367 در منطقه عملیاتی مریوان بر اثر برخورد ترکش و گلوله به سینه و پهلو در سن 20 سالگی به شهادت رسید و پیکر پاکش در صحن امامزاده صالحه خاتون(س) در روستای ازان در کنار 3 شهید دیگر روستا آرام گرفت.

شهید مدافع سلامت علی شجاعی

شهید مدافع سلامت علی شجاعی

نگاهی کوتاه به زندگی شهید مدافع سلامت علی شجاعی

شهید مدافع سلامت علی شجاعی نهم فروردین سال 1353 در بهبهان دیده به جهان گشود، تحصیلات خود را تا کاردانی رشته دینی و عربی ادامه داد، سپس وارد نیروی انتطامی شد. بعد از ازدواج مدرک کارشناسی‌ را در رشته حقوق گرفت. علاقه زیادی به کارش داشت. خودش را خادم مردم می‌دانست و هر کاری برای حفظ امنیت مردم انجام می‌داد.

شهید علی شجاعی پرسنل کادر انتظامی شهرستان آغاجاری، هنگام شیوع همه‌گیری ویروس منحوس کرونا جهت جلوگیری از ورود افراد غیر بومی به شهر به کرونا مبتلا شد و 15 فروردین سال 1400 در بیمارستان رازی اهواز به شهادت رسید.

همسر شهید می‌گوید: «علی در یک خانواده پر جمعیت متولد شد. خانواده‌ای با دو برادر و هفت خواهر. پدرش از راه دامداری و کشاورزی رزق حلال خانه را کسب و برای گذران زندگی بسیار تلاش می‌کرد. علی و دیگر برادرانش برای کمک به پدر کنار او کار می‌کردند. خوب به یاد دارم گاهی از روز‌های سخت زندگی در تأمین مخارج و مایحتاج خانواده صحبت می‌کرد و می‌گفت، برخی اوقات مجبور بودم علاوه بر کمک به پدرم در امور دامداری و کشاورزی، برای دیگر هم محلی‌هایمان کارگری کنم تا کمک خرج خانه باشم.

شرایط کاری علی طوری بود که از شهادت برای من صحبت می‌کرد. همان زمانی هم که کرونا آمده بود می‌گفت خانم شاید همین کرونا بهانه شهادت ما شود. حرف‌هایی که من باورشان نکردم.

ماموریت همسرم و همکارانش در اوج کرونا، حفاظت از شهر‌ها و مکان‌هایی بود که منع آمد و شد داشت. در یکی از مأموریت‌ها در تماس با مردم دچار بیماری کرونا شد و به علت وخامت حال بستری و به شهادت رسید.»

نگاهی کوتاه به زندگی شهید عبدالکریم نعامی

شهید عبدالکریم نعامی در تاریخ هشتم شهریورماه سال 1343 در روستای بحیر از توابع ملاثانی شهرستان باوی چشم به جهان گشود.

از شروع انقلاب، همیشه در صحنه راهپیمایی‌های آن دوران همراه با مردم شرکت ویژه‌ای داشت و یک فرد فعال و انقلابی بود.

فردی پاک، مومن، اهل نماز، خوش برخورد، خوش‌رو و خوش اخلاق بود، در کارهای خیر شرکت فعالی داشت، در راه دستگیری از دیگران حتی اگر شده از خود مایه بگذارد نیز این کار را می‌کرد، وقتی حقوق می‌گرفت همیشه بخشی از آن را برای کمک به فقرا و تهیدستان اختصاص می‌داد.

فردی بابصیرت، دانا، ولایتمدار و گوش به فرمان حضرت امام خمینی بود، توصیه شهید این بود که ما باید از امام و امت شهیدپرور ایران اسلامی تا آخرین قطره خونمان در مقابل دشمنان اسلام دفاع کنیم.

توصیه دیگر شهید نعامی احترام به پدر و مادر بود که خود نسبت به والدین احترام ویژه‌ای می‌گذاشت و در این زمینه برجسته بود.

از سال 1362 عضو بسیج شد، پس از آن به عضویت سپاه درآمد، در جوانی راهی جبهه شد که حوالی ساعت 4 بامداد روز 18 فروردین‌ سال 1366 در یک سنگر مشغول راز و نیاز با خدا بود که یک خمپاره از سمت دشمن به سنگرشان اصابت کرد و با برخورد ترکش به بدنش، به درجه رفیع شهادت نائل آمد، پیکر پاکش پس از تشییع، در گلزار شهدای زیارتگاه سید حسن واقع در 20 کیلومتری جاده ملاثانی به مسجدسلیمان آرام گرفت.

شهید عبدالکریم نعامی در سن 23 سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید و از او یک فرزند پسر به نام علی به یادگار مانده است.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید حسین بادیه‌نشین

شهید حسین بادیه‌نشین پنجم آبان سال 1339 چشم به جهان گشود و یکم فروردین سال 1361 همزمان با عید نوروز در عملیات فتح‌المبین به فیض شهادت نائل آمد.

خبر شهادتش را از طرف سپاه میمه به خانواده دادند ولی مادر شهید باورش نمی‌شد. تنها با دیدن پیکر پسرش بود که شهادتش را باور کرد.

شهید حسین بادیه‌نشین در سن 22 سالگی در تنگه الرقابیه به شهادت رسید و پیکر پاکش پس از تشییع در صحن امامزاده صالحه خاتون(س) روستای ازان شهرستان شاهین‌شهر و میمه آرام گرفت.

برادر شهید می‌گوید: «بعد از پیروزی انقلاب روز‌ها در تهران کار می‌کرد و بعد از ظهر و شب‌ها در کمیته محله پاسداری می‌داد. مدت‌ها فعالیتش بر همین منوال بود، جنگ تحمیلی که شروع شد. خیلی مایل بود در جبهه‌ها حضور داشته باشد ولی با مخالفت مادر مواجه می‌شد. دوستان و آشنایان را تشویق به رفتن جبهه می‌کرد. تا اینکه در سن حدود 18 سالگی موعد خدمت مقدس سربازی‌اش رسید. این فرصت را غنیمت شمرد و برای گذراندن دوران آموزشی به پادگان کرمان اعزام شد، پس از سه ماه به تیپ 55 شیراز منتقل و بعد از حدود یک ماه به جبهه اعزام شد. وقتی به مرخصی می‌آمد، با مادرم از جنگ و جبهه و از دوستان و همرزمانش که به شهادت رسیده بودند می‌گفت. بار‌ها از همرزمانش و از شوق شهادتی که در وجودش بود برای مادر می‌گفت. برادرم با اینکه مدت زیادی در تهران زندگی کرده بود و برای مدت تقریباً طولانی آنجا به کار و زندگی مشغول بود، اما این موضوع تأثیری بر رفتار و کردارش نگذاشت و همچنان صفا و صمیمیت روستایی‌ها را داشت.»

نگاهی کوتاه به زندگی سردار شهید سید محمد حسین ‌زاده حجازی

https://s2.uupload.ir/files/seyed_mohammad_hejazi_2014-04-28_m60.jpg

سردار شهید سید محمد حسین ‌زاده حجازی معروف به سردار حجازی در روز یکم بهمن‌ماه سال 1335 در اصفهان چشم به جهان گشود، وی از جمله فرماندهان باسابقه سپاه است که از همان ابتدای تأسیس این نهاد انقلابی، به عضویت آن درآمد.

در دوران دفاع مقدس مسئولیت‌هایی نظیر ریاست ستاد سپاه منطقه دوم کشوری، جانشینی سپاه منطقه چهار کشور و جانشینی قرارگاه عملیاتی سلمان در جبهه میانی را بر عهده داشت و پس از آن تا پایان دفاع مقدس به‌عنوان جانشین قرارگاه عملیاتی قدس سپاه مشغول به خدمت شد.

و در فاصله سال‌های 1376 تا 1386 فرماندهی نیروی مقاومت بسیج بود از دی‌ماه سال 1398 به‌عنوان جانشین فرمانده نیروی قدس منصوب شد و تا زمان شهادت این مسئولیت را بر عهده داشت.

این شهید بزرگوار در جریان جنگ سوریه نیز کنار شهید سپهبد سلیمانی خدماتی تأثیرگذار را در راستای مبارزه با تروریسم تکفیری انجام داد.

نقش‌‌آفرینی در تقویت حزب‌‌الله لبنان و جبهه مقاومت از درخشان‌‌ترین نقاط کارنامه شهید حجازی است که موجب شد طی سال‌‌های اخیر صهیونیست‌ها برنامه ترور وی را در دستور کار خود داشته باشند.

فارغ‌‌التحصیل دوره کارشناسی ارشد مدیریت دولتی از دانشگاه تهران، دانش‌‌آموخته دکترای دانشکده عالی دفاع ملی در رشته مدیریت استراتژیک و عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع) بود.

سردار شهید سید محمد حسین‌زاده حجازی جانشین نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سرانجام بر اثر عارضه شیمیایی به‌جامانده از دوران هشت سال دفاع مقدس پس از طی یک دوره بیماری در روز یکشنبه 29 فروردین ماه سال 1400 مصادف با پنجم رمضان سال 1442 به فیض شهادت نائل آمد و آسمانی شد.

شهید سید محمد حسین‌زاده حجازی در سن 55 سالگی در تهران شهد شهادت را نوشید و پیکر پاکش پس از تشییع در تهران و اصفهان، در گلستان شهدای اصفهان در کنار دیگر شهیدان آرام گرفت.

نگاهی کوتاه به زندگی دانشجوی شهید محمد قزباف‌ نژاد

دانشجوی شهید محمد قزباف‌نژاد در سال 1345 در خرمشهر دیده به‌جهان گشود و تا زمان سقوط خرمشهر در اوایل جنگ تحمیلی در این شهر ساکن بودند و پس از آن به ناچار همراه خانواده دیار خود را ترک کردند.

در تابستان سال 1361 با بچه‌های سپاه به کردستان رفت و به کار فرهنگی و تبلیغی بر علیه ضد انقلاب مشغول بود ولی برای نزدیک بودن به جبهه‌های جنوب از جمله خونین‌شهر به‌همراه خانواده به دزفول می‌آیند که در همین شهر دیپلم گرفت و پس از شرکت در کنکور سراسری در دانشکده فنی تبریز پذیرفته شد.

وی در دوران جوانی به همراه دیگر رزمندگان اسلام در جبهه‌های حق علیه باطل حضور یافت و به نبرد با دشمن پرداخت تا اینکه در 25 فروردین‌ماه سال 1366 در جبهه مجروح شد و پس از اعزام به بیمارستان امام خمینی(ره) تبریز، در روز 26 فروردین‌ماه سال 1366 شهد شیرین شهادت را نوشید و آسمانی شد.

شهید محمد قزباف‌نژاد در سن 21 سالگی به فیض شهادت نائل آمد و پیکر پاکش پس از انتقال به استان خوزستان در دزفول تشییع شد و در گلزار شهدای شهیدآباد این شهر آرام گرفت.

یادبود بسیجی جاویدالاثر شهید علی‌رضا جرجم

بسیجی جاویدالاثر شهید علی‌رضا جرجم

تربت پاک سردار شهید هاشم احمدی در گلزار شهدای بهبهان

سردار شهید هاشم احمدی

نگاهی کوتاه به زندگی سردار شهید هاشم احمدی

سردار شهید هاشم احمدی 23 خردادماه سال 1337 در شهر منصوريه از توابع شهرستان بهبهان دیده به جهان گشود، پدرش محمدرضا، كشاورزی می‌کرد، دانشجوی سال سوم كارشناسی رشته كشاورزی بود. به عنوان پاسدار به جبهه رفت و دوم فروردين سال 1361 در منطقه شوش بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد.

این دلیرمرد خوزستانی در سن 24 سالگی در عملیات فتح‌المبین با رمز یا زهرا شهد شیرین شهادت را نوشید و پیکر پاکش در گلزار شهدای بهبهان آرام گرفت.

شهید هاشم احمدی در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «قدر این انقلاب و رهبر و الهی را بدانید، مبادا خدای نکرده در حفظ و گسترش آنها سهل انگاری و یا خطائی از شما سرزند، امروز دنیا و مستضعفین نظاره‌گر این انقلابند این تحفه الهی نکند خدای ناکرده در اثر بی‌احتیاطی لوث و کم اهمیت شوید که در آن صورت ممکن است رحمت خداوند سبحان از ملت ما در اثر نافرمانی از اسلام و از رهبری پیامبر گونه آن سلب شود.

دقت کنید در مقابل دشمنان خدا ضد انقلابیون و گروهک‌های کفر و نفاق محکم بایستد و مجال خطا به آنها ندهید. امروز اسلام در نزد شما به امانت است امانت را سالم را به اهلش برسانید.

برای امام امروز دعا کنید در نمازهای یومیه و در نماز شب که خالصانه اقامه می‌کنید امام را دعا کنید، روحانیت متعهد و در خط امام و علاقه‌مند به جمهوری اسلامی را ارج نهید، روحانیت دژهای محکم اسلامند، ورثه پیامبر(ص) هستند تا شما در کنار روحانیت هستید در مسیر شما انحرافی بوجود نخواهد آمد، روحانیت میزان است با دشمنان روحانیت دشمن و با دوستان آنها یاور و مددکار باشید.»

نگاهی کوتاه به زندگی بسیجی شهید داوود خدادوست

بسیجی شهید داوود خدادوست هفتم فروردین سال 1345 در خانواده‌ای مذهبی و کارگر در روستای ازان بخش میمه به دنیا آمد. سومین فرزند خانواده هشت نفره خود بود.

مرداد سال 1364 از سوی لشکر 77 خراسان به جبهه اعزام شد و سوم خردادماه سال 1365 با اصابت ترکش به سرش در سن 20 سالگی در موسیان به فیض شهادت نائل آمد و پیکر پاکش پس از تشییع در صحن امامزاده صالحه خاتون(س) روستای ازان شهرستان شاهین‌شهر و میمه آرام گرفت.

برادر شهید داوود خدادوست می‌گوید: «برادرم دوران کودکی سختی را پشت سر گذاشت. مشکلات اقتصادی خانواده و بیماری سختی که در زمان کودکی به آن دچار شد، زندگی‌اش را تا مدت‌ها تحت تأثیر قرار داد. بیماری‌اش آنقدر سخت بود که دیگر امیدی به زندگی برادرم نداشتیم، اما توسل به ائمه و معصومین(ع) او را به زندگی بازگرداند. پدرمان آن زمان نانوایی داشت و از این راه خرج و مخارج خانواده را تأمین می‌کرد. کودک بود که پدر و مادرم به دلیل مشکلات اقتصادی مجبور شدند هم کشاورزی کنند و هم در منزل نان بپزند. با توجه به این مشغله‌های روزمره و بیماری داوود، نگهداری‌اش کار راحتی نبود. پدرم مجبور بود داوود را روی دوشش بگذارد و در هوای گرم نانوایی او را نگهداری کند. شرایط سختی بود، اما پدرم تأکید زیادی بر رزق حلال داشت. داوود دوره ابتدایی و راهنمایی را در روستای ازان سپری کرد. با توجه به وضعیت معیشت خانواده مجبور شد در کلاس سوم راهنمایی تحصیل را رها کند و در یک مکانیکی مشغول شود. می‌گفت: من نمی‌توانم شاهد سختی پدر و مادرم باشم. داوود فوق‌العاده مسئولیت‌پذیر بود.»

نگاهی کوتاه به زندگی شهید مدافع حرم عدنان خسراجی

شهید مدافع حرم عدنان خسراجی(خسرجی) فرزند صبیح در تاریخ دوم خرداد سال 1365 در روستای عشاره کوچک از توابع اهواز چشم به‌ جهان گشود، هشت خواهر و برادر هستند که خود فرزند پنجم خانواده است.

پس از هجوم گروه‌های تکفیری‌ به کشورهای اسلامی، در تاریخ 25 فروردین‌ماه سال 1394 برای دفاع از حرم حضرت زینب کبری(س) و حضرت رقیه خاتون(س) برای نخستین بار به سوریه اعزام شد.

شهید خسراجی پس از حدود یک ماه حضور در نبرد با دشمنان تکفیری در تاریخ 24 اردیبهشت‌ماه سال 1394 در شهر تدمر سوریه به فیض شهادت نائل آمد ولی پیکر پاکش در جبهه ماند و تا کنون به وطن بازنگشته است.

شهید عدنان خسراجی در هنگام شهادت متاهل بود و یک فرزند دختر و یک پسر به نام علی اکبر از او به یادگار مانده است.

هفتمین سالگرد شهادت شهید محمود مراداسکندری

شهید مدافع حرم محمود مراداسکندری

هفتمین سالگرد شهادت شهید محمود مراداسکندری

عمو و برادرزاده در یک قاب

شهید محمود مراداسکندری

عمو و برادرزاده در یک قاب

شهید مدافع حرم محمود مراداسکندری

نگاهی کوتاه به زندگی بسیجی شهید غلامحسین خلف‌زاده

بسیجی شهید غلامحسین خلف‌زاده فرزند علی‌محمد است که در سوم آبان‌ماه سال 1349 در اهواز دیده به جهان گشود و در دوران هشت سال دفاع مقدس به همراه دیگر رزمندگان اسلام راهی جبهه شد.

این رزمنده دلیر پس از حضور در جبهه در تاریخ سوم فروردین‌ماه سال 1367 در تپه ریشن کردستان عراق به فیض شهادت نائل آمد و نام خود را زمره 23 هزار شهید استان خوزستان ثبت کرد.

پس از شهادت پیکر پاک و مطهر شهید غلامحسین خلف‌زاده به زادگاهش انتقال یافت و با حضور اقشار مختلف مردم و خانواده‌های شهدا تشییع شد.

شهید غلامحسین خلف‌زاده درسن 18 سالگی در عملیات والفجر 10 مدال شهادت را به گردن آویخت و پیکر پاکش در قطعه 2 گلزار شهدای اهواز، ردیف 17 مزار 27 آرام گرفت.

شهید جاسم مظری نژاد

نگاهی کوتاه به زندگی سردار شهید بهروز غلامی

سردار شهید بهروز غلامی فرمانده شجاع تیپ ۱۵ امام حسن مجتبی(ع) و از موسسان پادگان شهید علی غیوراصلی چهارم فروردین سال ۱۳۳۴ در شهرستان کلیبر دیده به جهان گشود.

دوران کودکی را در تبریز و اردبیل به تحصیل پرداخت، سپس همراه با خانواده برادرش به شهر اهواز مهاجرت کرد و در این شهر دیپلم گرفت. در آغاز مبارزات مردم علیه رژیم ستمشاهی، چندین مرحله از سربازی فرار کرد تا در تظاهرات و راهپیمایی‌های مردم تهران شرکت کند.

پس از پیروزی انقلاب همراه با سردار شهید علی غیوراصلی پادگان آموزشی بزرگی را راه‌اندازی کرد که پاسداران خوزستان در آن پادگان آموزش دیدند.

با تشکیل اولین گروه چریکی در زمان جنگ تحمیلی در مرزهای جنوبی کشور، به دشمن شبیخون زد و پس از آن به علت دفاع از میهن، مورد بازخواست بنی‌صدر، فرمانده کل قوا قرار گرفت که به همین دلیل، محاکمه صحرایی شد. بعد از عزل بنی‌صدر، بار دیگر به بار دیگر به جبهه بازگشت و در عملیات‌های مختلف شرکت کرد.

پس از مدتی به سمت فرماندهی تیپ امام حسن مجتبی(ع) منصوب شد و چنان ترسی در دل دشمن انداخت که رادیو عراق به صراحت به وی فحاشی می‌کرد.

این دلیرمرد آذری ۲۸ ساله بود که پنجم اسفند سال ۱۳۶۲ در عملیات خیبر و شرق دجله شهید شد و پیکر پاکش در قطعه یک گلزار شهدای اهواز آرام گرفت.

شهید بهروز غلامی در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «بهترین دعا، دعای کمیل است. این دعا خیلی برایم تحسین‌انگیز و دلنشین است. سپاه بازوی ولایت‌فقیه و تداوم دهنده انقلاب اسلامی در جهان است. با شکست صدام، جنگ تمام نمی‌شود، بلکه جنگ تا بعد از شکست عراق ادامه دارد. پس ما باید خود را برای نابودی اسراییل آماده کنیم.»

تربت پاک سردار شهید بهروز غلامی در قطعه یک گلزار شهدای اهواز

https://s6.uupload.ir/files/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7%DB%B0%DB%B4%DB%B1%DB%B7_%DB%B1%DB%B0%DB%B5%DB%B8%DB%B2%DB%B4_xbho.jpg

یادبود شهید کاظم فاضلی در قطعه 3 گلزار شهدای اهواز

https://s6.uupload.ir/files/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B0%DB%B6%DB%B2%DB%B9_%DB%B1%DB%B0%DB%B2%DB%B4%DB%B1%DB%B7_7sqv.jpg

تربت پاک شهیدان مراداسکندری در گلزار شهدای اهواز

https://s6.uupload.ir/files/2_xrwr.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی سرباز شهید سعید میاحی

https://s6.uupload.ir/files/img_20221016_074355_efp.jpg

سرباز شهید سعید میاحی 29 فروردین سال 1338 در شهر ویس چشم به جهان گشود. در کودکی راهی مدرسه شد. با اخذ ديپلم به سربازى رفت که پس از طی دروه آموزشی به‌عنوان خدمه تانک در لشكر 92 زرهى خوزستان به‌كارگيرى شد و در مرز فكه به دفاع از كشور پرداخت.

سرانجام چند روز قبل از آغاز جنگ تحمیلی در 29 شهريور سال 1359 بر اثر اصابت گلوله به سينه‌اش شهید شد و پیکر پاکش در گلزار شهداى ويس(سيد خلف) آرام گرفت.

شهید سعید میاحی در وصیت‌نامه‌اش نوشته است: «خداوندا ما را يارى ده كه بتوانيم قوانين آسمانى تو را مو به مو به اجرا درآورده و هيچ‌گونه شک و ارعابى در بين نباشد.

خداوندا از تو يارى مى‌جووييم و به سوى تو قدم بر مى‌داريم خداوندا ما را از گزند دشمنان دور نگهدار و دشمنان خلق مستضعف را بر جاى خودشان بنشان.

بار الها امام امت خمينى كبير ما را هر روز سرحال‌تر و بشاش‌تر براى ما نگهدار تا دشمنان‌مان نتوانند ذرّه‌اى در ما نفوذ كنند.

خداوندا مردگان ما را بيامرز تا درس عبرتى از آنها بگيريم و مريضان ما را شفا ده تا بتوانند در چهارچوب اسلام و در پناه قرآن زندگى خوب و خوشى داشته باشند.

خداوندا صبر ده تا بتوانيم منحرفان كه از اسلام دورى مى‌كنند با صبر و استقامتى كه دارى بر آنها رواساز.

خداوندا آزادى بزرگترين قدمى است كه اسلام براى مردم اين خاک به ارمغان آورده و آزادى بايد در قوانين موافق انسان‌هاى روى زمين باشد خداوندا به ما يارى ده كه جهانى آزاد و آباد داشته باشيم و از سلطه ابرقدرت‌ها در امان باشيم بار خدايا دشمنان اسلام را نابود كن.»