سرباز شهید جلیل شادمانی شهید گمنامی گه در گلگیر شناسایی شد






سرباز شهید جمال عیدیزاده در سوم مرداد سال 1344 در شهرستان اهواز چشم بهجهان گشود و در دوران جوانی به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت.
پس از حضور در جبهه، يكم اسفند سال 1364، در ايستگاه حسينيه انديمشک بر اثر اصابت تركش به سينه و دست در سن 20 سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید و پیکر پاکش در قطعه یک گلزار شهدای اهواز آرام گرفت.
مادر جان اگر غرور جوانى بر من مسلط گشته و به تو كمتر از گل گفتهام مرا ببخش كه حتى گل گفتن هم به شما نا سپاسى است. مادر جان در نمازهاى شبت مرا دعا كن، دعا كن كه پسرت شهید شود، دعا كن كه این افتخار كه نصیب حضرت زینب(س) شده، نصیب تو هم بشود.
شهید جمال عیدیزاده در وصیتنامهاش نوشت: «مادر جان دعاى خیرت را براى امام عزیزمان و تمامى علماى اسلام و رزمندگان و سلحشوران بىنام امام زمان(ع) دریغ مكن.
مادر جان اگر جسد مرا برایت آوردند یادى از شهداى كربلا بكن و گریه سر نده و بدان كه گریه كردن براى كسى است كه شكست خورده است نه براى ما كه با شهادتمان افتخار ابدى را هم در آن جهان و هم براى ملت عزیزمان نثار كردهایم.
پدر جان كه تو همچون درختى تنومند سایهات را بر خانه گستردهاى و طورى بر ما پدری كردهاى كه هیچگونه مشكلی در زندگى نداشتم و من باید خدا را بهخاطر داشتن چنین پدرى هزاران بار سپاس بگویم.
پدر جان اگر در حق شما كوتاهى كردم حالا دیگر دستم از دنیا كوتاه شده از شما مىخواهم كه همچون گذشته در حقم پدرى كنى و حلالم نمایید.»


سرباز شهید عباس قیم در روز یکم مهرماه سال ۱۳۴۱ در خرمشهر دیده به جهان گشود، کودکی خود را در زادگاهش پشت سر نهاد و از همان دوران به تکالیف شرعی خود عمل میکرد.
از کودکی نماز میخواند و روزه میگرفت و بیشتر در مساجد حضور داشت، بهدلیل مشکلاتی که داشت نتوانست زیاد درس بخواند و به همین دلیل نیز با کار کردن کمک خرج خانواده خود شد.
نماز خود را در اول وقت و در مسجد اقامه میکرد و مقید به این کار بود، همچنین دوستان خود را به این امر سفارش میکرد.
جوانی پاکباخته، باصداقت، متواضع و فروتن بود، بههمه احترام میگذاشت و در حد توان در رفع گرفتاری مستمندان و همنوعان خود تلاش میکرد.
در سالهای نخست جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که جوانی رشید و رعنا شده بود همراه با دیگر جوانان ایرانی به خدمت سربازی اعزام شد و سپس از طریق ارتش جمهوری اسلامی ایران به جبهه رفت.
در هنگام نبرد با دشمنان اسلام این جوان عرب خوزستانی در تاریخ ۲۲ دیماه سال ۱۳۶۲ به فیض شهادت نائل آمد و نام خود را در دفتر 24 هزار شهید خوزستان ثبت کرد.
پس از شهادت پیکر پاک سرباز شهید عباس قیم به محل سکونت خانواده جنگ زدهاش در شهر هفتگل انتقال یافت و با حضور اقشار مختلف مردم و خانوادههای معظم شهدا تشییع شد.
شهید عباس قیم در آغاز دوره جوانی در سن ۲۱ سالگی در منطقه عملیاتی شرهانی شهد شیرین شهادت را نوشید و تربت پاکش در گلزار شهدای هفتگل در جوار مزار شهید احمد مکوندی زیارگاه عاشقان است.
سرباز شهید قاسم بلند فرزند عبدالحسین در تاریخ سوم اردیبهشت ماه سال 1337 در اهواز دیده به جهان گشود و شادی را برای محفل خانواده خود به ارمغان آورد.
این دلیرمرد اهوازی در دوران هشت سال دفاع مقدس در جبهه حضور یافت که در تاریخ 23 تیر ماه سال 1361 در عملیات رمضان به فیض شهادت نائل شد و نام خود را جزو شهدای جاویدالاثر ثبت کرد.
پیکر پاک شهید قاسم بلند پس از شهادت در خاک جبهه ماند و بعد از 37 سال توسط کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح تفحص و هویتش با انجام آزمایش DNA شناسایی شد.
شهید قاسم بلند در سن 24 سالگی در منطقه شرق بصره شربت شیرین شهادت را نوشید و در شمار شهدای جاویدالاثر قرار گرفت که پس از چند دهه غربت به وطن بازگشت.

سرباز شهید عباس نجاتی بیستم آذر سال 1344 در خانواده مذهبی در شهرستان رامهرمز دیده به جهان گشود.
دوران کودکی و نوجوانی خود را در شهرستان رامهرمز گذراند و به کسب علم پرداخت. در خانوادهای از نظر مالی نسبتا خوب زندگی میکرد. از نظر اخلاقی بسیار مهربان و مودب بود و پدر و مادرش او را خیلی دوست داشتند.
در تمام مدت عمر حتی یک بیاحترامی هم نسبت به بزرگترها به ویژه والدینش نداشت.
همواره سعی میکرد در کنار تحصیل خود به کار کردن نیز مشغول شود تا وسایل آسایش و راحتی را هر چه بیشتر برای خانواده بهویژه مادرش فراهم نماید.
فردی متین، کمحرف و با محبت بود و همیشه در فکر آینده خانوادهاش بود.
علاقه زبادی به اسلام و شهادت داشت تا اینکه زمان سربازی او فرا رسید که عاشقانه و با شوق فراوان برای رفتن به خدمت وسایل خود را جمع کرد.
پس از اعزام، خدمت سربازی او در نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در شهر اصفهان بود که از طریق یگان محل خدمتش به جبهههای حق علیه باطل اعزام شد.
پس از حضور در جبهه، شهید عباس نجاتی در 31 تیر سال 1367 در سن 23 سالگی در جبهه کوشک شهد شیرین شهادت را نوشید و پیکر پاکش پس از تشییع در گلزار شهدای شهر رامهرمز آرام گرفت.


جانباز شهید حسن مزارع از رزمندگان شهر سردشت زیدون، تکنسین برق سنگین ناو نیروی دریایی ارتش بود که در سال 1345 در روستای چم شهرستان بهبهان دیده به جهان گشود و در سال 1362 به استخدام ارتش جمهوری اسلامی ایران درآمد.
وی در روز 25 آبانماه سال 1365 در اسکله بندر امام خمینی(ره) بر اثر بمباران هوایی از ناحیه سر، گردن و صورت دچار مجروحیت و موج انفجار شد و مدال جانبازی را به گردن آویخت.
شهید حسن مزارع پس از تحمل 30 سال درد و رنج مجروحیت در روز جمعه سوم اردیبهشتماه سال 1395 شهد شیرین شهادت را نوشید و به دوستان و همرزمان شهیدش پیوست.
پیکر پاک و مطهر جانباز شهید حسن مزارع عصر روز شنبه چهارم اردیبهشتماه سال 1395 با حضور قشرهای مختلف مردم و خانوادههای معظم شهدا در زادگاهش تشییع شد و پس از وداع خانواده، دوستان، همرزمان و بستگان در گلزار شهدای شهر سردشت زیدون آرام گرفت.

سرباز شهید مصطفی معصومیاردکانی پنجم بهمن سال 1344 در اردکان به دنیا آمد. در 7 سالگی مدرسه رفت و تا دوره راهنمایی را با کسب نمرات خوب گذرانید ولی از ادامه تحصیل منصرف شده و به کار و فعالیت پرداخت، پس از مدتی تلاش در شغل کاشیکاری ماهر شد.
از روحیهای خوب و برخوردی مناسب و اخلاق نیکو برخوردار بود. هیچگاه کسی را ناراحت نمیکرد و با همه به ملاطفت و مهربانی برخورد میکرد. به پدر و مادرش احترام میگذاشت و در کارها به آنها کمک میکرد، در محافل مذهبی و نماز جماعت حضور مییافت. در کارها از جدیت و پشتکار برخوردار بود و امور محوله را به نحو احسن انجام میداد.
در دفاع مقدس که همزمان با اعزام وی به سربازی بود در ارتش جمهوری اسلامی ایران دوران آموزش را گذراند و در گردان 120 از تیپ 2 لشکر 28 کردستان مشغول حراست از مرزهای کشور شد. سرانجام پس از حضور 10 ماهه در کردستان 23 تیر سال 1364 در منطقه کلاشین اشنویه در نبرد با ضد انقلاب به شهادت رسید و پیکر پاکش در گلزار شهدای اردکان آرام گرفت.
شهید مصطفی معصومیاردکانی در وصیتنامهاش نوشت: «ای برادران و خواهران عزیزم، فرزندانتان را با عشق مهدی(عج) آشنا سازید و آنان را برای جهاد در راه آن حضرت همیشه نگه دارید.
پدر و مادرم! اینجاست که هر خمپاره و توپی و هر گلولهای که بر ما میبارد، مقداری از گناهان ما هنگامی که بدنمان میلرزد و قلبمان به تپش در میآید، کاسته میشود و قدرت خدا و عظمت دعا که در این مکان مقدّس وجود دارد، باعث تقرّب و نزدیکی ما به او میشود.»

سرباز شهید مسعود آقاامیری چهاردهم فروردین سال ۱۳۴۱ در یک خانواده متدین در شهر آغاجاری دیده به جهان گشود.
دوران کودکی را در محیطی تربیتی پرورش یافت و با فضائل نیک اخلاقی آشنا شد. افراد خانواده را به کارهای نیک هدایت و دوستان را به راه راست رهنمون میکرد. رابطهاش با والدین بسیار مهربان بود و با فروتنی بسیار با آنها برخورد میکرد.
با لبخند ملایمی که حاکی از عشق و علاقه به مردم بود با دیگران با نرمی برخورد میکرد، هیچگاه دوست نداشت کسی از او برنجد. از دروغگویی و ریاکاری سخت متنفر بود و هر جا عمل خلاف اخلاقی میدید متذکر میشد.
تواضع و فروتنی خاصی داشت در سلام کردن به دیگران چه کوچک و چه بزرگ پیشی میگرفت. در زحمت و ریاضت کشیدن تحمل بسیار داشت، بسیار اتفاق میافتاد که شبها با دوستان کار میکرد و روزهای ماه رمضان را روزه میگرفت، معتقد بود با این کارها انسان استقامتش بیشتر میشود و در مقابل شدائد زندگی بیشتر میتواند مقاومت کند و اجر آن پیش خدا بیشتر است.
پس از پایان تحصیلات و فرا رسیدن زمان سربازیاش، در دی سال ۱۳۶۰ از طریق ارتش به خدمت اعزام شد که با آغاز جنگ تحمیلی از طریق یگان محل خدمت به جبهه رفت و به نبرد با دشمن پرداخت.
شهید مسعود آقاامیری پس از فداکاری و ایثارگری فراوان در جبهه، روز ۲۲ فروردینماه سال ۱۳۶۲ در سن ۲۱ سالگی در منطقه عملیاتی شرهانی شهد شیرین شهادت نوشید و پیکر پاکش در گلزار شهدای میانکوه آرام گرفت.
برای گرامیداشت یادش یادبودی نیز در روستای جارود شهرستان هفتگل بنا شده است.

سرباز شهید علیجمعه نامداری سوم خرداد سال 1341 در روستای علمداری مسجدسلیمان بهعنوان فرزند چهارم خانواده دیده به جهان گشود که به اهواز مهاجرت کردند.
در جوانی به سربازی و رفت از سوی نیروی زمینی ارتش به جبهه اعزام شد، در شانزدهم فروردین سال 1363 در 22 سالگی به شهادت رسید و پیکر پاکش در قطعه یک گلزار شهدای اهواز آرام گرفت.
شهید علیجمعه نامداری در وصیتنامهاش نوشت: «ای مادر مهربانم که تمام آسایشت را صرف بزرگ کردن من کردی، از جانم بیشتر دوستت داشتم و دارم. اگر اولاد حقیرت سعادت به شهادت داشت به هیچ وجه آزرده خاطر نباش و افتخار کن که چنین فرزندی تحویل این جامعه دادهای که مردانه در مقابل تجاوز بعثیون مشرک و متجاوز ایستادگی کرد و در این راه از تقدیم جانش هیچ باکی نداشت.
آخر مادر جان، مگر خون من از خون شهیدانی چون بهشتی و باهنر و رجایی و دهها هزار شهید میهن عزیزمان ایران رنگینتر است؟ و شما برادرانم اگر میخواهید که روح من از شما راضی باشد مرا ببخشید و زحماتی را که برایم کشیدهاید حلالم کنید و از شهادتم ناراحت نشوید، زیرا راه خود را چون فرزند علی(ع) شناخته و آگاهانه پیمودهام و چون حضرت علی(ع) فرمود: شهادت دری است از درهای بهشت که فقط به روی اولیای خاص خدا باز میشود.
و در آخر وصیتم چند چیز از شما می خواهم، آنها عبارتند از این که حال لشکر اسلام به رهبری امام خمینی به سوی آزادی کربلا پیش میرود اسلحه افتاده مرا بردارید و در هر زمینهای که میتوانید در راه پیروزی اسلام قدم بردارید.»






همزمان با دهه کرامت خادمین آستان قدس رضوی به همراه محمد عسگری رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران مسجدسلیمان در خانه شهید جاودیدالاثر شنبه تاوسه از شهدای دوران هشت سال دفاع مقدس مسجدسلیمان حضور یافتند و با مادر گرامی و خانواده این شهید والامقام دیدار کردند.
در این دیدار صمیمی خادمان امام رضا(ع) دقایقی را میهمان خانه مادر چشمانتظار سرباز جاویدالاثر شهید شنبه تاوسه بودند و هدایای متبرک حرم نورانی امام رئوف را به این مادر شهید اهدا کردند.
سرباز شهید شنبه تاوسه فرزند مهرعلی است که در تاریخ دهم آذرماه سال 1346 در شهر قلعه خواجه شهرستان اندیکا دیده به جهان گشود که در دوره جوانی به خدمت سربازی رفت و در نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی مشغول گذراندن این دوره از زندگی خود شد.
این دلیرمرد خوزستانی در دوران سربازی به جبهههای حق علیه باطل اعزام شد و در تاریخ چهارم تیرماه سال 1367 شهد شیرین شهادت را نوشید و نامش در دفتر 24 هزار شهید استان خوزستان ثبت شد.
پس از شهادت پیکر پاک شهید شنبه تاوسه در خاک جبهه ماند و به وطن بازنگشت و جزو شهدای جاویدالاثر دوران هشت سال دفاع مقدس استان خوزستان محسوب میشود.
شهید تاوسه در سن 21 سالگی در کوشک به شهادت را رسید که به منظور گرامیداشت یاد و خاطرهاش یادبودی برای آن شهید عزیز در گلزار شهدای چهاربیشه مسجدسلیمان بنا شده است.

سلام
یکی از بستگان شهید احمد رجب نژاد رشید که خود را برادرزاده شهید معرفی کرده اند پیامی ارسال کردند که 99 درصد از اطلاعاتی که درباره این شهید والامقام نوشته شده اشتباه است.
از این بزرگوار درخواست داریم که زندگی نامه شهید احمد رجب نژاد رشید را برای ما ارسال کنند تا ضمن اصلاح مطلب قبلی در وبلاگ پلاک عاشقی استفاده شود.
پ.ن: مطلب نوشته شده بر اساس اطلاعات موجود در سایت شهدای ارتش تنظیم شده شده بود.

سرباز شهید مسعود مرادی فرزند رجب است که در تاریخ 27 خردادماه سال 1340 در شهر بهبهان دیده به جهان گشود و در دوران دفاع مقدس به خدمت سربازی اعزام شد.
وی در دوران سربازی از سوی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران همراه با دیگر رزمندگان اسلام راهی جبهه شد و در تاریخ 6 مردادماه سال 1361 در عملیات رمضان به فیض شهادت نائل آمد و آسمانی شد.
شهید مسعود مرادی در سن 21 سالگی در منطقه عملیاتی شلمچه شهد شیرین شهادت را نوشید و پیکر مطهر پس از تشییع در گلزار شهدای شهر بهبهان در کنار دیگر شهیدان آرام گرفت.



سرباز شهید ابراهیم مکوندی یکم بهمنماه سال 1340 در روستای سیمایلی هفتگل دیده به جهان گشود، در 2 سالگی مادر خود را از دست داد و در 10 سالگی نیز از نعمت پدر محروم شد. پس از مهاجرت به مسجدسلیمان، توانست در این شهر دیپلم بگیرد.
دوران جوانی او مصادف با تجاوز دشمن بعثی به خاک ایران زمین بود، پس از اعزام به سربازی و طی کردن دوره آموزشی، در نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران مشغول خدمت شد.
در هنگام سربازی به همراه جمعی از همرزمان و رزمندگان اسلام به جبهههای حق علیه باطل اعزام شد که هشتم مردادماه سال 1361 در منطقه عملیاتی کوشک به فیض شهادت نائل آمد.
این دلیرمرد خوزستانی در سن 21 سالگی در عملیات رمضان شهد شیرین شهادت را نوشید و پیکر پاکش پس از تشییع در آرامستان منطقه کلگه مسجدسلیمان در نزدیکی شهید داریوش محمدیدهدزی آرام گرفت.
شهید ابراهیم مکوندی در وصیتنامهاش نوشت: «خانواده گرامی، امیدوارم با فانی شدن من از بین شماها، زندگیتان رنگ خزان به خود نگیرد. عطر روحافزای فصلها را پیوسته در همه اوقات احساس نمایید و زندگی و امورتان هرگز بر روی گامهای سنگین زمان نلرزد.
برادران گرامی، امیدوارم برای رضای خشنودی روح من به این وصایا عمل کنید. همانطور که میدانید همه انسانها رفتنی هستند، هیچ کس مادام عمر نمیکند. طبق آیه شریفه قرآن «ما از آن خداییم و به سوی او بازمیگردیم» پس تنها چیزی که میماند اعمال نیکوی انسان است.
امیدوارم برادران عزیزم برای اجتماع، انسانهای لایق و باایمان و خداپرست باشند. هر حرکتی و هر گامی که روی زمین برمیدارند برای خلق ستمدیده ایران زمین و جهان اسلام باشد.»

شهید هادی الماسیان روز هفتم شهریور سال 1361 بهعنوان نخستین فرزند در محله پشت بازار خرمآباد دیده به جهان گشود.
با پایان یافتن دوران دبیرستان، به استخدام ارتش درآمد و دوره افسری را پشت سر گذاشت، در هنگام خدمت در ارتش در رشته حقوق دانشگاه آزاد اهواز پذیرفته شد و مدرک کارشناسی را گرفت.
از همان دوران کودکی زیبایی صورت را همراه داشت توانست زیبایی سیرت را نیز کسب کند و در این راه گام بردارد.
چند روز پس از زادروزش، صبح شنبه 31 شهریورماه سال 1397 در رژه نیروهای مسلح به مناسبت هفته دفاع مقدس، در بلوار قدس اهواز، هدف تیر کین تروریستها قرار گرفت و بههمراه 22 نفر دیگر به شهادت رسید.
پیکر پاک شهید هادی الماسیان پس از تشییع باشکوه در اهواز به لرستان منتقل شد و در قطعه 3 گلزار شهدای خرمآباد در همسایگی دیگر شهدا آرام گرفت.
از شهید هادی الماسیان 2 فرزند پسر به نامهای امیرحسین و امیرعباس به یادگار مانده است.
همسر شهید الماسیان میگوید: «اربعین سال 1396 به کربلا رفت، خیلی آرزوی کربلا را داشت و خیلی هم اتفاقی رفت، 10 روز قبل از اینکه به کربلا برود ارتش در مسیر موکب زده بود. همان موقع از امام حسین(ع) شهادت خواسته بود، گفته بودند در اولین سفر هر حاجتی که داشته باشی امام حسین(ع) تا سر سال به تو میدهد. سال بعد در روز عاشورا با شوخی به او گفتم: «پس چی شد؟ قرار بود سر سال حاجتت را بگیری؟» گفت: «من اربعین شهادت را از امام حسین(ع) خواستم، هنوز وقت دارم... 2 روز بعد، قبل از اینکه یک سال به اتمام برسد حاجتش را گرفت».

شهید سید حسن بتشکن دهم شهریور سال ۱۳۴۱ در همدان دیده بهجهان گشود، کودکی باهوش، زیرک و چستوچابک بود. در ۶ سالگی راهی مدرسه شد که تا اول راهنمایی درس خواند، سپس پدرش بازنشسته شد و به زادگاهشان، دزفول بازگشتند.
در دوران انقلاب با جوانان مبارز آشنا شد و یکی از مبارزین انقلابی دزفول بود که با دانشجویان مخالف رژیم پهلوی در تهران در ارتباط بود که پس از دریافت اطلاعات، اعلامیهها و اخبار، آن را در اختیار جوانان پرشور شهر خود قرار میداد.
پس از پیروزی انقلاب، برای کنترل ناامنیهایی که گروهکهای ضدانقلاب در شهرها بهوجود آورده بودند به پاسداری از کوچه و خیابانها میپرداختند.
با علاقه فراوان بههمراه ۳۰ نفر از جوانان دزفول به ارتش پیوست و در لشکر ۹۲ زرهی استخدام شد و سه دوره آموزشی موشکانداز تانک و مالیوتکا را بهصورت تخصصی در شیراز گذراند.
در دفترچهای گزارش روزانه کارهایش را مینوشت و فضای سنگر و با همرزمان بودن را بسیار زیبا برای خواننده تداعی میکرد، بهطوریکه تا یک روز قبل از شهادت یادداشتهای او در دفترچهاش به یادگار مانده است.
نسبت خانواده، اقوام، دوستان و همسایگان بسیار دلسوز و مهربان بود. از خودگذشتگی و ایثارگری او مثالزدنی بود، بهطوریکه از ضروریترین امکانات خود میگذشت و آن را به دیگران میبخشید.
نسبت به والدین خود احترام خاصی قائل میشد، خواهران و برادرانش را بسیار دوست داشت و برای آنها از منطقه نامه مینوشت.
با شروع جنگ تحمیلی، از طریق لشکر ۹۲ زرهی به میدان نبرد با دشمن شتافت که ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۹ در تپههای اللهاکبر دشتآزادگان به شهادت رسید و پیکر پاکش در قطعه ۳ گلزار شهدای اهواز ردیف ۱۳ مزار ۴۳ آرام گرفت.

شهید ایرج کسمتی در روز دوازدهم آبان ماه سال 1335 در شهر اهواز دیده به جهان گشود، پدرش غلامعلی نام داشت و کارگر راه آهن بود.
در کودکی به مدرسه رفت و تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد و در تاریخ نهم مهر ماه سال 1358ازدواج کرد که حاصل ازدواجش یک فرزند دختر است.
وی در جوانی به ارتش پیوست و از طریق نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی لشگر 92 زرهی اهواز به جبهه اعزام شد و در نبرد یا دشمن شرکت کرد.
پس از حضور در جبهه در عملیات رمضان حضور یافت و در تاریخ 24 تیر ماه سال 1361 بر اثر اصابت ترکش به بدن به فیض شهادت نائل آمد.
پس از شهادت پیکر پاک و مطهر شهید ایرج کسمتی به زادگاهش اهواز انتقال یافت که با حضور اقشار مختلف مردم، خانواده های شهدا، دوستان و بستگان تشییع شد و در منزگاه ابدی آرام گرفت.
شهید ایرج کسمتی در سن 26 سالگی در منطقه عملیاتی شرق بصره (خوزستان) شهد شیرین شهادت را نوشید و پیکر پاکش در قطعه 7 گلزار شهدای اهواز، ردیف 3 مزار 10 آرام گرفته است.







سرباز شهید سعید میاحی 29 فروردین سال 1338 در شهر ویس چشم به جهان گشود. در کودکی راهی مدرسه شد. با اخذ ديپلم به سربازى رفت که پس از طی دروه آموزشی بهعنوان خدمه تانک در لشكر 92 زرهى خوزستان بهكارگيرى شد و در مرز فكه به دفاع از كشور پرداخت.
سرانجام چند روز قبل از آغاز جنگ تحمیلی در 29 شهريور سال 1359 بر اثر اصابت گلوله به سينهاش شهید شد و پیکر پاکش در گلزار شهداى ويس(سيد خلف) آرام گرفت.
شهید سعید میاحی در وصیتنامهاش نوشته است: «خداوندا ما را يارى ده كه بتوانيم قوانين آسمانى تو را مو به مو به اجرا درآورده و هيچگونه شک و ارعابى در بين نباشد.
خداوندا از تو يارى مىجووييم و به سوى تو قدم بر مىداريم خداوندا ما را از گزند دشمنان دور نگهدار و دشمنان خلق مستضعف را بر جاى خودشان بنشان.
بار الها امام امت خمينى كبير ما را هر روز سرحالتر و بشاشتر براى ما نگهدار تا دشمنانمان نتوانند ذرّهاى در ما نفوذ كنند.
خداوندا مردگان ما را بيامرز تا درس عبرتى از آنها بگيريم و مريضان ما را شفا ده تا بتوانند در چهارچوب اسلام و در پناه قرآن زندگى خوب و خوشى داشته باشند.
خداوندا صبر ده تا بتوانيم منحرفان كه از اسلام دورى مىكنند با صبر و استقامتى كه دارى بر آنها رواساز.
خداوندا آزادى بزرگترين قدمى است كه اسلام براى مردم اين خاک به ارمغان آورده و آزادى بايد در قوانين موافق انسانهاى روى زمين باشد خداوندا به ما يارى ده كه جهانى آزاد و آباد داشته باشيم و از سلطه ابرقدرتها در امان باشيم بار خدايا دشمنان اسلام را نابود كن.»



