سردار شهید صدرالله فنی از شهدای بهبهان
_5k7x.jpg)
_5k7x.jpg)

سردار شهيد شکرحسين شهاوند فرمانده گردان امام حسين(ع) لشكر 72 محرم هفتم مهر سال 1339 در روستای بيدروبه مركزی واقع در بخش الوار گرمسيری شهرستان انديمشک در خانوادهای متدين دیده بهجهان گشود.
تا پيروزی انقلاب اسلامی با پدر و برادرانش به كار كشاورزی مشغول بود، با شروع انقلاب به جمع مشتاقان و دوستداران امام و انقلاب پيوست و بعد از پيروزی انقلاب اسلامی به خدمت سربازی اعزام شد كه خدمت او با شروع جنگ تحميلی مصادف شد، در خطه كردستان يكي از همرزمان امیر سپهبد شهيد صياد شيرازی بود و در آنجا به دفاع از حريم ايران اسلامی پرداخت.
در تهاجم دموكراتها به راديو و تلويزيون سنندج بههمراه ديگر برادران ارتشی و سپاهی در محاصره قرار گرفت و تا رسيدن قوای كمكی مقاومت سرسختانهای از خود نشان داد که توانستند صدای اسلام را كه از راديو و تلويزيون سنندج به گوش مسلمانان آن منطقه میرسيد آزاد کنند.
بعد از سربازی با عضويت ثابت فنی در سپاه پاسداران پلدختر مشغول خدمت شد و با انجام فعاليتهای شبانهروزی و مسئوليت گشتهای عمليات سپاه پلدختر خواب را از چشمان ضد انقلاب منافق و كوردل ربود.
در دفاع مقدس، داوطلبانه به جبهه جنوب اعزام شد، به محض ورود به سبب تخصص مربیگری و آشنايی با آموزشهای متعدد نظامی بهعنوان مسئول آموزش نظامی پادگان فجر تيپ 72 محرم در مسير حميديه به اهواز منصوب شد.
سپس توسط فرمانده تيپ 72 محرم به فرماندهی گردان امام حسين(ع) منصوب شد و خدماتی را انجام داد.
رشادتهایش در منطقه پاسگاه زيد زبانزد همگان است. سرانجام 27 مهر سال 1365 به فیض شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در روستای بیدروبه اندیمشک آرام گرفت.

سردار شهید هوشنگ تلغری نخستین فرمانده نیروهای مسجدسلیمان در دوران دفاع مقدس یکم دی سال 1337 در روستای هفت شهیدان دیده به جهان گشود.
دوران کودکی را در همان روستا پشت سرنهاد و بعد از دوره ابتدایی به شهر مهاجرت کرد، در دوران دبیرستان با اندیشههای امام آشنا شد و به صف مبارزین علیه رژیم طاغوت پیوست.
سال 1356 پس از دریافت دیپلم به سربازی رفت ولی بعد از فرمان امام، با اسلحهاش از پادگان فرار کرد و در خانه یکی از اقوام پنهان شد.
در دوران دفاع مقدس، طرز کار با سلاحهای سنگین را فرا گرفت و در سوسنگرد به فرماندهی سردار شهید محمدرضا پورکیان در برابر دشمن ایستاد که روز 18 بهمن سال 1359 در حوالی سوسنگرد شربت شهادت را نوشید و پیکر پاکش در روستای هفت شهیدان مسجدسلیمان آرام گرفت.
شهید هوشنگ تلغری در وصیتنامهاش نوشته است: «من كه يک انسان ناچيزى هستم، در زمان اين زندگى ناپايدار هميشه دنبال اين بودم كه چگونه زندگى كنم تا يک انسان يا يک مسلمان واقعى باشم، میگشتم، ولى متاسفانه يا خوشبختانه آن طورى كه میخواستم موفق نشدم و دليل موفق نشدنم نگاه كردن به زندگى 21 سالهام و نيز محيط خانوادهام وجود زندگىام بود.
بهترين دامن براى من خدمت به اسلام و الله برگزيدن شهادت است و میدانم كه اين شهادت خون را در رگهای برادرانم و هر كس كه اسلام را میخواهد به جوشش در خواهد آورد. تا از تنبلى و سستى و ضعيف النفسى به درآيند، اباذروار و علىوار زندگى كنند تا دوباره ستمگران نتوانند بر آنها مسلط شوند و اسلام على را نابود كنند و اين طور نمايانند كه بدبختى ما از اسلام است.»

سردار شهید اسماعیل لجماورک در 27 شهریورماه سال 1337 در روستای رمهچر شهرستان ایذه دیده بهجهان گشود و در سال 1352 به خاطر فعالیتش در گروه المهدی(عج) به وسیله ساواک دستگیر شد ولی دست از فعالیت برنداشت و تا پیروزی انقلاب اسلامی، چند بار دیگر هم به زندان افتاد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، گروه تعاونی 18 را راهاندازی کرد و به جوشکاری و تولید تانکر پرداخت و تا سال 1361 به این کار مشغول بود ولی بعد از آن، کارگاه را به دوستانش میسپارد تا بیشتر بتواند در جبهه حضور داشته باشد.
شهید اسماعیل لجماورک در عملیاتهای مختلف از جمله عملیات محرم، عملیات رمضان و عملیات خیبر حضور داشت که ابتدا آر. پی. جی زن بود ولی در عملیات خیبر فرمانده گردان شد.
سرانجام در تاریخ سوم اسفند سال 1362 در عملیات خیبر در جزیره مجنون به فیض شهادت نائل آمد ولی پیکر پاکش در خاک جبهه ماند و جاویدالاثر شد که پس از 39 سال توسط نیروهای کمیته جستجوی مفقودین شناسایی شد و به آغوش خانواده برگشت.
پیکر پاک و مطهر سردار شهید اسماعیل لجماورک پس از انتقال به زادگاهش در روز چهارشنبه سیزدهم مهرماه سال 1401 مصادف با سالروز شهادت امام حسن عسکری(ع) با حضور پرشور مردم و خانوادههای معظم شهدا در شهر ایذه تشییع شد و در گلستان شهدای روضه الزهرا(س) در کنار دیگر شهیدان آرام گرفت.



سردار شهید عبدالعلی بهروزی جانشین فرمانده تیپ 15 امام حسن مجتبی(ع) و برادر شهید علی بهروزی بیست و دوم اردیبهشت سال 1338 در روستای چشمه مراد دهستان درونک بخش زیدون از توابع شهرستان بهبهان دیده به جهان گشود.
از نخستین روزهای تجاوز رژیم بعث عراق به خاک ایران به جبهههای حق رفت و در فتح سوسنگرد، عملیاتهای طریقالقدس، فتحالمبین، بیتالمقدس، رمضان، والفجر مقدماتی و خیبر شرکت کرد که چهار بار به شدت مجروح شد و پس از انتقال به بیمارستان و بهبودی نسبی دوباره به جبهه بازگشت.
سرانجام در سوم فروردین سال 1363 بر اثر آتش بار دشمن در جزیره مجنون جراحت سختی برداشت که به شیراز منتقل شد و در روز بیست و چهارم فروردین همان سال در سن 25 سالگی در بیمارستان نمازی شیراز به فیض شهادت نائل آمد که پیکر پاکش در گلزار شهدای سردشت زیدون آرام گرفت.
شهید عبدالعلی بهروزی در وصیتنامهاش نوشت: «من اين راه را آگاهانه انتخاب كردهام و جزء به سرانجام اين راه را به چيز ديگری نمینگرم، ما به جنگ، براي جنگ نيامدهايم بلكه برای ياری دين خدا و برای لبيک به سالار شهيدان. هر كس مرا دوست دارد به بسيج بچسبد، امام را ياری كند و در راه اين انقلاب بدون هيچ چشم داشتی شبانهروز كار كند، در مقابل كمبودها تحمل كند، سعي كنيد با كشاورزي و كار كردن كمبودها را جبران كنيد، امروز جمهوری اسلامی ايران از همه طرف مورد حمله قرار گرفته است، پشت به پشت همديگر بدهيد و مقابله كنيد، برادران شما از قبل برای خدمت به اسلام تعيين شدهايد، پس هشدار كه زمينه حكومت مهدي(عج) بر عهده شماست.»

سردار شهید سید جمشید صفویان فرمانده گردان بلال حبشی لشکر هفت حضرت ولیعصر(عج) خوزستان پانزدهم آذر سال ۱۳۴۱ در دزفول دیده به جهان گشود.
در جوانی به همراه رزمندگان اسلام رهسپار جبهه شد، پس از شرکت در چند عملیات سرانجام روز چهارم دی سال ۱۳۶۵ در عملیات کربلای چهار در جزیره مینو به فیض شهادت نائل آمد که پیکر پاکش روز بیست و نهم اسفند سال ۱۳۶۵ در دزفول تشییع شد و در گلزار شهدای شهیدآباد دزفول زیارتگاه عاشقان است.
شهید سید جمشید صفویان در وصیتنامهاش نوشت: «عزيزان من، مرگ سرنوشت جميع انسانهاست و زمان مناسب آن به دست خداى انسانهاست و انسان سرانجام در كام مرگ فرو خواهد رفت و دنياى گذرا را وداع خواهد گفت، خوب و بد، فقير و غنى، سلطان و رعيت، بزرگ و كوچک، گمراه و راه يافته خواهند مرد و در تنگى وحشتناک و ترسناک لحد همنشين اعمال خويش خواهند شد و قبر انسان يا باغى از باغهاى بهشت است و يا گودالى از گودالهاى پر از آتش و عذاب جهنم و سپس اسرافيل در صور دميده و مردگان زنده شوند و قيامت قيام خواهد كرد و آن روز واى بر آن بيچارگانى كه در زندگى دنيوى در صور نفس خويش ندميده و مهار آمال و اعمال خويش را در كف نگرفتهاند. آرى در آن روز سخت كه روز «يوم تبلى السرائر» است و روز خروج انفال زمين.
عزيزان من، بر امواج دريا و ابرهاى آسمان خانه نسازيد و فريب خروش و بزرگى اين و بلندى و تندى آن را نخوريد كه تا اسفل السافلين به سقوطتان مىكشانند و از مرتبه بلند احسن التقويم محرومتان مىسازند.»

سردار شهید بهروز غلامی فرمانده شجاع تیپ ۱۵ امام حسن مجتبی(ع) و از موسسان پادگان شهید علی غیوراصلی چهارم فروردین سال ۱۳۳۴ در شهرستان کلیبر دیده به جهان گشود.
دوران کودکی را در تبریز و اردبیل به تحصیل پرداخت، سپس همراه با خانواده برادرش به شهر اهواز مهاجرت کرد و در این شهر دیپلم گرفت. در آغاز مبارزات مردم علیه رژیم ستمشاهی، چندین مرحله از سربازی فرار کرد تا در تظاهرات و راهپیماییهای مردم تهران شرکت کند.
پس از پیروزی انقلاب همراه با سردار شهید علی غیوراصلی پادگان آموزشی بزرگی را راهاندازی کرد که پاسداران خوزستان در آن پادگان آموزش دیدند.
با تشکیل اولین گروه چریکی در زمان جنگ تحمیلی در مرزهای جنوبی کشور، به دشمن شبیخون زد و پس از آن به علت دفاع از میهن، مورد بازخواست بنیصدر، فرمانده کل قوا قرار گرفت که به همین دلیل، محاکمه صحرایی شد. بعد از عزل بنیصدر، بار دیگر به بار دیگر به جبهه بازگشت و در عملیاتهای مختلف شرکت کرد.
پس از مدتی به سمت فرماندهی تیپ امام حسن مجتبی(ع) منصوب شد و چنان ترسی در دل دشمن انداخت که رادیو عراق به صراحت به وی فحاشی میکرد.
این دلیرمرد آذری ۲۸ ساله بود که پنجم اسفند سال ۱۳۶۲ در عملیات خیبر و شرق دجله شهید شد و پیکر پاکش در قطعه یک گلزار شهدای اهواز آرام گرفت.
شهید بهروز غلامی در وصیتنامهاش نوشت: «بهترین دعا، دعای کمیل است. این دعا خیلی برایم تحسینانگیز و دلنشین است. سپاه بازوی ولایتفقیه و تداوم دهنده انقلاب اسلامی در جهان است. با شکست صدام، جنگ تمام نمیشود، بلکه جنگ تا بعد از شکست عراق ادامه دارد. پس ما باید خود را برای نابودی اسراییل آماده کنیم».

سردار شهید فاضل شیرالی فرمانده گردان مقداد هفدهم دی سال 1342 در شهرستان آبادان چشم به جهان گشود، خانواده پرجمعیتی داشتند که 5 خواهر و 3 برادر بودند، ذر ذییرستان وارد فعالیتهای سیاسی و انقلابی شد .
بسیار فعال و کوشا بود. همیشه رهبری بچههای بسیج محل را بهعهده داشت و همه را برای فعالیتهای مذهبی سازماندهی میکرد. محب اهل بیت(ع) بود و هر جا برنامهای برای ائمه اطهار(ع) برگزار میشد برای کمک پیش قدم بود. بعد از پیروزی انقلاب وارد سپاه شد.
با شروع جنگ تحمیلی همراه با دیگر رزمندگان اسلام به جبهه اعزام شد، مدتی از طرف سپاه در گردان 77 محرم و گردان مقداد مأمور شد. بهدلیل شجاعت و مدیریتی که در مسائل نظامی داشت بهعنوان جانشین گردان زرهی مقداد و فرمانده گردان مقداد در عملیات کربلای 4 و عملیات کربلای 5 انتخاب شد سرانجام در بیست و یکم دی سال 1365 در کانال ماهی شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید.
سردار شهید فاضل شیرالی در سن 23 سالگی در عملیات کربلای 5 شهد شیرین شهادت را نوشید که پیکر پاکش پس از تشییع، در گلزار شهدای بندر ماهشهر آرام گرفت.
شهید فاضل شیرالی عاشق امام حسین(ع) بود و پای تمام امضاهاش هم مینوشت: «انا حقیر خادم الحسین».
آرزویش بود و همیشه میگفت که دوست دارم مثل اربابم شهید بشوم که همین طور هم شد و مثل اربابش بدون سر پر کشید و آسمانی شد.
در دوران دفاع مقدس که در دارخوین حضور داشتند در صفهای نماز جماعت و مراسم زیارت عاشورا حاضر میشد و سوز دعایش در میان رزمندگان شور و نشاط عجیب و خاصی بر پا میکرد.







سردار سرتیپ شهید حاج سید بیوک خلیلی فرمانده گردان محمد رسول الله(ص) آذربایجان غربی چهارم مرداد سال 1341 در یک خانواده کارگر و متدین در شهرستان شاهین دژ دیده به جهان گشود.
از همان دوران کودکی از هوش و استعداد عجیبی برخوردار بود. عشق به خدا و ائمه اطهار(ع) بر تار و پود وجودش تنیده شده بود. رفتار و گفتارش از مکتب حضرت سیدالشهداء(ع) سرچشمه گرفته بود. وقتی قرآن تلاوت میکرد، جان تازهای در کالبدش دمیده میشد که همین طراوت و تازگی از او مردی خدایی ساخت،
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در پخش اعلامیههای انقلابی و دیوار نویسی فعالیت انقلابی خود را آغاز کرد، بعدها در دانشگاه افسری ژاندارمری قبول و با رتبه عالی فارغالتحصیل و بلافاصله برای رکن دوم ستاد ژاندارمری انتخاب شد ولی به علت دوری از منطقه آن را نپذیرفت چون منطقه تحت تهدید احزاب منحله کومهله و دموکرات بود.
برای خدمت به ژاندارمری منطقه آذربایجان غربی منتقل شد و در طول خدمت در کلیه عملیاتها نقش بهسزایی داشت، یکی از طراحان بزرگ عملیاتهای جنگی بود که دوره تکاوری را در لشکر 58 ذوالفقار گذراند.
در عملیاتهای گوناگونی از جمله عملیات قادر، عملیات فتح، عملیات کربلای 2، عملیات کربلای 7، عملیات لیله القدر و بیش از 95 عملیات در مرزهای آذربایجان غربی به عنوان فرمانده گردان در خدمت اسلام و مسلمین بود.
آن قدر با دشمنان جنگیده بود که کومهله و دموکرات برای سرش جایزه تعیین کردند تا اینکه 17 مرداد سال 1367 در یک درگیری شجاعانه در مرز سرو پس از کشتن تعدادی از افراد حزب دموکرات به فیض شهادت نائل آمد که پیکر پاکش را سوزاندند.








_halj.jpg)
_y7xk.jpg)
_8zb0.jpg)
سردار مدافع حرم شهید علیمحمد قربانی بیستم آبانماه سال 1346 در روستای بهنوارناظر اندیمشک دیده به جهان گشود، در دوران دفاع مقدس به جبهه اعزام شد و از زمان تشکیل گردان میثم تا تشکیل گردان حمزه اندیمشک، بهعنوان فرمانده در تمام پدافندیها حماسه آفرینی کرد، همچنین در عملیاتهای فتحالمبین، کربلای 4، والفجر 8، بیتالمقدس 2، بیت المقدس 7، نصر 4، طریقالقدس، خیبر، بدر، والفجر 10، کربلای 5 و بسیاری دیگری از عملیاتها فرماندهی شجاع بود.
پس از دفاع مقدس نیز بهعنوان رئیس بانکهای انصار در اندیمشک، دزفول و اهواز و رئیس حراست شهرداری اهواز به مردم خدمت کرد و 10 سال رئیس هیئت فوتبال اندیمشک بود که جامعه ورزش این شهرستان از او درس اخلاق آموختند.
پس از هجوم تکفیریها، برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) به سوریه رفت و 19 بهمنماه سال 1394 در سن 48 سالگی با سمت فرماندهی عملیات آزادسازی شهرهای شیعهنشین نبل و الزهرا به فیض شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در گلزار شهدای اندیمشک آرام گرفت.
شهید علیمحمد قربانی در وصیتنامهاش نوشت: «به خدا به هر پست و مقامی هم که برسیم اگر صداقت نداشته باشیم نمیتوانیم از این فرصت خدادادی برای خدمت به مردم به خوبی استفاده ببریم.
مردم خوب و سالم کم نیستند و مسائل جامعه را هم به خوبی میدانند و میفهمند و بهترین تصمیم را در موقع خود میگیرند. میبینیم که هر وقت آقا اذن میدهد چه عکس العملی از خود به زیبایی نمایش میدهند.
من که به این ایمان دارم و رسیدهام که تنها راه نجات جامعه و عاقبت بخیر شدن فقط و فقط گوش به فرمان آقا بودن است و لاغیر...»

سردار شهید علی لویمی بیستم مهرماه سال 1345 در اهواز بهدنیا آمد، دو خواهر و دو برادر دارد و خود فرزند ارشد خانواده است.
با شروع جنگ به جبهه رفت و بههمراه سردار شهید نادر مهدوی به نبرد با آمریکا پرداخت و در آن حماسه بهیادماندنی جانباز شد.
شهید علی لویمی صبح شنبه ۳۱ شهریور سال ۱۳۹۷ در رژه نیروهای مسلح در بلوار قدس اهواز در کنار ۲۲ نفر دیگر توسط تروریستها شهید شد که پیکر پاکش همراه شهید سید حسن سواری، شهید میلاد جهانگیرینژاد، شهید رضا شعیبی، شهید سینا آقاجری، شهید اسماعیل شفیعینژاد، شهید علی کمایی و شهید محمد عذاری در قطعه شهدای حله گلزار شهدای اهواز آرام گرفت.
محمود مهدویفر دوست شهید علی لویمی میگوید: «در شهرک الهیه اهواز با هم همسایه بودیم. شهرک که راهاندازی شد مسجد و نمازخانه نداشت. شهید لویمی برای این مسئله خیلی پیگیر بود، همان ابتدا توانستیم یک اتاق از حوزه بسیج شهری را برای ایجاد پایگاه معنوی شهرک از بسیج بگیریم.
برای راهاندازی مسجد شهرک تلاشهای زیادی کرد، یک روز که فرمانده سپاه خوزستان برای بازدید به آنجا آمده بود درخواست کردیم که یک مسجد در اینجا بسازند که ساخته شد.
شهید لویمی پای ثابت نماز و پاتوق مومنانه شهرک بود. بهواسطه جنایتی که آمریکاییها در حق او کرده بودند واقعا زندگیش سخت شده بود. تفنگ را در کشاله رانش گذاشتند و حین شلیک میچرخاندند که یک سوراخ عمیقی در کشالهاش ایجاد شد، زانویش را نیز با شوکر برقی از کار انداخته بودند.
با شکنجههای جسمی آمریکاییها از جمله ریختن ماده شوینده به دهانش، ریههای او از بین رفته بود و تقریبا هر سال چند ماه بستری بودند.»

![]()
سردار شهید بهروز غلامی فرمانده شجاع تیپ ۱۵ امام حسن مجتبی(ع) و از موسسان پادگان شهید علی غیوراصلی چهارم فروردین سال ۱۳۳۴ در شهرستان کلیبر دیده به جهان گشود.
دوران کودکی را در تبریز و اردبیل به تحصیل پرداخت، سپس همراه با خانواده برادرش به شهر اهواز مهاجرت کرد و در این شهر دیپلم گرفت. در آغاز مبارزات مردم علیه رژیم ستمشاهی، چندین مرحله از سربازی فرار کرد تا در تظاهرات و راهپیماییهای مردم تهران شرکت کند.
پس از پیروزی انقلاب همراه با سردار شهید علی غیوراصلی پادگان آموزشی بزرگی را راهاندازی کرد که پاسداران خوزستان در آن پادگان آموزش دیدند.
با تشکیل اولین گروه چریکی در زمان جنگ تحمیلی در مرزهای جنوبی کشور، به دشمن شبیخون زد و پس از آن به علت دفاع از میهن، مورد بازخواست بنیصدر، فرمانده کل قوا قرار گرفت که به همین دلیل، محاکمه صحرایی شد. بعد از عزل بنیصدر، بار دیگر به بار دیگر به جبهه بازگشت و در عملیاتهای مختلف شرکت کرد.
پس از مدتی به سمت فرماندهی تیپ امام حسن مجتبی(ع) منصوب شد و چنان ترسی در دل دشمن انداخت که رادیو عراق به صراحت به وی فحاشی میکرد.
این دلیرمرد آذری ۲۸ ساله بود که پنجم اسفند سال ۱۳۶۲ در عملیات خیبر و شرق دجله شهید شد و پیکر پاکش در قطعه یک گلزار شهدای اهواز آرام گرفت.
شهید بهروز غلامی در وصیتنامهاش نوشت: «بهترین دعا، دعای کمیل است. این دعا خیلی برایم تحسینانگیز و دلنشین است. سپاه بازوی ولایتفقیه و تداوم دهنده انقلاب اسلامی در جهان است. با شکست صدام، جنگ تمام نمیشود، بلکه جنگ تا بعد از شکست عراق ادامه دارد. پس ما باید خود را برای نابودی اسراییل آماده کنیم.»
