ارتحال پدر شهید ایرج نورانی

https://s4.uupload.ir/files/7_jvq9.jpg

پدر شهید ایرج نورانی به فرزند شهیدش پیوست

پدر شهید ایرج نورانی از شهدای دوران هشت سال دفاع مقدس دعوت حق را لبیک گفت و به فرزند شهیدش پیوست.

زنده یاد علی دوست نورانی پدر شهید ایرج نورانی از شهدای دوران هشت سال دفاع مقدس شهرستان هفتگل دار فانی را وداع گفت و میهمان فرزند شهیدش شد.

این پدر شهید که در اوایل دهه شصت داغ شهادت فرزندش را دیده بود پس از 38 سال فراق دعوت حق را لبیک گفت و در سن 93 سالگی به فرزند شهیدش ملحق شد.

پیکر پاک پدر شهید ایرج نورانی با حضور اقشار مختلف مردم، جمعی از خانواده های معظم شهدا، ایثارگران و مسئولان محلی در شهر شهیدپرور هفتگل تشییع شد.

پس از برگزاری آیین تشییع، پیکر پاک پدر شهید ایرج نورانی در خانه ابدی قطعه والدین شهدای گلزار شهدای هفتگل آرام گرفت.

دانش آموز بسیجی شهید ایرج نورانی فرزند علی دوست است که در روز یکم فروردین ماه سال 1347 در یکی از روستاهای شهرستان باغملک چشم به جهان گشود.

دانش آموز سال سوم راهنمایی بود که به عنوان بسیجی به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد و در روز هجدهم اسفند ماه سال 1362 به شهادت رسید.

پیکر پاک و مطهر شهید ایرج نورانی پس از سال غربت و بی نشانی در دهه هفتاد به کشور بازگشت که با حضور اقشار مختلف مردم تشییع شد و در گلزار شهدای هفتگل آرام گرفت.

تربت پاک شهید مراد جوبری

https://s4.uupload.ir/files/-5967769599829195161_121_nml.jpg

سردار شهید علی غیوراصلی

https://s4.uupload.ir/files/115731_920-218x300_vtv6.jpg

 

سردار شهید علی غیوراصلی

https://s4.uupload.ir/files/34-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C_b6v6.jpg

شهید محمد مشعل

https://s4.uupload.ir/files/312515110_6hts.jpg

نام: محمد

نام خانوادگی: مشعل

نام پدر: یوسفعلی

تاریخ تولد: 17 دی 1346

تاریخ وفات: 4 آبان 1366

قطعه: 2 شهدا ردیف: 28 مزار: 1

شهید سعید میاحی

https://s4.uupload.ir/files/555901_940_pqog.jpg

شهید ابراهیم عزیزی

https://s4.uupload.ir/files/img-20210918-wa0353_fm6r.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی سرباز شهید علی محمد تهرانچی اصل

https://s4.uupload.ir/files/855_n6hh.jpg

سرباز شهید علی محمد تهرانچی اصل فرزند کریم است که در تاریخ یکم فروردین ماه سال 1340 در اهواز دیده به جهان گشود و کودکی و نوجوانی خود را در زادگاهش پشت سر نهاد.

وی در ابتدای دوران جوانی برای گذراندن سربازی خود به خدمت اعزام شد و در نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران پذیرفته شد.

این جوان خوزستانی از طرف یگان محل سربازی خود در نیروی زمینی ارتش به جبهه های حق علیه باطل رفت و در کنار دیگر رزمندگان اسلام در نبرد با دشمن شرکت کرد.

پس از حضور در جبهه شهید علی محمد تهرانچی اصل در تاریخ دوم مهر ماه سال 1366 در نبرد با دشمن به فیض شهادت نائل آمد و بال در بال ملائک به سوی آسمان پرکشید.

پیکر پاک و مطهر شهید علی محمد تهرانچی اصل پس از شهادت به زادگاهش اهواز انتقال یافت و با حضور اقشار مختلف مردم و جمعی از خانواده های معظم شهدا تشییع شد.

شهید علی محمد تهرانچی اصل در سن 26 سالگی در عین خوش عراق شهد شیرین شهادت را نوشید و پیکر پاکش در قطعه 2 گلزار شهدای اهواز، ردیف 21، مزار 23 در کنار دیگر شهیدان آرام گرته است.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید عبدالحسین میاحی

https://s4.uupload.ir/files/1436835501_mg2t.jpg

شهید عبدالحسین میاحی فرزند لفته است که در تاریخ پنجم مهر ماه سال 1332 در روستای جلیعه شهر ملاثانی از توابع شهرستان باوی دیده به جهان گشود و شادی بخش محفل خانواده خود شد.

وی در روزهای ابتدایی حمله ددمنشانه دشمن بعثی به خاک وطن در تاریخ 19 مهر سال 1359 بر اثر اصابت ترکش به فیض شهادت نائل آمد و به سوی آسمان پر کشید.

شهید عبدالحسین میاحی در سن 27 سالگی در جبهه آبادان شهد شیرین شهادت را نوشید و نام خود را در زمره 23 هزار لاله گلگون کفن استان خوزستان به ثبت رساند.

پس از شهادت پیکر پاک و مطهر از آبادان به زادگاهش روستای جلیعه انتقال یافت و با حضور اقشار مختلف مردم و جمعی از مسئولان محلی تشییع شد.

پس از برگزاری مراسم تشییع پیکر پاک و مطهر شهید عبدالحسین میاحی در روستای جلیعه شهر ملاثانی از توابع شهرستان باوی در خانه ابدی آرام گرفت.

شهید نوذر شاه ولی کوه شوری

https://s4.uupload.ir/files/img-20210918-wa0015_sadk.jpg

شهید صالح آرزو

https://s4.uupload.ir/files/img-20210918-wa0275_k96b.jpg

شهید ابراهیم عزیزی

https://s4.uupload.ir/files/img-20210918-wa0353_po14.jpg

 

شهید نوذر شاه‌ولی کوه‌شوری

شهید نوذر شاه‌ولی کوه‌شوری چهارم مردادماه 1346 در خانواده‌ای کشاورز و متدین به‌عنوان دومین فرزند در روستای کلدوزخ ایذه پا به عرصه حیات نهاد، پدرش سنجر پاسدار بود. دوران ابتدایی را در همان روستا با موفقیت پشت سر نهاد و با پیروزی انقلاب وارد دوره راهنمایی شد.

از همان دوران نوجوانی عاشق امام خمینی(ره) بود. در روستایشان تا قبل از انقلاب مسجد نبود، اکثر اوقات بر بلندای درخت کهن سال توتی که در منزل پدری بود اذان می‌گفت.

در دوران انقلاب که نوجوانی بیش نبود اعلامیه‌ها و سخنرانی‌های امام را در روستا توزیع می‌کرد. در سال 1360 به همراه خانواده به شهر ایذه مهاجرت کردند. خیلی مهربان و خانواده دوست بود و صدای زیبایی داشت که گاهی به مداحی هم می‌پرداخت.

با شروع جنگ 13 ساله بود ولی بارها تلاش کرد وارد میدان مقابله با دشمنان شود که به دلیل پایین بودن سن اجازه حضور نیافت تا اینکه در سال 1364 به جبهه اعزام شد و دوره آموزشی را برای شرکت در عملیات والفجر 8 گذراند.

در نخستین روزهای نبرد سخت فاو سنگرش مورد هدف گلوله توپ دشمن قرار گرفت و به شدت مجروح شد که به دلیل این مجروحیت شدید دیگر نتوانست در جبهه حضور یابد و  مدال جانبازی 70 درصد را به گردن آویخت.

شهید نوذر شاه‌ولی کوه‌شوری پس از سال‌ها تجمل درد و رنج مجروحیت سرانجام در روز 27 اسفند سال 1391 در یکی از بیمارستان‌های تهران شهد شیرین شهادت را نوشید و پیکر پاکش در یک تشییع باشکوه و کم‌نظیر در گلزار شهدای روضه‌الزهرا شهر ایذه آرام گرفت.

شهید سعید روشنبخت

https://s4.uupload.ir/files/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A8%D8%AE%D8%AA_ey04.jpg

دانشجوی شهید سعید روشنبخت فرزند حاج علی است که در روز 24 بهمن‌ماه سال 1343 در اهواز دیده به جهان گشود و در دوران دفاع مقدس همراه با رزمندگان دیگر به جبهه رفت.

پس از حضور در جبهه در عملیات والفجر 10 شرکت کرد و در تاریخ پنجم فروردین‌ماه سال 1367 در تپه ریشن عراق شهد شیرین شهادت را نوشید و آسمانی شد.

پیکر پاک و مطهر این جوان 24 ساله پس از انتقال از جبهه با حضور اقشار مختلف مردم تشییع شد و در قطعه 2 گلزار شهدای اهواز، ردیف 18، مزار 27 آرام گرفته است.

شهید سعید روشنبخت در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «خدا را در همه جا و همه وقت و در همه حال شاهد و ناظر بر خود بدانید در ادای فرائض خود سستی نکنید، از مکروهات چشم بپوشید و به مستحبات عمل کنید، با هدف زندگی کنید با زندگی حدی برخورد کنید ان‌شاءالله که مرگ من نقطه عطفی باشد در زندگی شما.

پدر عزیز از شما می‌خواهم که همت کنید تا یک نظام ارزشی اسلامی و تمامی شئون در خانواده حاکم کنید، همه چیزشان خدا گونه باشد.

برادر سفارشی برایت دارم همیشه حافظ انقلاب و اسلام باشی و حفظ انقلاب میسر نیست مگر با شناخت انقلاب و دشمنانش و حفظ اسلام بسته به حفظ انقلاب است. متاسفانه ما هنوز نه انقلاب را شناخته‌ایم نه دشمنانش را. انقلاب را پیش از آن‌چه که دشمنان ظاهری و خارجی تهدیدش کنند مورد تهدید دشمنان خطرناک داخلی و پنهانی قرار گرفته است همیشه این‌چنین بوده است.»

 

نگاهی کوتاه به زندگی شهید نوذر شاه ولی کوه شوری

https://s4.uupload.ir/files/492732_798_8wu1.jpg

شهید نوذر شاه ولی کوه شوری چهارم مردادماه 1346 در خانواده ای کشاورز، مومن و متدیّن به عنوان دومین فرزند خانواده در روستای کلدوزخ ایذه پا به عرصه حیات نهاد. پدرش سنجر نام داشت و پاسدار بود. با دسترنج کشاورزی پدر و زحمات طاقت فرسای مادر رشد و بالندگی یافت.

سختی های زندگی فقیرانه و پاک را از همان ابتدای زندگی لمس کرد و در دوران کودکی یاد گرفت که باید مردانه و سربلند زیست و در مقابل سختی ها ایستاد و مقاومت کرد.

دوران تحصیلات ابتدایی را در روستای کلدوزخ یک با موفقیت پشت سر گذاشت. با پیروزی انقلاب اسلامی وارد دوره تحصیلی راهنمایی شد.

حالا دیگر نوجوانی بود که خوب و بد روزگار را درک می کرد. در این دوران رشد و بلوغ، با شور و علاقه خاصی در تدارک و آماده سازی مراسم عاشورای حسینی به خصوص در سال های 1356 و 1357 شرکت  می کرد. صدای زیبایی داشت و گاهی نوحه سرایی می کرد.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به شدت در کارهایی که به گسترش فرهنگ انقلاب اسلامی مرتبط بود، با حضور در مسجد، مراسم و مناسبت ها و همچنین راهپیمایی ها شرکت فعالی داشت.

در روستای محل زندگی اش تا قبل از انقلاب مسجد وجود نداشت، اکثر اوقات بر بلندای درخت کهن سال توتی که در منزل پدری اش بود اذان می گفت، مردم اهالی صدایش را تا دورترین نقطه روستا می شنیدند و می فهمیدند که هنگام اذان و نماز است.

به شدت به انقلاب دل بسته بود. عاشق امام خمینی(ره) بود و هیچ تعرضی را به نام و شخصیت ایشان برنمی تابید و بارها به دلیل همین مسئله درگیر شد.

با تشکیل بسیج، وی هم عضو این نهاد شد. علی رغم پایین بودن سن، بیشتر ایام تا پاسی از شب را در بسیج می گذراند و بدین صورت ارادتش به امام و انقلاب، بخش مهم و تفکیک ناپذیر شخصیت او تبدیل شده بود و هر آنچه در لحظات او بود همه را در آیینه امام می دید و لاغیر.

با شروع جنگ تحمیلی در شهریور 1359 فقط 13 سال داشت، بارها تلاش کرد که وارد میدان مقابله مستقیم با دشمنان انقلاب اسلامی شود، ولی به دلیل پایین بودن سن اجازه حضور نیافت. 

در سال های بعد نیز به دلیل حضور برادر بزرگ تر در جبهه ها، اجازه یحضور در میدان نبرد را پیدا نکرد. زمان به کندی برایش می گذشت و در حسرت دیدار به جبهه ها، اخبار و حوادث را پیگیری می کرد.

بالاخره دوران جدایی برای او تمام شد و در سال 1364 به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد. دوران آمادگی سختی را برای شرکت در عملیات والفجر 8 گذراند.

تعدادی از دوستان و هم کلاسی ها با هم همراه بودند، دوران آموزشی را با موفقیت گذراندند و آماده نبرد سرنوشت ساز فتح فاو شد."یا فاطمه الزهرا(س)" این نوای خوش عاشقی بود که در شب عملیات والفجر 8 به عاشقان فرمان عشق بازی می داد.

در اولین روزهای نبرد سخت فاو بود که سنگرش توسط گلوله توپ دشمن هدف قرار گرفت. پس از خارج کردن پیکرش از زیر آوار و مشاهده شکاف بزرگ جمجمه اش، همه با او به عنوان اولین شهید از جمع دوستان وداع کردند و او را به  گروه تعاون یگان سپردند. اما اراده الهی چیز دیگری بود، اینکه او با جسم مجروح بماند و سال ها علمدار زنده  انقلاب برای مردم دوران پس از جنگ باشد.

خانواده ابتدا خبر شهادتش را شنیدند، ولی پس از مدتی جستجو و سردرگمی و تماس با تمامی بیمارستان های محل اعزام مجروحان و شهداء به نام مشابهی در بیمارستان نمازی شیراز برخوردند که قرار شد پدر شهید برود و ببیند آیا همان نام مشابه فرزندش می باشد یا خیر؟ آری، تقدیر چنین بود. نوذر را در کمای عمیق و پس از چند بار عمل بزرگ روی مغز ملاقات کردند.

یک سال و اندی با این زخم های عمیق و هزاران درد دیگر سپری شد. پس از سه سال یعنی حدود سال 1367، توانست دوباره را بیفتد. اما سمت چپ بدنش فلج بود. (چشم چپ، نابینا و دست و پای چپ، فلج بود).

هیچ خاطره ای از گذشته نداشت، جز چند نفری که در دوران سه ساله ی اول مجروحیت با او همراه بودند، هیچکس را نمی شناخت. به سختی صحبت می کرد و به سرعت فراموش می کرد.

سرانجام این جانباز والامقام در 27 اسفند سال 1391  پس از سال ها رنج و مشقت در یکی از بیمارستان های تهران به خیل عظیم یاران شهیدش پیوست.

پس از تشییع باشکوه و کم نظیری که اقشار مختلف مردم در آن حضور داشتند در گلزار شهدای روضه الزهرا شهر ایذه آرام گرفت تا میعادگاهی برای عاشقان شهادت و ولایت باشد.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید غلامعلی توته

https://s4.uupload.ir/files/934466008_5klq.jpg

یکی دیگر از شهدای والامقام شهرستان هفتگل در عملیات والفجر مقدماتی، شهید غلامعلی توته فرزند رضا است که در دومین روز از فروردین‌ماه سال 1346 به دنیا آمد و پا به عرصه وجود نهاد.

این دلیرمرد نوجوان در زمان تجاوز دشمن بعثی به خاک ایران، همراه و همگام با دیگر رزمندگان اسلام به جبهه رفت و به دفاع از دین و میهن پرداخت.

پس از حضور در جبهه، شهید غلامعلی توته در تاریخ یکم اسفند ماه سال 1361 شهد شیرین شهادت را نوشید و به جمع شهدای اسلام پیوست.

پیکر پاک شهید توته پس از شهادت از جبهه به زادگاهش شهر هفتگل انتقال یافت و بر دوش اقوام، دوستان، آشنایان، همرزمان و همشهریانش تشییع و تا دروازه‌های بهشت بدرقه شد.

نوجوان شهید غلامعلی توته در سن 15 سالگی در منطقه عملیاتی رقابیه شربت شهادت را نوشید و تربت پاکش در کنار دیگر شهیدان در گلزار شهدای هفتگل چون نگینی می‌درخشد.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید مدافع حرم حسین بواس

https://s4.uupload.ir/files/1432508_881_04je.jpg

شهید مدافع حرم حسین بواس در روز ۲۹ دی‌ماه سال ۱۳۶۰ در روستای ملاط از توابع شهرستان لنگرود استان گیلان به‌دنیا آمد. پدرش ابوالقاسم نام داست، در دوران ابتدایی همراه با خانواده‌اش به استان مازندران مهاجرت و در شهرستان چالوس اقامت کرد.

پس از اخذ دیپلم به خدمت سربازی رفت و پس از آن در شهرداری مرکزی تهران در واحد موتوری مشغول به کار شد. در این سال‌ها پدر و مادرش نیز از چالوس به تهران هجرت کردند. ۲ سال پس از حضور در تهران، تشکیل خانواده داد و سه سال بعد دوباره به چالوس بازگشت.

طی این سال‌ها به جمع ورزشکاران رزمی پیوست و در ورزش فن راپل توانمندی خود را نشان داد. با پپشنهاد چند نفر پاسداران، در تیپ ۳ چالوس جذب و پس از آن جهت خدمت در لشکر ۲۵ کربلا راهی ساری شد.

پس از شهادت شهید رضا قربانی‌میانرودی برای اولین‌بار راهی سوریه شد و در چهاردهم فروردین‌ماه سال 1395 نیز برای بار دوم به جبهه مقاومت اعزام شد، سرانجام در ۲۱ فروردین همان سال در منطقه خان‌طومان به دست تکفیری‌های داعش به شهادت رسید.

طاهره شریفی همسر شهید مدافع حرم حسین بواس می‌گوید: پاتوق ما «امامزاده عبدالوافی» در نزدیکی شهر چالوس بود. همسرم عاشق شهدا بود، به‌خصوص علاقه خاصی به شهید صیاد شیرازی داشت، یک شب بدون اینکه شهید کوچک‌زاده را بشناسد، خوابش را دید، در عالم خواب شهید کوچک‌زاده به همسرم گفته بود که به زودی به شهادت می‌رسی، روزی که با شهادت یکی از بزرگان ایران مصادف است.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید صفدر فتوحی

شهید صفدر فتوحی چهارم مهرماه سال 1337 در اسدآباد چشم به جهان گشود، تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش طی کرد و در همدان دیپلم ریاضی‌فیزیک گرفت.

در اوایل انقلاب که 20 سال بیشتر نداشت، در صف اول راهپیمایی‌ها ظاهر می‌شد و به‌عنوان انتظامات خدمت می‌کرد.

در سال 1358 به‌عنوان مربی امورتربیتی در مدرسه شهید موسوی اسدآباد درس عشق و معنویت به دانش‌آموزان می‌داد.

همیشه صف اول را در هر امری چون دفاع مقدس برای خدمت به انقلاب انتخاب می‌کرد، با شروع جنگ به نبرد با دشمن پرداخت و 30 ماه در جبهه حضور داشت. سرانجام در 17 مرداد سال 1363 در جزیره مجنون شهید شد و پیکر پاکش در گلزار شهدای اسدآباد آرام گرفت.

شهید صفدر فتوحی در وصیت‌نامه‌اش نوشته است: «ای پدر عزیز، زحمت‌کش و صبورم الآن در موقعی قرار گرفته‌ایم که اسلام احتیاج به کمک و یاری جوانانی هم‌سن فرزند تو را دارد و افتخار کن که فرزندت در راه مقدسی قدم برمی‌دارد و این نتیجه همان زحمات بی‌دریغ و تربیت خودت هست.

پدر عزیزم نه‌تنها فرزند تو بلکه هزاران فرزند تو در این راه مقدس پا نهادند و این همان تکلیف است برای همه که برای اسلام از مال و جان هستی خودمان بگذریم، انقلاب اسلامی که کرده‌ایم باید تمام سختی‌ها را تحمل‌کنیم.

پدر عزیز قصه نمی‌نویسم بلکه این ‌یک حقیقت است ، از تو پدر عزیز یک انتظار دارم در برابر ‌تمامی کسانی که می‌دانی به اسلام و انقلاب و امام بدبین هستند و زخم‌زبان می‌زنند قاطعانه ایستادگی کن و هر کس که سم‌پاشی می‌کند علیه رزمندگان اسلام در مقابل آن ایستادگی نما و دفاع کن»

شهادت بانوی مسجدسلیمانی

https://s4.uupload.ir/files/637667835331989660_ske.jpg

بانوی مسجدسلیمانی شهید مدافع سلامت شد

یکی از بانوان سخت کوش مسجدسلیمان در راه خدمت به مردم شهد شیرین شهادت را نوشید و آسمانی شد.

شهیده مدافع سلامت شهلا حیدری یکی از بانوان سخت کوش مسجدسلیمان است که در راه خدمت به مردم شهد شیرین شهادت را نوشید و روح بلندش به آسمان پر کشید.

این بانوی شهیده از کارکنان بیمارستان الزهرا اصفهان بود که در راه خدمت به هموطنان به بیماری کرونا مبتلا شد و به شهادت رسید.

شهیده شهلا حیدری در سال 1347 دیده به جهان گشود و در سن 53 سالگی به فیض شهادت نائل آمد.

ارتحال مادر شهید ابراهیم ریحانی ن‍ژاد

https://s4.uupload.ir/files/1_htuz.jpg

مادر شهید ابراهیم ریحانی ن‍ژاد به فرزند شهیدش پیوست

مادر شهید ابراهیم ریحانی ن‍ژاد از شهدای دوران دفاع مقدس شهرستان باغملک دعوت حق را لبیک گفت و به فرزند شهیدش پیوست.

زنده یاد خدابس محمدی یگانه مادر شهید ابراهیم ریحانی ن‍ژاد از شهدای دوران دفاع مقدس شهرستان باغملک پس از 35 سال دوری و فراق دار فانی را وداع گفت و در جنت و رضوان الهی میهمان فرزند شهیدش شد.

یکر پاک مادر شهید ابراهیم ریحانی ن‍ژاد با حضور اقشار مختلف مردم، جمعی از خانواده های شهدا، ایثارگران، جانبازان و مسئولان محلی در شهرستان باغملک تشییع شد و در منزلگاه ابدی اش آرام گرفت.

سپاه ناخیه باغملک و ستاد کنگره شهدای شهرستان باغملک ارتحال زنده یاد خدابس محمدی یگانه مادر شهید ابراهیم ریحانی ن‍ژاد را به جامعه ایثارگران، به ویژه خانواده و بستگان آن مرحومه تسلیت گفتند و از خداوند متعال برای روح آن سفر کرده غفران و رحمت واسعه الهی را مسئلت کردند.

دانش آموز شهید ابراهیم ریحانی ن‍ژاد فرزند خداداد است که در تاریخ 25 اسفند سال 1349 در روستای اعلا بخش صیدون شهرستان باغملک دیده به جهان گشود.

وی در نوجوانی به همراه دوستانش به جبهه رفت و در تاریخ 23 مهر ماه سال 1365 در منطقه عملیاتی فاو به فیض شهادت نائل آمد و نامش در زمره شهدای اسلام به ثبت رسید.

شهید ابراهیم ریحانی ن‍ژاد در سن 16 سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید و پیکر پاک و مطهرش پس از تشییعی باشکوه در گلزار شهدای روستای اعلا آرام گرفت.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید غلامرضا طاهری

https://s4.uupload.ir/files/25252_7uq7.jpg

شهید غلامرضا طاهری در تاریخ هفتم بهمن ماه سال 1327 در آبادان دیده به جهان گشود پدرش سردار نام داشت و در شرکت نفت کار می‌کرد.

در کودکی برای فراگیری علم و دانش به مدرسه رفت و تحصیلات خود را تا پایان دوره راهنمایی ادامه داد.

شغلش انباردار بود در سال 1347 ازدواج کرد که خداوند سه فرزند پسر و یک دختر به او عنایت کرد.

شهید غلامرضا طاهری در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ بر اثر آتش سوزی سینما رکس آبادان به همراه تعداد زیادی از همشهریانش توسط عوامل رژیم شاهنشاهی مظلومانه به شهادت رسید.

پیکر پاک و مطهر شهید غلامرضا طاهری پس از شهادت به همراه دیگر شهیدان این جنایت تروریستی با حضور اقشار مختلف مردم در زادگاهش تشییع شد و در خانه ابدی آرام گرفت.

شهید غلامرضا طاهری در سن 30 سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید و تربت پاکش در گلزار شهدای آبادان زیارتگاهی برای عاشقان و دلسوختگان است.

شهید عباس مکارم

https://s4.uupload.ir/files/1001310439_wu8.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی شهید عبدالعباس سعیدی ‌رانکوهی

https://s4.uupload.ir/files/45_hluz.jpg

شهید عبدالعباس سعیدی ‌رانکوهی در تاریخ دوم آذر ماه سال 1340 در آبادان به دنیا آمد. پدرش حسن نام داشت و دادستان بود  که در سال 1350 فوت کرد.

برای کسب علم و دانش راهی مدرسه شد که دوران ابتدایی را با موفقیت پشت سر نها و دانش‌آموز کلاس چهارم متوسطه در رشته انسانی بود.

شهید عبدالعباس سعیدی ‌رانکوهی در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ بر اثر آتش سوزی سینما رکس آبادان به همراه تعداد زیادی از همشهریانش توسط عوامل رژیم شاهنشاهی به شهادت رسید.

پیکر پاک و مطهر شهید عبدالعباس سعیدی ‌رانکوهی پس از شهادت به همراه دیگر شهیدان این جنایت تروریستی تشییع شد و در خانه ابدی آرام گرفت.

شهید عبدالعباس سعیدی ‌رانکوهی در سن 17 سالگی به فیض شهادت نائل شد و تربت پاکش در گلزار شهدای آبادان زیارتگاهی برای عاشقان است.

شهید سید غلامحسین آبافَت بروجنی

https://s4.uupload.ir/files/482671_677_tldo.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی شهید ابراهیم قاسمی نافچی

https://s4.uupload.ir/files/unnamed_e15c.jpg

شهید ابراهیم قاسمی نافچی در روز چهاردهم آذر  ماه سال 1332 در روستای بهمن‌شیر شهرستان آبادان دیده به جهان گشود و میهمان جمع صمیمی خانواده خود شد.

پدرش حاجتعلی نام داشت که بازنشسته شركت نفت بود و از اهالی نافچ شهرستان شهركرد بوده اند.

در کودکی راهی مدرسه شد تا علم و دانش بیاموزد که تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند.

وی در ایام جوانی مشغول به کار شد و كارمند اداره گمرک بود.

شهید ابراهیم قاسمی نافچی در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ بر اثر آتش سوزی سینما رکس آبادان توسط عوامل رژیم شاهنشاهی به شهادت رسید.

 پس از شهادت پیکر پاک و مطهر شهید ابراهیم قاسمی نافچی به همراه دیگر شهیدان این جنایت تشییع شد و در خانه ابدی آرام گرفت.

شهید ابراهیم قاسمی نافچی در سن 25 سالگی به فیض شهادت نائل شد و تربت پاکش در گلزار شهدای آبادان قرار دارد.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید سید غلامحسین آبافَت بروجنی

https://s4.uupload.ir/files/index_qwaf.jpg

شهید سید غلامحسین آبافَت بروجنی از اهالی شهر بروجن فرزند شهید سید لازم آبافَت بروجنی است که در تاریخ ششم اردیبهشت ماه 1332 در شهرستان آبادان استان خوزستان چشم به جهان گشود.

وی در کودکی به مدرسه رفت و تا پایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و دیپلم گرفت.

وی در جوانی در شرکت نفت آبادان شروع به کار کرد و کارمند پالایشگاه آبادان بود.

شهید سید غلامحسین آبافَت بروجنی در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ بر اثر آتش سوزی سینما رکس آبادان توسط عوامل رژیم شاهنشاهی به شهادت رسید.

پس از شهادت پیکر پاک و مطهر شهید سید غلامحسین آبافَت بروجنی به همراه دیگر شهیدان آتش سوزی سینما رکس آبادان تشییع شد و در خانه ابدی آرام گرفت.

شهید سید غلامحسین آبافَت بروجنی در سن 25 سالگی به فیض شهادت نائل شد و تربت پاکش در گلزار شهدای آبادان زیارتگاهی برای همگان است.

ارتحال مادر شهید حمدان رضایی بندانی

https://s4.uupload.ir/files/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C_oxor.jpg

  مادر شهید حمدان رضایی بندانی میهمان فرزندش شد

مادر شهید حمدان رضایی بندانی از شهدای دوران هشت سال دفاع مقدس شهرستان هفتگل پس از سال ها فراق دعوت حق را لبیک گفت و میهمان فرزندش شد.

زنده یاد کل صنم کرمی بندانی مادر شهید حمدان رضایی بندانی از شهدای دوران هشت سال دفاع مقدس شهرستان هفتگل پس از سال ها فراق چشم از جهان فرو بست و در بهشت میهمان فرزن شهیدش شد.

پیکر پاک مادر شهید حمدان رضایی بندانی با حضور اقشار مختلف مردم، جمعی از خانواده های شهدا و مسئولان محلی در شهر شهیدپرور هفتگل تشییع شد و در خانه ابدی آرام گرفت.

عبدالرضا فرجیان مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران خوزستان ارتحال  زنده یاد کل صنم کرمی بندانی مادر شهید حمدان رضایی بندانی را به جامعه ایثارگران، به ویژه خانواده و بستگان آن مرحومه تسلیت گفت و از درگاه الهی برای روح درگذشتگان رحمت، مغفرت و علو درجات مسئلت کرد.

شهید حمدان رضایی بندانی فرزند ابراهیم در روز ششم تیر ماه سال ۱۳۴۴ در روستای دیمه درب شهرستان هفتگل از توابع استان خوزستان چشم به جهان هستی گشود.

وی در دوران هشت سال دفاع مقدس به جبهه رفت و در بیست و هشتم فروردین 1367 در منطقه خرمال عراق به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

شهید حمدان رضایی بندانی در سن 23 سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید و پیکر پاکش پس از تشییع در زادگاهش روستای دیمه درب آرام گرفت.

از شهید حمدان رضایی بندانی یک فرزند پسر به نام محمد و یک دختر به یادگار مانده است.

شهید باباکرم ولی پور

https://s4.uupload.ir/files/2112719946_s6mt.jpg

نام: باباکرم

نام خانوادگی: ولی پور

نام پدر: خیرگرد

تاریخ تولد: 1346

تاریخ شهادت: 18 خرداد 1363

قطعه: 2 شهدا ردیف: 25 مزار: 28

شهید ایوب قنبری امام‌قیسی

https://s4.uupload.ir/files/85876803469119491821472305901_jz8p.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی شهید ایوب قنبری امام‌قیسی

https://s4.uupload.ir/files/711985879_jwz.jpg

شهید ایوب قنبری امام‌قیسی فرزند دوست محمد در تاریخ 14 دی‌ماه 1347 در شهرستان امیدیه دیده به جهان گشود و شادی‌بخش محفل خانواده شد.

وی در دوران کودکی راهی مدرسه شد تا به کسب علم و دانش بپردازد، پس از چند سال توانست با موفقیت تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم پشت سر بگذرارد.

پس از گرفتن دیپلم به منظور تکمیل تحصیلات خود در دانشگاه پذیرفته و در دانشگاه شهید چمران اهواز مشغول به تحصیل دانشگاهی خود شد.

فعالیت‌های فرهنگی و مذهبی خود را در مساجد و بسیج دانشگاه محل تحصیل خود به انجام می‌رساند.

حقوق اندکی را که در زمان دانشجویی دریافت می‌کرد به مستمندان اختصاص می‌داد، خانواده‌ای را تحت پوشش خود قرار داده بود و به دانشجویان کم‌بضاعت کمک مالی می‌کرد.

وقتی که حضور خود را در جبهه‌های جنگ ضروری دید درس و دانشگاه را رها کرد و به کمک دیگر رزمندگان سپاه اسلام شتافت.

وی در همان دوران دانشجویی که مصادف با دوران دفاع مقدس بود به جبهه اعزام شد و همراه دیگر رزمندگان اسلام در نبرد با دشمنان اسلام حضور یافت.

پس از حضور در جبهه شهید ایوب قنبری امام‌قیسی در تاریخ 24 فروردین ماه سال 1367 در ماووت به فیض شهادت نائل آمد و عند ربهم یرزقون شد.

پس از شهادت پیکر پاک شهید ایوب قنبری امام‌قیسی در اهواز تشییع شد و در قطعه 2 گلزار شهدا، ردیف 19، مزار 28 آرام گرفت.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید مصطفی ابلوچ

https://s4.uupload.ir/files/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%86_qrp6.jpg

شهید مصطفی ابلوچ در روز بيست و نهم ارديبهشت ماه سال 1342 در شهرستان آبادان ديده به جهان گشود. پدرش خميس، در شركت نفت كار مي کرد.

در کودکی برای کسب  علم و دانش به مدرسه رفت و تا پايان دوره متوسطه در رشته تجربي درس خواند و ديپلم گرفت.

این دلیرمرد خوزستانی در سال های نخست حمله بعثیون به خاک ایران به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت و به نبرد با دشمن پرداخت.

پس از حضور در جبهه در روز هفتم آذر ماه سال 1361 در زبيدات عراق بر اثر اصابت تركش به سر، به شهادت رسید و نام خود را در زمره 23 هزار شهید گلگون کفن استان خوزستان ثبت کرد.

 پس از شهادت پیکر پاک و مطهر شهید مصطفی ابلوچ از خاک جبهه به زادگاهش انتقال یافت و با حضور اقشار مختلف مردم، جمعی از خانواده های شهدا و جوانان خوزستانی تشییع شد.

شهید مصطفی ابلوچ در سن 19 سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید و پیکر پاکش بنابر وصیت او در کنار دیگر شهیدان در گلزار شهدای ابادان آرام گرفت.

شهید مصطفی ابلوچ در وصیت نامه اش نوشت: خداوندا خودت خوب می دانى که تنها آرزوى من این است که در بستر نمیرم و تنها در راه تو که همانا راه سعادت و خوشبختى من مى باشد، مى خواهم شهید شوم.

پروردگارا نمى دانم که چقدر از من راضى هستى ولى اگر در آن دنیا چهارده معصوم مرا شفاعت نمى کنند و خداوندا مرا نمى بخشى، جان مرا نگیر بلکه زمانى جان مرا بگیر که بتوانم در روز قیامت پاسخگویى سربلند نزد تو و رسول تو باشم.

پروردگارا تو را می پرستم و تنها از تو کمک مى گیرم و تنها از تو طلب آمرزش مى کنم زیرا تو منشاء تمام خوبی ها و پاکی ها و مهربانترین مهربانان هستى. پس خداوندا مرا ببخش که قبلا نتوانستم در راه تو آن چنان قدم بردارم که تو را خشنود کنم.

شهید محمدرضا گلفر

https://s4.uupload.ir/files/1202438604_2eqb.jpg

نام: محمدرضا

نام خانوادگی: گلفر

نام پدر: ابوالقاسم

تاریخ تولد : 1344

تاریخ شهادت: 1366/03/23

قطعه: 2 شهدا ردیف: 26 مزار: 20

 

شهید حمید لویمی

https://s4.uupload.ir/files/1683235570_6mls.jpg

نام: حمید

نام خانوادگی: لویمی

نام پدر: عبدالساده

تاریخ تولد: 1345

تاریخ شهادت: 7 بهمن 1365

قطعه: 2 شهدا ردیف: 26 مزار: 16

نگاهی کوتاه به زندگی شهید عبدالمجید خندانی

https://s4.uupload.ir/files/1_43k6.jpg

رزمنده دلیر شهید عبدالمجید خندانی فرزند نورعلی است که در تاریخ 18 مرداد ماه سال 1346 دیده به جان گشود که با تولد خود شادی میهمان خانواده‌اش کرد.

در دروان هشت سال دفاع مقدس به همراه دیگر رزمندگان اهواز عازم جبهه شد و در نبرد با دشمنان اسلام شرکت کرد.

این جوان اهوازی پس از حضور در جبهه‌های حق علیه باطل در هفتم تیرماه‌ سال 1366 در عملیات نصر 4 به فیض عظیم شهادت نائل شد و پیکر مطهرش بعد از تشییع در گلزار شهدای اهواز آرام گرفت.

شهید عبدالمجید خندانی در سن 20 سالگی در جبهه ماووت عراق به شهادت رسید و نشانی تربت پاکش قطعه 2 گلزار شهدای اهواز ردیف 20 مزار 21 است.

شهید ایرج محمدزاده

https://s4.uupload.ir/files/jollaqlpvz_sags.jpg

شهید ایرج محمدزاده

https://s4.uupload.ir/files/87878888_rbsu.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی شهید ایرج محمدزاده

https://s4.uupload.ir/files/uscxem0qkp_zy8y.png

شهید ایرج محمدزاده فرزند صفر در یکم فروردین سال 1345 در شهر هفتگل در یک خانواده کارگری دیده به جهان گشود، هنوز کوچک بود که در سال 1349 همراه خانواده به شهر اهواز آمد.

تحصیلات ابتدائی و دبیرستان خود را در اهواز به پایان رساند، در اوایل انقلاب با همکلاسی هایش در تظاهرات شرکت می کرد یکبار دو شب او را در کلانتری 2 اهواز بازداشت کردند و به ضمانت پدرش آزاد شد.

یکی از افراد تخلیه مجروحین در فرودگاه اهواز بود و کارت نیز برایش صادر شده بود در زمان تحصیل در دبیرستان، هر وقت در محل بود و مجروح می آوردند به فرودگاه می رفت.

در نمازهای جماعت و دعای کمیل به اتفاق چند نفر از دوستانش که آنها هم شهید و مفقود شده اند شرکت می کرد.

ورزش مورد علاقه اش کشتی بود که به مدت سه سال در این رشته در باشگاه «ناصر خسرو» اهواز فعالیت داشت. یکی از ورزشکاران وزن 60 کیلوگرم بود. در مسابقات هم شرکت می کرد که در این راه موفقیت هایی هم داشت.

سال آخر تحصیل در دبیرستان شهید براتی اهواز بوده که به عنوان یکی از اعضاء انجمن اسلامی دبیرستان فعالیت داشت.

 بعد از گرفتن دیپلم در کمیته انقلاب اسلامی اهواز نام نویسی کرد و در سال 1365 برای دوره آموزشی، به پادگان افسریه تهران رفت، بعد از چهار ماه دوره فشرده او دوباره به اهواز برگشت و در لشکر روح الله که مربوط به کمیته انقلاب اسلامی بوده مشغول خدمت شد.

بعد از مدتی خدمت در کمیته انقلاب اسلامی به جبهه شلمچه رفت و در روز پنجم فروردین سال 1366 در نبرد با دشمن بعثی به شهادت رسید و پیکر پاکش در قطعه 2 گلزار شهدای اهواز، ردیف ردیف 26، مزار 17 آرام گرفت.

سردار شهید محسن اکبری

https://s4.uupload.ir/files/148482_569_g8ko.jpg

تربت پاک سردار شهید محسن اکبری در گلزار شهدای بهبهان

https://s4.uupload.ir/files/148492_615_mwco.jpg

سردار شهید محسن اکبری

https://s4.uupload.ir/files/148474_399_j88y.jpg

شهید سید طاهر جزایری

https://s4.uupload.ir/files/shohadaye-masjed-hejazi%E2%80%8D-seyyed-taher-jazayeri-95-600x849_jkjd.jpg

شهید سید جلال جزایری

https://s4.uupload.ir/files/shohadaye-masjed-hejazi%E2%80%8D-seyyed-jalale-jazayeri-95_b08s.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی سردار شهید محسن اکبری

https://s4.uupload.ir/files/148466_753_wjt1.jpg

سردار شهید محسن اکبری در روز ۱۴ شهریور ماه سال ۱۳۴۳ در بهبهان متولد شد. تحصیلات خود را در دبستان دهخدا آغاز کرد و در کلاس دوم دبیرستان مشغول به تحصیل بود که رژیم بعث عراق به خاک ایران حمله کرد.

محسن درس را رها کرد و راهی جبهه های جنگ شد و در خط پدافندی سوسنگرد، شوش، جبهه های مگاصیص، هویزه و پُل سابله حاضر شد، در عملیات طریق القدس از ناحیه صورت زخمی شد اما از بیمارستان گریخت و خود را به خط مقدم  عملیات «الی بیت المقدس» رساند و نام خود را در زمره آزادگران خرمشهر به ثبت رساند.

پس از عملیات «الی بیت المقدس» رسما لباس سبز پاسداران انقلاب را بر تن کرد. با تشکیل تیپ ۱۵ آبی-خاکی امام حسن مجتبی(ع) به عنوان جانشین فرماندهی گروهان «القارعه» از گردان امام حسین(ع) منصوب شد و با نیروهای تحت امرش در عملیات خیبر شرکت کرد.

در جریان عملیات بدر، بار دیگر از ناحیه سر مجروح و به بیمارستان منتقل شد اما این بار نیز با سری باندپیچی شده از  بیمارستان فرار کرده و در منطقه عملیاتی حاضر شد. پس از این عملیات، به عنوان معاونت محور امیرالمومنین(ع) در هورالعظیم معرفی شد.

در بهمن ماه سال ۱۳۶۴، در جمع نیروهای گردان سیدالشهدا(ع) در مرحله دوم عملیات والفجر ۸ شرکت کرد و پس از این عملیات در بهار ۱۳۶۵، با قوای تحت امرش به کردستان اعزام شد. در تیرماه همان سال تیپ امام حسن مجتبی(ع) برای شرکت در عملیات کربلای یک راهی مهران شد به همراه نیروهایش نیز توفیق حضور در این عملیات را به دست آورد.

در مرحله بعد، به دنبال تغییر و تحولاتی که در تیپ امام حسن مجتبی(ع) صورت گرفت، محسن اکبری به جمع لشکریان ۳۱ عاشورا پیوست و  مسئولیت طرح و عملیات تیپ ۱ این لشکر را بر عهده گرفت.

در عملیات کربلای ۵ به عنوان قائم مقام عملیاتی فرماندهی تیپ ۱ لشکر ۳۱ عاشورا، به مجاهدت خود ادامه می دهد و در عملیات تکمیلی کربلای ۸ نیز با مسئولیت فرمانده محور عملیاتی حاضر می شود و در خط پدافندی شلمچه از ناحیه دست، پا و کمر جراحات سختی برداشت و به بیمارستانی در شیراز اعزام می شود. تنها چند روز پس از ترخیص، در حالی که هنوز زخم هایش بهبود پیدا نکرده بود، بار سفر بسته و عازم جبهه های نبرد می شود.

در این مقطع، با اجازه از فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا به همراه نیروهای گردان های فتح و فجر بهبهان راهی غرب کشور شده و در  عملیات نصر ۴ در منطقه عمومی ماووت عراق شرکت کرد.

در ۱۳ مردادماه ۱۳۶۶ به همراه دلاورمردان لشکر عاشورا با سمت معاون عملیاتی فرماندهی تیپ ۱ و مسئول کل محورهای عملیاتی در عملیات نصر ۷ در ارتفاعات دوبازا و بلفت واقع در منطقه سردشت حضور یافت. پس از پایان این عملیات به اصرار شدید فرماندهی سپاه بهبهان، از لشکر عاشورا به لشکر ۷ ولیعصر(عج) مامور می شود و فرماندهی گردان فجر را بر عهده می گیرد و به همراه این گردان راهی جبهه غرب می شود.

سر انجام، سردار شهید محسن اکبری پس از ۷ سال حضور مداوم در جبهه های جنگ، در ساعت ۸ صبح روز ۲۵ اسفند سال ۱۳۶۶ در عملیات والفجر ۱۰، بر فراز ارتفاعات شنام، هدف گلوله مستقیم دشمن قرار گرفته و بال در بال ملائک می گشاید و آسمانی می شود.

شهید مصطفی ابلوچ

https://s4.uupload.ir/files/020_csx0.jpg

وصیت نامه شهید مصطفی ابلوچ

https://s4.uupload.ir/files/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%86_qrp6.jpg

بسمه تعالى

ولا تحسبن الذین قتلوافى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.

گمان مبرید آنان که در راه خدا شهید مى شوند مرده اند، خیر، آنها زندگانى هستند نزد پروردگارشان و منعم به انعامات او .

با سلام و درود فراوان بر رهبر کبیر انقلاب اسلامى امام خمینى و با سلام بر تمام شهیدان راه حق و حقیقت و با سلام بر تمام امت قهرمان پرور ایران، اول اینکه از خداى بزرگ مى خواهم که اگر در راه او جهاد کردم و در راه او شهید گشتم این خونى که از من بر زمین ریخته مى شود قبول کند و تمام گناهانم را ببخشد، خداوند بزرگى که این همه بر ما منت گذاشت و نعمت هاى فراوانى بر امت مسلمان ما نازل کرد و روح الهى خودش را در کالبد این امت دمید.

خداوندا خودت خوب می دانى که تنها آرزوى من این است که در بستر نمیرم و تنها در راه تو که همانا راه سعادت و خوشبختى من مى باشد، مى خواهم شهید شوم.

پروردگارا نمى دانم که چقدر از من راضى هستى ولى اگر در آن دنیا چهارده معصوم(ع) مرا شفاعت نمى کنند و خداوندا مرا نمى بخشى، جان مرا نگیر بلکه زمانى جان مرا بگیر که بتوانم در روز قیامت پاسخگو یى سربلند نزد تو و رسول تو باشم.

پروردگارا تو را می پرستم و تنها از تو کمک مى گیرم و تنها از تو طلب آمرزش مى کنم زیرا تو منشاء تمام خوبی ها و پاکی ها و مهربان ترین مهربانان هستى. پس خداوندا مرا ببخش که قبلا نتوانستم در راه تو آنچنان قدم بردارم که تو را خشنود کنم.

از این به بعد زبانم را به ذکر تو و قلبم را به یاد تو و قدم هایم را در راه تو اخلاص می کنم و از تو مى خواهم که مرا یارى کنى همچنان که قبلا مرا یارى کردى پس پروردگارا مرا ببخش که این بدن بیمار و رنجور من تحمل عذاب الهى تو را ندارد. پس اى کسانی که هنوز ایمان نیاورده اید و در راه خدا قدم بر نداشته اید بیایید و توبه کنید که خداوند بسیار مهربان و توبه پذیر است.

سخنى دیگر با پدر و مادر عزیزم دارم که اگر مقام شهادت نصیب من شد از آنها می خواهم که خداوند را شکر کنند و ناراحت نباشند که مرا از دست داده اند. زیرا من امانتى بودم که براى مدت زمانى در نزد شماها بودم و الان باید به صاحب اصلى خود که همان خداوند بزرگ مى باشد برگردم و اگر بر سر خاک من آمدید و خواستید گریه کنید، مادر امام حسین (ع) را بیاد آورید که چگونه خود و بچه هایش را در راه خدا و دین و قرآن فدا کرد.

ما هم این بار باید حسین(ع) زمان را که همان رهبر بزرگ انقلاب امام خمینى مى باشد، یاری دهیم؛ زیرا او بود که ما را از بى تفاوتى درآورد. او بود که با رهبری هاى پیامبرگونه اش ما را از زیر یوغ استعمار خارج ساخت و فرهنگ اصلى خودمان را که انسان ساز است به ما برگرداند.

از تمام خانواده ام و تمام آشنایان و دوستان و همسنگرانم در مساجد مى خواهم که امام را تنها نگذارند و روحانیت را همواره یارى دهند زیرا که تنها گذاشتن روحانیت یعنى تنها گذاشتن اسلام و این جا است که مورد غضب الهى قرار خواهیم گرفت و تمام رهنمودهاى آنها را سر لوحه زندگى خود قرار دهند تا از راه خدا و دین منحرف نشوند.

و از تمام برادران همسنگر خود در مسجد مى خواهم که براى من ناراحت نباشند و اگر مى خواهند روح مرا شاد کنند اسلحه مرا که بر روى زمین افتاده است برگیرند و با گام هاى استوار و محکم در راه خدا قدم بردارند و همواره قلب دشمن اسلام و دین را نشانه بگیرند.

در خاتمه از تمام کسانى که مرا مى شنا ختند، میخواهم که مرا ببخشند و همیشه بعد از نماز امام را دعا کنند.

ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اولیائه.

همانا جهاد درى است از درهاى بهشت. درى است که خداوند این در بهشتى را روى همه کس نگشوده است.

(در ضمن مرا در آبادان به خاک بسپارید)

(والسلام)

نگاهی کوتاه به زندگی شهید سید طاهر جزایری

https://s4.uupload.ir/files/036_ictd.jpg

شهید سید طاهر جزایری فرزند سید رضا چهاردهم شهریورماه سال 1310 در شوشتر دیده به جهان گشود و روز 31 شهریورماه سال 1362 شهد شیرین شهادت را نوشید.

غروب 31 شهریور در گردان والفجر ۴ بود پدافند هوایی بود که نیروهای بعثی این پادگان را با خمپاره می‌زنند، تعدادی از رزمندگان زخمی می‌شوند. سید طاهر برای کمک به زخمی‌ها می‌رود که دوباره دشمن خمپاره می‌زند، 60 تا 70 ترکش خمپاره بر بدن سید اصابت می‌کند و به شهادت می‌رسد.

شهید سید طاهر جزایری در بخشی از وصیت‌نامه‌اش نوشت: «من راهی را پیمودم كه راه آقایم حسین(ع) است، راه پیروزی در دنیا و آخرت است،‌ راه شفاعت از سوی امام حسین(ع) است راه برافراشتن پرچم لا اله الا الله در سراسر گیتی است.

خداوند متعال و توبه پذیر و نصرت دهنده، به ما تجارتی نشان داده است كه از عذاب آخرت نجات می‌دهد، این تجارت، تجارتی است كه در راه خداوند متعال است، هر كس به سوی آن تجارت حركت کند و به‌خوبی و به نحو احسن به‌آن عمل نماید از غذاب دردناک آخرت نجات پیدا می‌كند، بیایید و با هم به‌این تجارت عظیم كه خداوند امر كرده است حركت كنیم و از قافله‌ای كه كسانی كه به‌سوی این تجارت حركت می‌كنند عقب نمانیم.

ما نباید بگذاریم چون دین محمد(ص) در حدود چهارده قرن پیش توسط این ظالمان كه داشت به سوی انحراف و نابودی كشیده می‌شد نگذاریم به انحراف و نابودی كشیده شود، ما باید دین محمد(ص) را زنده كنیم كه خداوند زندگی و زنده بودن را مانند محمد(ص) و آل محمد(ص) قرار دهد و مردن ما را مردن محمد(ص) قرار دهند.»

شهید سید جلال جزایری

https://s4.uupload.ir/files/011_wq8o.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی شهید سید جلال جزایری

https://s4.uupload.ir/files/index_gb4t.jpg

شهید سید جلال جزایری فرزند سید طاهر روز بیستم آبان‌ماه سال 1347 در اهواز دیده به جهان گشود و در دوران جوانی به جبهه رفت تا به نبرد با دشمن بپردازد.

وی از طریق گردان حضرت امیرالمؤمنین(ع) اهواز به عنوان تیربارچی در عملیات والفجر ۱۰ شرکت کرد، هنگامی که وقت عقب‌نشینی نیروها فرا می‌رسد سید جلال آتش آخر را بر روی نیروهای بعثی می‌ریزد تا رزمندگان ایرانی فرصت عقب‌نشینی را داشته باشند، در این هنگام از سوی تک تیرنداز عراقی گلوله‌ای به سرش اصابت کرد و به سوی معبود خود شتافت.

پیکر پاک شهید سید جلال جزایری که در چهارم فروردین‌ماه سال 1367 در تپه‌های ریشن کردستان عراق به شهادت رسیده بود بعد از سه روز به ایران انتقال یافت و پس از تشییع، در قطعه 2 گلزار شهدای اهواز، ردیف 26 مزار 27 آرام گرفت.

شهید سید جلال جزایری در بخشی از وصیت‌نامه‌اش نوشت: «ای ملت شهید پرور، ای كسانی كه زمینه ظهور حضرت حجت(عج) را فراهم می‌كنید، نگذارید منافقین داخلی در رویه شما اختلال به‌وجود بیاورند، از درون به انقلاب ضربه وارد كنند و در پشت جبهه تضعیف روحیه كنند،‌ همیشه در صحنه انقلاب حاضر باشید و سخنان امام را به‌جان بخرید زیرا این پیر جماران هر چه می‌گوید از خودش نیست بلكه از خدا الهام می‌گیرد.

برایم گریه نكنید و اگر خواستید برای مظلومیت امام حسین(ع) و یارانش گریه كنید، اگر شهید شدم مرا با لباس رزم به‌خاك بسپارید، یک مسئله مهم دیگر كه باید بگویم و وصیت همه شهداء بوده این است كه نمازهای خود را به جماعت بخوانید و حتماً در نمازهای جمعه و مراسم دعا شركت كنید.»

شهید محمدتقی کتانباف نژاد

https://s4.uupload.ir/files/483483_114_qv48.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی شهید محمدتقی کتانباف نژاد

https://s4.uupload.ir/files/index_k9a1.jpg

شهید محمدتقی کتانباف‌نژاد چهارم دی سال 1340 در اهواز به دنيا آمد. پدرش محمدجواد فروشنده پوشاک بود.

دانش‌آموز سال اول متوسطه رشته رياضی بود که سيزدهم فروردين سال 1357 هنگام شرکت در تظاهرات عليه طاغوت بر اثر ضربه به سر به شهادت رسید و پیکر مطهرش در گلزار شهدای انقلاب اهواز آرام گرفت.

دوست شهید می‌گوید: محمدتقی بسیار مومن و مهربان بود. همه او را دوست داشتند و با او احساس رفاقت می‌کردند. در مدرسه به معلم اخلاق معروف بود زیرا از هر فرصتی استفاده می‌کرد تا دیگران را نصیحت کند، خودش هم غیبت نمی‌کرد، دروغ نمی‌گفت و نماز می‌خواند.

اگر چه در زمان طاغوت بود اما همیشه نمازش را در مسجد می‌خواند و در زمانی که ظلم و بی‌عدالتی بود خود را به معبود نزدیک می‌کرد.

در دبیرستان درس می‌خواندیم اول مهر آمد و گفت: «نباید به مدرسه برویم باید تمام وقتمان را صرف تظاهرات و فعالیت نماییم تا روزی که ان شاءالله انقلاب پیروز شود.»

محمدتقی سن بالایی نداشت اما خوب می‌فهمید و خوب دیگران را راهنمایی می‌کرد، در تظاهرات که شرکت می‌کردیم وقتی به او نگاه می‌کردم می‌دیدم آن چنان پرشور فریاد می‌زند و شعار می‌دهد که گویی آسمان شکافته می‌شود.

 مردم اهواز برای شرکت در تظاهرات وسیعی به حمایت از شهدای قم و تبریز آماده می‌شدند محمدتقی هم در این راه بسیار فعالیت می‌کرد، صبح تظاهرات با شوق و ذوق آمد و همانند قبل شعارهایش را با فریاد می‌گفت. او در میان تکبیر و شعار درود بر خمینی مورد اصابت گلوله یکی از دژخیمان قرار گرفت و خونش به عنوان نخستین شهید انقلاب سنگفرش خیابان‌های اهواز را رنگین کرد.