شهید مدافع امنیت محمد قنبری




شهید علی دیمه هفتم خرداد سال ۱۳۴۵ در روستای کلاته میمر شهرستان جوین استان خراسان رضوی دیده به جهان گشود، دانشآموز دوم دبیرستان رشته علوم انسانی بود که به علت حضور در جبهه تحصیل را رها کرد.
اوقات بیکاری به پدرش در کار کشاورزی کمک میکرد. نوجوانی خوشبرخورد و مهربان بود، به والدین خود احترام میگذاشت، با اطرافیان و بزرگترها نیز با مهربانی برخورد میکرد، اهل دروغ گفتن و غیبت کردن نبود، ساده زیست و قانع بود. در برابر مشکلات صبر داشت، دلسوز نیازمندان بود و تا حد امکان به آنها کمک میکرد.
جوانی متدین و مذهبی بود و به انجام فرائض دینی بهویژه نماز اهمیت زیادی میداد. در کارهای خیر پیشقدم میشد و در مجالس مذهبی حضور فعالی داشت. به ائمه اطهار(ع) ارادت خاصی داشت. به خواندن قرآن، دعا، حلال بودن مال و پرداخت خمس مقید بود.
عاشق امام و انقلاب اسلامی بود. یکی از آرزوهایش، توفیق دفاع از وطن و شهادت در راه خدا بود. با شروع جنگ تحمیلی عضو بسیج شد و بعد به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآمد.
نخستین بار سال 1360 به جبهههای حق علیه باطل اعزام و رزمنده لشکر 5 نصر شد و پس از آن بارها به جبهه رفت.
در فرماندهی گروهان تخریب تیپ 21 امام رضا(ع) از لشکر 5 نصر رشادتهای فراوانی از خود نشان داد، سرانجام روز چهاردهم تیر سال 1366 در ماووت عراق بر اثر اصابت ترکش به پهلوی چپش به فیض شهادت نائل آمد.
شهید علی دیمه در سن 21 سالگی در عملیات نصر 4 شهید شد و پیکر پاکش در گلزار شهدای روستای کلاته میمر آرام گرفت.







شهید عبدالکریم نعامی در تاریخ هشتم شهریورماه سال 1343 در روستای بحیر از توابع ملاثانی شهرستان باوی چشم به جهان گشود.
از شروع انقلاب، همیشه در صحنه راهپیماییهای آن دوران همراه با مردم شرکت ویژهای داشت و یک فرد فعال و انقلابی بود.
فردی پاک، مومن، اهل نماز، خوش برخورد، خوشرو و خوش اخلاق بود، در کارهای خیر شرکت فعالی داشت، در راه دستگیری از دیگران حتی اگر شده از خود مایه بگذارد نیز این کار را میکرد، وقتی حقوق میگرفت همیشه بخشی از آن را برای کمک به فقرا و تهیدستان اختصاص میداد.
فردی بابصیرت، دانا، ولایتمدار و گوش به فرمان حضرت امام خمینی بود، توصیه شهید این بود که ما باید از امام و امت شهیدپرور ایران اسلامی تا آخرین قطره خونمان در مقابل دشمنان اسلام دفاع کنیم.
توصیه دیگر شهید نعامی احترام به پدر و مادر بود که خود نسبت به والدین احترام ویژهای میگذاشت و در این زمینه برجسته بود.
از سال 1362 عضو بسیج شد، پس از آن به عضویت سپاه درآمد، در جوانی راهی جبهه شد که حوالی ساعت 4 بامداد روز 18 فروردین سال 1366 در یک سنگر مشغول راز و نیاز با خدا بود که یک خمپاره از سمت دشمن به سنگرشان اصابت کرد و با برخورد ترکش به بدنش، به درجه رفیع شهادت نائل آمد، پیکر پاکش پس از تشییع، در گلزار شهدای زیارتگاه سید حسن واقع در 20 کیلومتری جاده ملاثانی به مسجدسلیمان آرام گرفت.
شهید عبدالکریم نعامی در سن 23 سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید و از او یک فرزند پسر به نام علی به یادگار مانده است.

در صورت توان امشب برای جوان ناکام محمدامین هماوند فرزند مسعود نماز شب اول قبر بخوانید

بسیجی شهید سید روحالله عجمیان بیستم بهمن سال 1374 در یک خانواده پرجمعیت در شهر کوهدشت استان لرستان دیده به جهان گشود.
هفت خواهر و برادر هستند که خود فرزند آخر خانواده است، به همه احترام میگذاشت و فرد بسیار معتقد به مبانی اسلام و اهل بیت(ع) بود.
در رشته ورزشی کاراته فعالیت میکرد و دارای کمربند مشکی دان 1 در رشته فنی نینجا رنجر بود. برای دفاع از حرم حضرت زینب کبری(س) و حضرت رقیه(س) و اعزام به سوریه نیز نامنویسی کرده بود ولی اعزام نشد.
صبح پنجشنبه 12 آبان سال 1401 سید روحالله عجمیان که کارگر گچکار است آماده رفتن به محل کار میشود. پیش از رفتن دوستانش در بسیج خبر میدهند اغتشاشگران میخواهند در کمالشهر کرج بلوا ایجاد کنند و فضا برای مردم عادی ملتهب میشود و کار به ناامنی کشیده خواهد شد. سریع به همراه دیگر دوستانش به این منطقه میروند تا با مدیریت فضا از ایجاد ترافیک و درگیری جلوگیری میکنند.
عدهای از اغتشاشگران او را زیر نظر گرفته و در نقطهای از خیابان محاصره میکنند. جمعیتی چند نفره از زن و مرد که حدی برای قساوت برای خود قائل نیستند او را چنان میزنند که در راه اعزام به بیمارستان به شهادت میرسد.
پدر شهید سید روحالله عجمیان میگوید: «روحالله با دوستانش به مزار شهدای مدافع حرم در حرم امام زاده محمد میرود و میگوید مرا کنار اینها دفن کنید. دوستانش میخندند و میگویند حالا شهادت کجا بود؟ میخواهی بروی سوریه؟ او دیگر حرفی نمیزند. چهار روز بعد پیکرش همان جایی که گفته بود به خاک سپرده شد.»


_halj.jpg)

همزمان با دهه کرامت خادمین آستان قدس رضوی به همراه محمد عسگری رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران مسجدسلیمان در خانه شهید جاودیدالاثر شنبه تاوسه از شهدای دوران هشت سال دفاع مقدس مسجدسلیمان حضور یافتند و با مادر گرامی و خانواده این شهید والامقام دیدار کردند.
در این دیدار صمیمی خادمان امام رضا(ع) دقایقی را میهمان خانه مادر چشمانتظار سرباز جاویدالاثر شهید شنبه تاوسه بودند و هدایای متبرک حرم نورانی امام رئوف را به این مادر شهید اهدا کردند.
سرباز شهید شنبه تاوسه فرزند مهرعلی است که در تاریخ دهم آذرماه سال 1346 در شهر قلعه خواجه شهرستان اندیکا دیده به جهان گشود که در دوره جوانی به خدمت سربازی رفت و در نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی مشغول گذراندن این دوره از زندگی خود شد.
این دلیرمرد خوزستانی در دوران سربازی به جبهههای حق علیه باطل اعزام شد و در تاریخ چهارم تیرماه سال 1367 شهد شیرین شهادت را نوشید و نامش در دفتر 24 هزار شهید استان خوزستان ثبت شد.
پس از شهادت پیکر پاک شهید شنبه تاوسه در خاک جبهه ماند و به وطن بازنگشت و جزو شهدای جاویدالاثر دوران هشت سال دفاع مقدس استان خوزستان محسوب میشود.
شهید تاوسه در سن 21 سالگی در کوشک به شهادت را رسید که به منظور گرامیداشت یاد و خاطرهاش یادبودی برای آن شهید عزیز در گلزار شهدای چهاربیشه مسجدسلیمان بنا شده است.
_rpp2.jpg)
شهید حسین بادیهنشین پنجم آبان سال 1339 چشم به جهان گشود و یکم فروردین سال 1361 همزمان با عید نوروز در عملیات فتحالمبین به فیض شهادت نائل آمد.
خبر شهادتش را از طرف سپاه میمه به خانواده دادند ولی مادر شهید باورش نمیشد. تنها با دیدن پیکر پسرش بود که شهادتش را باور کرد.
شهید حسین بادیهنشین در سن 22 سالگی در تنگه الرقابیه به شهادت رسید و پیکر پاکش پس از تشییع در صحن امامزاده صالحه خاتون(س) روستای ازان شهرستان شاهینشهر و میمه آرام گرفت.
برادر شهید میگوید: «بعد از پیروزی انقلاب روزها در تهران کار میکرد و بعد از ظهر و شبها در کمیته محله پاسداری میداد. مدتها فعالیتش بر همین منوال بود، جنگ تحمیلی که شروع شد. خیلی مایل بود در جبههها حضور داشته باشد ولی با مخالفت مادر مواجه میشد. دوستان و آشنایان را تشویق به رفتن جبهه میکرد. تا اینکه در سن حدود 18 سالگی موعد خدمت مقدس سربازیاش رسید. این فرصت را غنیمت شمرد و برای گذراندن دوران آموزشی به پادگان کرمان اعزام شد، پس از سه ماه به تیپ 55 شیراز منتقل و بعد از حدود یک ماه به جبهه اعزام شد. وقتی به مرخصی میآمد، با مادرم از جنگ و جبهه و از دوستان و همرزمانش که به شهادت رسیده بودند میگفت. بارها از همرزمانش و از شوق شهادتی که در وجودش بود برای مادر میگفت. برادرم با اینکه مدت زیادی در تهران زندگی کرده بود و برای مدت تقریباً طولانی آنجا به کار و زندگی مشغول بود، اما این موضوع تأثیری بر رفتار و کردارش نگذاشت و همچنان صفا و صمیمیت روستاییها را داشت.»



سرباز جاویدالاثر شهید عارف حمید در روز نهم آبان سال ۱۳۴۶ در یک خانواده پرجمعیت روستایی ساکن در روستای بیت مطیلب شهر ملاثانی از توابع شهرستان باوی دیده به جهان گشود.
به دلیل کمبود امکانات در روستای محل سکونش، مدرسهای برای تحصیل دانشآموزان نبود به همین خاطر نیز برای کسب علم و دانش به اهواز رفت و آمد میکرد.
با تلاش و سختیهای فراوان توانست در نوجوانی دیپلم بگیرد ولی پس از آن هم بیکار ننشست و به کار کشاورزی مشغول شد تا بتواند به خانواده خود کمک کند.
نزدیکان او میگویند که شهید عارف حمید اهل کار و تلاش بود و در خانه هم بیکار نمینشست و به خانواده خود در کارها کمک میکرد.
خیلی خوش اخلاق بود و با تواضع خاصی با همگان برخورد میکرد، همچنین خیلی تقید به اقامه نماز و انجام تکالیف شرعی داشت.
وی در سن ۱۹ سالگی به خدمت اعزام شد، در سپاه پاسداران مشغول انجام سربازی بود که به همراه دیگر رزمندگان اسلام در جبهههای حق علیه باطل حضور یافت و به نبرد با دشمنان اسلام پرداخت.
پس از حضور در جبهه سرانجام این رزمنده سپاه اسلام در روز پنجم خرداد سال ۱۳۶۷ در عملیات تک دشمن به فیض شهادت نائل آمد ولی پیکر پاکش در خاک جبهه ماند و از جمله شهدای جاویدالاثر دفاع مقدس استان خوزستان محسوب میشود.
شهید عارف حمید در سن ۲۱ سالگی در منطقه عملیاتی شلمچه شهد شیرین شهادت را نوشید و خانواده معظمش هنوز چشمانتظار بازگشت پیکر مطهرش هستند.

شهید جاویدالاثر مرتضی صادقیان در یکی از روزهای تابستان یعنی در تاریخ پانزدهم شهریورماه سال 1349 در روستای قپچاق بخش مرحمتآباد(چهار برج) میاندوآب استان آذربایجان غربی دیده به جهان گشود.
از همان اوایل کودکی از همه بچههای خانواده متمایز بود و دارای اخلاق خوب، نیکو و پسندیدهای بود، در بین فرزندان خانواده برای پدر و مادر محبوبیت خاصی داشت و همه چیز را به نحو احسن انجام میداد.
در زمان پیروزی انقلاب اسلامی کودکی 8 ساله بود و هر چه از فرآیند شکلگیری انقلاب میگذشت با دیده کودکانه به آنها مینگریست. چندی نگذشت که این کودک آذربایجانی، تحولی دیگر یافت و با آغاز جنگ عراق علیه ایران عاشق شهادت و خدمت به میهن اسلامی خود شد.
سیزدهم فروردینماه سال 1362 بههمراه دوستانش تصمیم میگیرند که به جبهه بروند، پس از نامنویسی و گذراندن دوره آموزشی در پادگان آموزشی الغدیر ملکان، روز 15 مرداد سال 1362 از سوی سپاه ملکان به همراه شهید سید قاسم مرتضوی، شهید عبدالحسین اللهبخشی و شهید علی(علی خان) شکری به منطقه عملیاتی پیرانشهر اعزام میشوند، پس از چندی حضور در جبهه، در روز هشتم ذیحجه به مرخصی میآید و به اتفاق همرزمانش، در مراسم عید قربان در خانه یکی از اهالی روستا شرکت میکند.
یک روز پس از شرکت در مراسم عید قربان بههمراه دیگر دوستانش شهید عبدالحسین اللهبخشی، شهید علی(علی خان) شکری و شهید سید قاسم مرتضوی دوباره به منطقه شاوله پیرانشهر راهی میشوند و در تاریخ 30 شهریور سال 1362 به اسارت حزب دمکرات و یا کومهله در میآیند که تا کنون خبری از این عزیزان بهدست نیامده است و جاویدالاثر هستند.




سلام
یکی از بستگان شهید احمد رجب نژاد رشید که خود را برادرزاده شهید معرفی کرده اند پیامی ارسال کردند که 99 درصد از اطلاعاتی که درباره این شهید والامقام نوشته شده اشتباه است.
از این بزرگوار درخواست داریم که زندگی نامه شهید احمد رجب نژاد رشید را برای ما ارسال کنند تا ضمن اصلاح مطلب قبلی در وبلاگ پلاک عاشقی استفاده شود.
پ.ن: مطلب نوشته شده بر اساس اطلاعات موجود در سایت شهدای ارتش تنظیم شده شده بود.