پوزش از دوستان

با سلام خدمت همه همراهان گرامی

از اینکه مدت زیادی نبودیم

و مطلبی بارگذاری نشد

از همه عزیزان عذرخواهی می‌کنیم

امیدوارم از این پس

بتوانیم در کنار هم

یاد و نام شهدا را زنده نگه داریم.

با سپاس

وبلاگ پلاک عاشقی

نگاهی کوتاه به زندگی دانش‌آموز شهید عبدالحمید گل‌پیچی

دانش‌آموز شهید عبدالحمید گل‌پیچی در شانزدهم مردادماه سال 1345 در دزفول دیده به جهان گشود و در دوران هشت سال دفاع مقدس به‌همراه دیگر رزمندگان دزفولی به جبهه‌های نبرد حق علیه باطل اعزام شد.

پس از حضور در جبهه این نوجوان دلیر در سی و یکم تیرماه سال 1361 در عملیات رمضان شهد شیرین شهادت را نوشید و نام خود را در دفتر 24 هزار شهید استان خوزستان ثبت کرد.

شهید عبدالحمید گل‌پیچی در سن 16 سالگی به فیض شهادت نائل آمد و پیکر پاکش پس از تشییع در گلزار شهدای شهیدآباد دزفول آرام گرفت.

تربت پاک روحانی شهید ایرج(عبدالطاهر) خدادادی موسیری در گلزار شهدای چهاربیشه مسجدسلیمان

https://uupload.ir/files/7yk0_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B1%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B9.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی روحانی شهید ایرج(عبدالطاهر) خدادادی موسیری

روحانی شهید ایرج(عبدالطاهر) خدادادی موسیری در یکم مهر سال 1347 در منطقه‌ای عشایری از توابع چهارمحال و بختیاری دیده به جهان گشود او پس از طی دوره دبستان که همزمان با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی بود، جهت ادامه تحصیل به مسجدسلیمان رهسپار شد.

در این دوره‌ها شهید ایرج خدادادی با مبانی انقلاب آشنا شد و از آنجا که سابقه تدین و انقلابی‌گری را در خانواده داشت به سرعت با مبانی نظام جمهوری اسلامی آشنا و کم کم مقالات متعددی را در روزنامه‌ها به چاپ رساند.

روح مقابله با ظلم و اشرافیگری آنچنان در او پرورش یافته بود که در بسیاری از مقاطع نامه‌های سرگشاده‌ای را به برخی مسؤولان نظام متذکر می‌شد. او پس از طی دوره‌های دبستان و راهنمایی درسال 1363 وارد فضای معنوی حوزه علمیه المهدی(عج) شهرستان مسجدسلیمان شد و به تعلیم علوم دینی پرداخت.

ورود شهید ایرج خدادادی به حوزه علمیه روح بلند و پر معنویت او را جلای مضاعف بخشید و با اخلاق و عرفان اسلامی آشنا شد.

وی در دوران دفاع مقدس عازم جبهه شد و سرانجام در روز 30 دی سال 1365 در عمليات كربلاي پنج شهد شیرین شهادت را نوشید.

شهید ایرج خدادادی موسیری در سن 18 سالگی در منطقه عملیاتی شلمچه به درجه رفيع شهاد نائل آمد و پیکر پاکش پس از تشییع، در گلزار شهداي فتح‌الفتوح كلگه شهر مسجدسلیمان در کنار دیگر شهیدان آرام گرفت.

شهید محمود دوستانی‌ دزفولی

شهید محمود دوستانی‌ دزفولی

نگاهی کوتاه به زندگی شهید محمود دوستانی‌ دزفولی

شهید محمود دوستانی‌دزفولی برادر شهید علی دوستانی‌دزفولی یکم تیر سال 1343 در دزفول دیده به‌جهان گشود و در عملیات‌هایی چون فتح‌المبین، بیتالمقدس، والفجر مقدماتی و بدر شرکت کرد.

هنگام بازگشت از عملیات والفجر 8 و فتح فاو، در كنار همرزمانش در اتوبوس گردان بلال در روز پنجم اسفند سال 1364 بر اثر اصابت راكت هواپیمای دشمن متجاوز، در سن 21 سالگی به شهادت رسید و پیکر پاکش در جوار برادرش در گلزار شهدای شهیدآباد دزفول آرام گرفت.

شهید محمود دوستانی‌دزفولی در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «مردم! والله قيامت بر حق است، معادي هست، حساب و كتابي هست. بكوشيد تا اين چند روزه دنيا را در طاعت و بندگي خدا سپري كنيد كه ان‌شاء‌الله در آن روز واويلا روسفيد درگاه خدا و پيامبرش باشيد!

حرف چنداني ندارم، چون هر چه مي‌خواهم بگويم، مي‌بينم مسئوليت‌آور است و پايم در لغزش.

از تمامي شما مي‌خواهم در كارها رضايت خدا را بر هر چيز مقدم بداريد و پشتيبان اسلام و انقلاب و رهبر جامعه باشيد. وحدت را حفظ كنيد كه رمز پيروزيمان بوده و هست.

از همه جوانان غيرتمند همسنگرم مي‌خواهم كه راه و هدف را هميشه مدنظر داشته باشند و در كوره ‌راه‌ها و فراز و نشيب‌هاي راه، مصلحت انقلاب و اسلام را بر هر كار مقدم داشته و هر جا احتياج بود، حاضر شوند و بكوشند تا جوانمردانه اسلحه شهيدان را به طرف دشمنان نشانه روند. به هيچ وجه جبهه را خالي نكنيد كه خيانت است!

از برادران مسجد مي‌خواهم كه جلسات و نمازجماعت را پابرجا و زنده نگهداري كنند و مراسم عزاداري امام حسين(ع) را حتماً بر پا دارند. برادران، در مراسمتان يادمان كنيد و دعايمان كنيد!»

شهید محمد سیلاوه چعب از شهدای شوش

سردار شهید صدرالله فنی از شهدای بهبهان

بسیجی شهید صفرعلی صفری از شهدای اهواز

دانشجوی شهید علی دوستانی‌ دزفولی

نگاهی کوتاه به زندگی دانشجوی شهید علی دوستانی‌ دزفولی

دانشجوی شهید علی دوستانی‌دزفولی برادر شهید محمود دوستانی‌دزفولی یکم فروردين سال 1338 در دزفول ديده به جهان گشود و دوازدهم ارديبهشت سال 1361، در عملیات بیت‌المقدس در سن 23 سالگی در خرمشهر بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد که تربت پاکش در جوار برادرش در گلزار شهدای شهیدآباد دزفول قرار دارد.

شهید علی دوستانی‌دزفولی در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «پدرم، مادرم، برادرانم، خواهرانم، همسرم؛ به خدا قسم در زمان و مكانی زندگی می‌كنيم كه حجت خدا تمام است. در ايران اسلامی زندگی كردن هم شرف و افتخار است هم ننگ و ذلت ابدی اما چرا؟ آری اگر زير پرچم پرافتخار و باعزت امامت قرار گرفتيد و سر بر آستان احديت در پشت سر انبياء و اولياء الله گذاشتيد و نايب بر حق امام زمان را پيرو و امام و مولايمان را منتظری نيک بوديد در دو دنيا با شرف و عزت خواهيد بود و اگر نه، آيا جز ذلت و خواری چيزی را سراغ داريد؟ در زمان و مكانی زندگی می‌كنيم كه هر لحظه‌اش يا حسنه است يا سيئه، پای در هر جا می‌گذاريم در دريايی از خون بهترين فرزندان اسلام و قرآن فرو می‌بريم.

آيا معصيت و گناه در چنين مكان مقدسی اندازه عذابش حدی دارد. خدايا 23 سال كم و بيش زندگی كردم همه‌اش غيبت و تهمت و افتراء و دروغ. خدايا كی متنبه شدم؟ در جبهه، آری در جبهه. عزيزان به خدا قسم جنگ يک لطف الهی بود بر امت ما. والله باران لطف و رحمت الهی آن چنان شديد بر سر امت ما باريدن گرفته كه غريق رحمت و نعمت و لطف الهی شده‌ايم. اگر نبود اين جنگ، سرنوشت اين انقلاب خدا می‌داند چه می‌شد.»

سرباز شهید جلیل شادمانی شهید گمنامی گه در گلگیر شناسایی شد

سهبد محمدرضا آل مبارک

شهید ابراهیم طیبی نژاد از شهدای بهبهان

نگاهی کوتاه به زندگی روحانی شهید ابراهیم مرادی

روحانی شهید ابراهیم مرادی هفتم خرداد سال 1346 در روستای کوشک بخش آبژدان شهرستان اندیکا دیده به جهان گشود و برای فراگیری علوم دینی وارد حوزه علمیه المهدی(عج) مسجدسلیمان شد. در دوران جوانی ازدواج کرد و یک فرزند پسر از او به یادگار مانده است.

در عملیات کربلای پنج شرکت کرد و 20 دی‌ سال 1365 در سن 19 سالگی در شلمچه شهید شد و پیکر پاکش در گلزار شهدای روستای کوشک آرام گرفت.

شهید ابراهیم مرادی در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «فرزندم بدان كه ما براي عبادت خدای يكتا خلق شده‌ايم البته خدا با عبادت خودش ما را به كمال و سعادت می‌رساند راه عبادت خدا و به كمال رسيدن صراط مستقيم می‌باشد.

فرزندم هيچ‌وقت از تو راضی نمی‌شوم اگر بخواهی راهی غير از راه ائمه و علماء متعهد را انتخاب كنی يا عمداً كاری كنی كه به اسلام ضربه بزنی يا اينكه بی‌طرف و بی‌خيال باشی بايد ان‌شاءالله پاسدار اسلام باشی حالا هر قدر كه توانایی داری، خيلی خيلی مايلم كه طلبه شوی تا اينكه گوشت و پوست تو با نان پاک مبارک امام زمان(عج) رشد نمايد و روح تو با فرامين اسلام تعالی يابد حتماً حتماً، اگر برايت ممكن شد، خداوند تو را از خادمان اسلام قرار دهد خداوند تو را عاقبت بخير گرداند .

اين را بدانيد حق پايدار است و باطل جولانی دارد بعد هم از بين می‌رود، يقين بدانيد ای برادران مسلمان. فرزندانتان را اسلامی تربيت كنيد و آنها را رها نكنيد كه دچار هر انحرافي شوند و مرتكب هر كاری شوند. فرزندانتان را هر قدر كه توانايی داريد اسلامي تربيت كنيد تا ان‌شاءالله فردا فرزندانی پاسدار اسلام بار بيايند يقين اگر زمانی را كه در آن قرار دارند بشناسند آن زمان را ببينند دشمن چه نقشه‌هایی در آن زمان دارد و چه دام‌هایی انداخته تا دچار دام‌های دشمن و خطرهای انحرافی نمی شوند. ديگر اينكه به مردم شهر خودم «می‌دانيد راهی كه انسان را به سعادت و كمال می‌رساند و از ذلت‌ها و خواری‌ها و هلاک شدن و به چاه افتادن انسان را نجات می‌دهد.»

طلبه شهید اسدالله پورکاظم از شهدای بهبهان

شهید قاسم اتابک

نگاهی کوتاه به زندگی شهید ترور سید محمود افتخاری‌سنیجانی

شهید ترور سید محمود افتخاری‌سنیجانی در چهارم تیر سال 1310 در اراک دیده به جهان گشود، در جوانی کارمند ایران ایر شد، اما با توجه به شرایط نامناسب، از این شرکت استعفا داد و وارد شغل آزاد شد.

خیر و معتمد مسجد لیلةالقدر محله‌ بود، به نیازمندان کمک می‌کرد، بانی برگزاری جلسات مذهبی بود و در امور مختلف دست به خیر داشت.

در یکی از محله‌های اطراف میدان امامت تهران مغازه الکتریکی داشت که توسط اعضای سازمان مجاهدین خلق شناسایی شد. او حوالی ظهر روز 25 مهرماه سال 1361 در سن 51 سالگی با شلیک مستقیم منافقین به شهادت رسید.

پیکر پاک شهید سید محمود افتخاری‌سنیجانی پس از تشییع در قطعه 26 گلزار شهدای تهران ردیف 94، شماره 8 آرام گرفت.

دختر شهید سیدمحمود افتخاری‌‌سنیجانی درباره او می‌گوید: «پدرم در دوران جوانی‌ کارمند ایران ایر بود، اما با توجه به اینکه آن موقع شرایط بدی در جامعه حاکم بود و کارمندان زن ‌حجاب نداشتند و بیشتر افراد هم در آنجا بهایی بودند، او تقاضای بازخرید کرد و از هواپیمایی بیرون آمد. منزل ما در میدان امامت تهران بود. با توجه به اینکه من تنها فرزند خانواده‌ بودم، بعد از ازدواج هم در یکی از طبقات خانه پدری زندگی می‌کردیم. پدرم مغازه‌ الکتریکی در همان ساختمان محل سکونت‌مان داشت که کاسبی می‌کرد. او خیّر و معتمد مسجد لیلةالقدر محله‌مان بود؛ به نیازمندان کمک می‌کرد، بانی برگزاری جلسات مذهبی بود و خلاصه در امور مختلف دست به خیر داشت. من و مادرم هم چادری بودیم و به همین خاطر بعضی وقت‌ها در اقوام و همسایه‌ها ما را مسخره می‌کردند اما اعتنا نمی‌کردیم».

جانباز 70 درصد شهید محمود قلیان

شهید مدافع حرم محمد تاج بخش

نگاهی کوتاه به زندگی  شهید مدافع حرم محمد تاج بخش

شهید مدافع حرم محمد تاج‌بخش شانردهم تیر سال 1368 به‌عنوان دومین فرزند خانواده در گتوند دیده به جهان گشود، به خاطر علاقه شدید، خانواده به عمویش شهید محمد تاج‌بخش نام او را محمد نهادند.

پس از حمله تکفیری‌ها به کشورهای اسلامی، 16 تیر سال 1396 برای دفاع از حرم حضرت زینب کبری(س) و حضرت رقیه(س) به سوریه رفت و دوشنبه 16 مرداد سال 1396 به‌همراه دوستش شهید علی عظیمی در منطقه الوعر استان تدمر به شهادت رسید که پیکر پاکش پس از انتقال به ایران در گلزار شهدای گتوند آرام گرفت.

شهید عباس تاج‌بخش و سردار شهید ابراهیم تاج‌بخش دایی‌های شهید محمد تاج‌بخش نیز در سال 1365 به شهادت رسیدند.

مادر شهید محمد تاج‌بخش می‌گوید: «هیچ‌وقت با ما از شهادت حرف نمی‌زد، ملاحظه ما را می‌کرد، اما بعد از شهادتش دوستانش گفتند که بارها او را در گلزار شهدا دیده بودند، آن موقع بود که فهمیدیم محمد هر هفته پنج‌شنبه بدون استثنا به گلزار شهدا می‌رفت و چند ساعت آن‌جا سر مزار شهدا بود.

روزی که می‌خواست اعزام شود، نماز صبح را که خواندم دیدم محمد هم نمازش را تمام کرده. بعد آمد جلوی من، پای سجاده‌ام زانو زد. دست‌هایم را گرفت بوسید، صورتم را هم بوسید. من همین‌جا دچار یک حال غریبی شدم. گفتم مادرجان تو هر دفعه می‌رفتی تهران ماموریت، هیچ‌وقت این‌طوری خداحافظی نمی‌کردی. گفت این دفعه ماموریتم طولانی‌تر است دلم برای شما تنگ می‌شود. من دیگر چیزی نگفتم، بلند شدم قرآن آوردم و از زیر قرآن ردش کردم، بعد که محمد رفت برگشتم سر سجاده و ناخودآگاه گریه کردم. انگار همان موقع خداحافظی، به من الهام کرده بود که این دیدار آخرمان است

سرباز شهید عبدالخالق اعصامی

سرباز شهید عبدالخالق اعصامی

شهید ایرج دستیاری

شهید ایرج دستیاری

نگاهی کوتاه به زندگی شهید ایرج دستیاری

شهید ایرج دستیاری یکم دی سال 1335 به‌عنوان سومین فرزند از 9 خواهر و برادر در شهر آغاجاری دیده به‌جهان گشود.

از دوران كودكی انسانی اجتماعی و مسئوليت‌پذير بود، سعی می‌كرد نسبت به اطرافيانش احساس مسئوليت داشته باشد.

آبان سال 1358 به سپاه امیدیه پیوست و دوره‌های مختلف را زیر نظر شهید علی غیوراصلی گذراند، سال 1359 که در خط مرزی شلمچه تحرکاتی از سوی ضد انقلاب گزارش شد، به‌همراه جوانانی که برای دفع این حمله انتخاب شده بودند، راهی منطقه شد که بیستم شهریور سال 1359 به شهادت رسید، پیکر پاکش در قطعه یک گلزار شهدای اهواز آرام گرفت و نخستین شهید دفاع مقدس لقب گرفت.

فردی معتقد بود و توجه خاصی به اقامه نماز اول وقت و انجام واجبات شرعی داشت. علاقه وافری به ورزش، به‌ویژه فوتبال داشت و او را یکی از دروازه‌بان‌های مطرح منطقه امیدیه می‌دانستند، در باشگاه‌هایی همچون شاهین، بانک ملی و استقلال بازی کرده بود.

شهید ایرج دستیاری در وصیت‌نامه‌اش نوشت:«من صداقت و پاکی امام خمینی را اصل مسلم می‌دانم و روش مبارزاتی او را بهترین روش تلقی می‌کنم به‌همین خاطر او را به عنوان معیار اصلی تشخیص انقلابی از ضد انقلاب به‌حساب می‌آورم، گروه‌ها، سازمان‌ها و افرادی را که در سر راه او ایجاد موانع می‌کنند دشمن می‌دارم و آنهایی را که صادقانه و خالصانه برای پیاده شدن اهدافشان تلاش می‌کنند دوست می‌دارم.

دورود بر امام خمینی و ملت ایران، پدر، مادر، برادر، خواهر شاید نامه یا حرف آخر من باشد امیدوارم از من که به خاطر اسلام عزیز می‌جنگم ناراحت نباشید اگر شهید شدم برای من گریه نکنید که من زنده هستم چون این یک تحولی است از دنیا به دنیا.»

شهید مدافع حرم احسان فتحی چم خانی

تربت پاک شهید عبدالامیر احتشام زاده در یادمان شهدای هویزه

تربت پاک شهید محمد بهاء الدین در یادمان شهدای هویزه

تربت پاک شهید محمدجواد زاهدیان در یادمان شهدای هویزه

تربت پاک شهید سعید جلالی پور در یادمان شهدای هویزه

نگاهی کوتاه به زندگی شهید مجتبی زکوی‌ زاده

نتیجه تصویری برای شهید مجتبی زکوی زاده

شهید مدافع حرم مجتبی زکوی‌زاده یکم مهر سال 1362 به‌عنوان دومین فرزند، در روستای مله‌گوراب باغملک متلد شد، آبان سال 1394 برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) به سوریه رفت.

پس از نبرد با تکفیری‌ها روز سه‌شنبه دهم آذر سال 1394 در شهرک العیس حلب سوریه، به شهادت رسید که پیکر پاکش روز یکشنبه 15 آذر سال 1394 در باغملک تشییع شد و در گلزار شهدای روستای چلچلک آرام گرفت.

شهید زکوی‌‌زاده هنگام شهادت 32 سال داشت و از وی دو دختر به‌یادگار ماند.

همسر شهید می‌گوید: «مجتبی در همه حال شوخ طبع بود. چشمان روشن و صورتی نورانی و شاداب داشت، هر وقت از مقابل ساختمان بنیاد شهید باغملک عبور می‌کردیم با شوخی می‌گفت خانم این آدرس را حفظ کن بعد از شهادت من مسیرت زیاد به اینجا می‌خورد، من متوجه می‌شدم که حرفش جدی است اما برای اینکه ناراحتم نکند با شوخی و خنده می‌گفت.

در سوریه هم دوستانش می‌گفتند که گاهی اوقات که در منطقه عملیاتی راه را گم می‌کردیم، در عین عصبانیت همه ما، شهید زکوی با لبخند می‌گفت نترسید راه ما به سمت بهشت است گم نمی‌شویم. شدیدا بر حفظ حجاب تاکید داشت و به اقوام می‌گفت چادر حضرت زهرا(س) را از سر برندارید.

در کار کشاورزی عصای دست پدرش بود. به‌خاطر اینکه شاغل در تیپ تکاوران بهبهان بود در بهبهان زندگی می‌کردیم اما در زمان برداشت محصولات کشاورزی به روستا می‌آمد و کارهای کشاورزی پدرش را انجام می‌داد. بسیار مهربان و در تصمیم‌گیری قاطع بود، به‌خصوص در انتخابات مجلس به فامیل می‌گفت به نامزدهای شایسته رای بدهید، نماینده باید متخصص باشد تا به کشور و نظام خدمت کند.»

مرزبان شهید پژمان شاهونوند

مرزبان شهید پژمان شاهونوند

تربت پاک و مطهر شهید فرخ بهزادی برزیان منصوریه در گلزار شهدای بهبهان

سردار شهید علی لویمی باقری

شهید محراب حجت‌الاسلام حجت اعتبار

روحانی جاویدالاثر شهید حجت‌الاسلام عبدالرضا کوچک کوتیانی

نگاهی کوتاه به زندگی روحانی جاویدالاثر شهید حجت‌الاسلام عبدالرضا کوچک کوتیانی

روحانی جاویدالاثر شهید حجت‌الاسلام عبدالرضا کوچک کوتیانی در روز بيستم ارديبهشت سال 1344 در روستاي كوتيان شهر صفی آباد از توابع شهرستان دزفول دیده به جهان گشود و در نوجوانی به حوزه علمیه رفت تا علوم دینی را فرا گیرد.

به‌همراه خیل مشتاقان انقلاب اسلامی به بسيج پیوست و در دوران هشت سال دفاع مقدس به جبهه رفت و به‌صورت مکرر در مناطق پدافندی و عملیاتی حضور پیدا کرد.

پس از حضور در جبهه سرانجام در روز 21 بهمن‌ماه سال 1361 در عملیات والفجر مقدماتی به فیض شهادت نائل آمد ولی پیکر پاکش در منطقه عملیاتی ماند و در زمره شهدای جاویدالاثر قرار گرفت.

این نوجوان دلیر در سن 17 سالگی در منطقه عملیاتی فکه شهد شیرین شهادت را نوشید و خانواده معظمش هنوز چشم به‌راه بازگشت پیکر پاکش هستند.

شهید عبدالرضا کوچک کوتیانی در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «ما را دعا کنید. تمام رزمندگان اسلام را دعا کنید که محتاج دعا هستیم. ان‌شاءالله پیروزی نزدیک است و ما با پیروزی پیش شما می‌آییم و اگر خدا خواست که شهید شویم چه سعادتی از این بهتر که در راه خدا و برای رضای او و برای به پا داشتن قرآن او شهید شویم، چون که مکتب ما مکتب خون و جهاد است.

برادران! جبهه چقدر خوب است! الآن آن را با تمام وجودم حس می‌کنم، در این‌جا همه وقت انسان به یاد خداست و چنان روحیه‌ای می‌گیرد که گاهی می‌خواهد پرواز کند، ولی مثل این‌که هنوز خدا عاشق ما نشده که ما را پیش خود ببرد. ما رضائیم به رضای او

تربت پاک و مطهر شهید اسماعیل حاجی کوهمدانی در یادمان شهدای هویزه

تربت پاک و مطهر شهید علی اکبر رکابساز در یادمان شهدای هویزه

تربت پاک شهید محمدخلیل گلبهاری در یادمان شهدای هویزه

تربت پاک شهید جمال دهش ور در یادمان شهدای هویزه

بازگشت مسافران کربلا

بازگشت مسافران کربلا

شهید فرخ بهزادی برزیان منصوریه

نگاهی کوتاه به زندگی سرباز شهید جمال عیدی‌زاده

سرباز شهید جمال عیدی‌زاده در سوم مرداد سال 1344 در شهرستان اهواز چشم به‌جهان گشود و در دوران جوانی به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت.

پس از حضور در جبهه، يكم اسفند سال 1364، در ايستگاه حسينيه انديمشک بر اثر اصابت تركش به سينه و دست در سن 20 سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید و پیکر پاکش در قطعه یک گلزار شهدای اهواز آرام گرفت.

مادر جان اگر غرور جوانى بر من مسلط گشته و به تو كمتر از گل گفته‌ام مرا ببخش كه حتى گل گفتن هم به شما نا سپاسى است. مادر جان در نمازهاى شبت مرا دعا كن، دعا كن كه پسرت شهید شود، دعا كن كه این افتخار كه نصیب حضرت زینب(س) شده، نصیب تو هم بشود.

شهید جمال عیدی‌زاده در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «مادر جان دعاى خیرت را براى امام عزیزمان و تمامى علماى اسلام و رزمندگان و سلحشوران بى‌نام امام زمان(ع) دریغ مكن.

مادر جان اگر جسد مرا برایت آوردند یادى از شهداى كربلا بكن و گریه سر نده و بدان كه گریه كردن براى كسى است كه شكست خورده است نه براى ما كه با شهادتمان افتخار ابدى را هم در آن جهان و هم براى ملت عزیزمان نثار كرده‌ایم.

پدر جان كه تو همچون درختى تنومند سایه‌ات را بر خانه گسترده‌اى و طورى بر ما پدری كرده‌اى كه هیچ‌گونه مشكلی در زندگى نداشتم و من باید خدا را به‌خاطر داشتن چنین پدرى هزاران بار سپاس بگویم.

پدر جان اگر در حق شما كوتاهى كردم حالا دیگر دستم از دنیا كوتاه شده از شما مى‌خواهم كه همچون گذشته در حقم پدرى كنى و حلالم نمایید.»

روحانی شهید ریکان مالکی

تربت پاک شهید حسن سادات بویر در گلزار شهدای چهاربیشه مسجدسلیمان

https://uupload.ir/files/mji2_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B3%DB%B0_%DB%B0%DB%B9%DB%B3%DB%B6%DB%B5%DB%B7.jpg