شهید سید اردشیر موسوی

https://s4.uupload.ir/files/788098_577_wwnk.jpg

شهید علی زارع قلعه عبدالشاهی

https://s4.uupload.ir/files/thm_350_762665_128_8bl7.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی شهید محمدحسین طالبی‌مطلق

https://s4.uupload.ir/files/1773481485_bewz.jpg

شهید محمدحسین طالبی‌مطلق روز بیستم مهر سال ۱۳۳۳ در شهرستان مراغه متولد شد و در یک خانواده‌ مومن تربیت یافت تا اینکه در سن هفت سالگی وارد مدرسه شد و به تحصیل پرداخت. به دلیل وضع مالی خانواده و مشکلاتی که داشتند، او نتوانست چندان به تحصیل بپردازد.

در دوره نوجوانی با علاقه خاصی در مجالس دینی شرکت می‌کرد و سعی داشت که با معارف دین مقدس اسلام بیشتر آشنا شود. با آغاز دوران انقلاب شکوهمند اسلامی به همراه هم‌سن‌وسالانش تلاش زیادی در پیروزی انقلاب اسلامی انجام داد. اخلاق اسلامی او در میان دوستان و آشنایان بر ارزش او افزوده بود.

پس از پیروزی انقلاب وارد ارتش شد و بعد از چندی خدمت ازدواج کرد. به همراه خانواده‌اش زندگی مشترکشان را در اهواز و همدان شروع کردند و حاصل ازدواجش دو دختر و یک پسر شد.

‌ جهت دفاع از دستاوردهای انقلاب و حفظ و صیانت از مرزهای وطن اسلامی از تمام دلبستگی‌هایش از جمله خانواده‌اش دست کشید و در جبهه‌های حق علیه باطل حضور پیدا کرد.

فردی متدین و اهل عبادت بود و همیشه سفارش می‌کرد که قدر امام را بدانید و او را با اعمال خودتان نرنجانید.

علاقه عجیبی به نماز و روزه داشت. ساده‌زیستی و احترام به والدین از ویژگی‌های بارز این شهید بزرگوار بود تا اینکه با رفتن به جبهه و پس از چندی خدمت به وطن، هفتم مرداد سال ۱۳۶۵ در منطقه سومار شربت شهادت را نوشید.

تربت پاک سرباز شهید قاسم سالمی در گلزار شهدای اهواز

https://s4.uupload.ir/files/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7%DB%B1%DB%B2%DB%B2%DB%B7_%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B3%DB%B0%DB%B3(0)_viq.jpg

تربت پاک سرباز شهید رحیم حزباوی و سرباز شهید عماد منصوری در گلزار شهدای اهواز

https://s4.uupload.ir/files/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7%DB%B1%DB%B2%DB%B2%DB%B7_%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B5%DB%B2%DB%B5_pyrf.jpg

شهدای گمنام آرمیده در در حرم علی بن مهزیار اهوازی

https://s4.uupload.ir/files/%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B2%DB%B3_%DB%B1%DB%B4%DB%B2%DB%B2%DB%B2%DB%B4_ge1i.jpg

تربت پاک شهید احمد مشک در گلزار شهدای اهواز

https://s4.uupload.ir/files/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7%DB%B0%DB%B4%DB%B1%DB%B7_%DB%B1%DB%B0%DB%B5%DB%B0%DB%B0%DB%B0_hyi.jpg

تربت پاک شهید مدافع حرم محمد ظهیری در حرم علی بن مهزیار اهوازی

https://s4.uupload.ir/files/%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B2%DB%B3_%DB%B1%DB%B4%DB%B2%DB%B3%DB%B2%DB%B1_s5hd.jpg

تربت پاک شهید میرزا شریف احمد در گلزار شهدای شوشتر

https://s4.uupload.ir/files/recovered_jpeg_2173_458p.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی سرباز شهید فرهاد نعمتی آلمان قدیم

https://s4.uupload.ir/files/7800631_84j4.jpg

سرباز شهید فرهاد نعمتی آلمان قدیم در روز هفتم مرداد ماه سال ۱۳۵۸ در روستای مهديه از توابع شهرستان اسلامشهر استان تهران چشم به جهان گشود. پدرش موسی نام داشت.

در دوران کودکی راهی مدرسه شد تا علم و دانش بیاموزد ولی تا پايان دوره راهنمايی درس خواند و پس از آن به شغل كارگری مشغول شد.

در دوران جوانی به خدمت اعزام شد و در نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران مشغول گذراندن سربازی خود بود.

در حین انجام ماموریت بود که در روز بيست و چهارم خرداد ماه سال ۱۳۷۸ در گزيك شهد شیرین شهادت را نوشید و به آسمان پرکشید.

 شهید فرهاد نعمتی آلمان قدیم در سن 20 سالگی ببه فیض شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در در امامزاده عقيل شهرستان اسلامشهر آرام گرفت.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید علیرضا رضوان ‎جو

https://s4.uupload.ir/files/1571121_288_pvte.jpg

شهید علیرضا رضوانجو بیست و سوم شهریور سال ۱۳۴۴ در تبریز به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خود با موفقیت به پایان رساند. از کودکی با قرآن و اهل‌بیت(ع) اخت داشت و همراه با پدر خود در هیئت‌های عزاداری و مجالس تلاوت قرآن شرکت می‌کرد.

به مطالعه و آموزش علاقه زیادی داشت و اوقات فراغتش را در مسجد و کتابخانه می‌گذراند، همچنین اهل تهجد و شب زنده‌داری بود و به نماز اول وقت خیلی اهمیت می‌داد.

سال ۱۳۶۲ موفق به دریافت دیپلم در رشته ریاضی فیزیک شد و در آزمون سراسری همان سال در رشته الکترونیک برق دانشگاه بابل پذیرفته شد، اما چون رشته مورد علاقه‌اش نبود، انصراف داد.

سال بعد در رشته فیزیک دانشگاه آزاد اسلامی تبریز پذیرفته شد و همراه با تحصیل در دانشگاه، خود را برای شرکت مجدد در آزمون سراسری سال ۱۳۶۴ آماده کرد که این‌بار در رشته «ساخت- تولید» دانشگاه تبریز پذیرفته شد و با انصراف از دانشگاه آزاد اسلامی، به تحصیلات در دانشگاه تبریز ادامه داد.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در اغلب صنایع حضوری فعال داشت و همزمان با تحصیل از طرف نهضت سوادآموزی به عنوان آموزشیار به تعلیم و تدریس پرداخت و مدتی نیز با جهاد عشایری همکاری کرد و در خدمت این قشر محروم و غیرتمند بود.

با راه‌اندازی خط تولید مهمات جنگی در کارگاه دانشکده فنی دانشگاه تبریز توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به همراه دیگر دانشجویان از ساعت ۱۴ بعدازظهر تا نیمه‌های شب در زمینه تجهیز رزمندگان اسلام تلاش می‌کرد تا اینکه سرانجام ۲۷ دی سال ۱۳۶۵، بر اثر بمباران دانشکده فنی این دانشگاه، به شهادت رسید.

تشییع پیکر پاک شهیده مریم فرهانیان

https://s4.uupload.ir/files/13990513000767_test_newphotofree_g6zn.png

پیکر پاک شهیده مریم فرهانیان بعد از شهادت

https://s4.uupload.ir/files/13990513000771_test_newphotofree_9e64.png

وصیت نامه شهیده مریم فرهانیان

https://s4.uupload.ir/files/13990513000769_test_newphotofree_x5mh.png

بسم الله الرّحمن الرّحیم و به نستعین انّه خیر ناصر و معین

وصیتم را با نام خدا، این بزرگترین بزرگترها، آن یگانه مطلق، این فریادرس مستضعفان، این در هم کوبنده کاخ ستمگران و یزیدیان، این منجی حق و عدالت، این فرستنده ی قرآن، این شنونده غم ها، این مشکل گشای دردها و..شروع می کنم.

اول از هر چیز از انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی به اندازه فهم خودم و وظایفم که بر دوش دارم بگویم، انقلابی که با دادن خون هزاران شهید و هزاران معلول به اولین مرحله پیروزی خود رسید. انقلابی که در آن مردم، اسلام را، این کامل ترین دین را مبنای کار خود قرار دادند و از آن الهام گرفتند و وحدتی را که به دست آورده بودند، با توجه به دین اسلام و رهبری قاطع امام آن را حفظ کردند.

قدر این رهبر را بدانید و همواره پشت سر او باشید. از امام پیروی کنید. به پیام ها و فرمان ها و دستوارت اسلامی امام توجه کنید و سعی کنید از هر کلمه امام درس بگیرید.

امام را تنها نگذارید. این هوای نفسی را که امام از آن صحبت و سعی می کند آن را از وجود ما بزداید، شما هم سعی کنید که در این راه موفق شوید. سعی کنید خود را بشناسید که اگر خود را بشناسید خدا را شناخته اید. در هیچ کاری خدا را از یاد نبرید. و همواره به یاد خدا باشید و با هم به مهربانی رفتار کنید.

امام زمان را از یاد نبرید. همواره به فکر امام زمان باشید. همواره در راه اسلام باشید و برای تحقق بخشیدن به آرمان اسلام بکوشید و به قدرت الهی توجه داشته باشید که بالاتر و با عظمت تر از تمام قدرت هاست. هیچ وقت قدرت خدا را از یاد نبرید و سعی کنید که هر چه بهتر تزکیه نفس کنید. چیزی را که امام اینقدر درباره اش تکیه می کنند که تزکیه نفس کنید. و در بین خطراتی که ما را تهدید می کنند هیچ خطری بالاتر از این نفس نیست که گاه انسان را به انحراف می کشاند و خود انسان متوجه نمی شود.

قرآن بخوانید زیرا قرآن تمام دستورات زندگی را به شما می گوید. نهج البلاغه و صحیفه سجادیه هم همینطور.

مادر! اگر من سعادت شهادت را داشتم و شهید شدم، اصلاً ناراحت نباش. ما همه امانت هستیم و همه ما از دنیا می رویم، زیرا این دنیا آزمایشگاهی است که خداوند بندگان خود را در آن، مورد آزمایش قرار می دهد. این ما هستیم که باید سعی کنیم و از این امتحان که بالاترین امتحان هاست سربلند بیرون بیاییم و در قیامت پیش خدا سرافکنده نباشیم.

یادم هست که در آخرین جلسه گفتگویی که با برادر شهیدم داشتم، درباره معاد برایم صحبت می کرد و می گفت در فکر آخرت باشید و بعد از این جلسه بود که مقام شهادت را به دست آورد. از صمیم قلب به او تبریک می گویم و از خدا می خواهم صداقتی همانند شهیدان به من عطا کند و سعادت این را بدهد که تنها و تنها در راه او قدم برداریم و برای رضای او کار کنیم.

شهید کسی است که به آخرین مرحله کمال خود رسیده است و راهش را با آگاهی، ایمان و خلوص می پیماید و همیشه پیروز و جاوید است.

به ولایت فقیه ارج بنهیم و بدانیم که الان امام خمینی بر ما ولایت دارد و بدانیم تنها در این صورت در دنیا و آخرت موفق می شویم که با همدیگر صمیمی باشیم و با دشمن مقابله کنیم. چه دشمنانی که در درون ما هستند و چه دشمنان بیرونی. من هم مانند برادر شهیدم (مهدی) هر چه یادم آمد نوشتم و اگر در گفتارم اشتباهی هست، به بزرگی خودتان ببخشید.

تربت پاک شهیده مریم فرهانیان در گلزار شهدای آبادان

https://s4.uupload.ir/files/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86_wnit.jpg

شهیده مریم فرهانیان و برادرش شهید مهدی فرهانیان

https://s4.uupload.ir/files/13990513000768_test_newphotofree_s1c.png

نگاهی گوتاه به زندگی شهیده مریم فرهانیان

https://s4.uupload.ir/files/unnamed-file-13_7hv4.jpg

شهیده مریم فرهانیان خواهر شهید مهدی فرهانیان 23 دی سال 1342 در آبادان دیده به جهان گشود، از 17 سالگی در بیمارستان‌های مختلف آبادان از مجروحین جنگ پرستاری کرد که یک بار به شدت زخمی و در بیمارستان بستری شد.

او از جمله 18 خواهری بود که در بیمارستان آبادان به عنوان امدادگر خالصانه خدمت کرد و در 13 آبان سال 1363 در اثر اصابت خمپاره دشمن به شهادت رسید که پیکر پاکش در گلزار شهدای آبادان آرام گرفت.

شهیده مریم فرهانیان در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «امام را تنها نگذارید. این هوای نفسی را که امام از آن صحبت و سعی می‌کند آن را از وجود ما بزداید، شما هم سعی کنید که در این راه موفق شوید. سعی کنید خود را بشناسید که اگر خود را بشناسید خدا را شناخته‌اید. در هیچ کاری خدا را از یاد نبرید و همواره به یاد خدا باشید و با هم به مهربانی رفتار کنید.

امام زمان را از یاد نبرید. همواره به فکر امام زمان باشید. همواره در راه اسلام باشید و برای تحقق بخشیدن به آرمان اسلام بکوشید و به قدر قدرتالهی توجه داشته باشید که بالاتر و با عظمت‌تر از تمام قدر قدرتهاست. هیچ‌وقت قدرت خدا را از یاد نبرید و سعی کنید که هر چه بهتر تزکیه‌نفس کنید. چیزی را که امام اینقدر درباره‌اش تکیه می‌کنند که تزکیه نفس کنید و در بین خطراتی که ما را تهدید می‌کنند هیچ خطری بالاتر از این نفس نیست که گاه انسان را به انحراف می‌کشاند و خود انسان متوجه نمی‌شود.

قرآن بخوانید زیرا قرآن تمام دستورات زندگی را به شما می‌گوید. نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه هم همینطور.»

شهید عبدالحسین مجدمی مقدم در کنار سردار دل ها

https://s4.uupload.ir/files/66701_442_tunv.jpg

شهید عبدالحسین مجدمی مقدم

https://s4.uupload.ir/files/26245631-1914_2123_8cto.jpg

شهید عبدالحسین مجدمی‌‌ مقدم

https://s4.uupload.ir/files/images_0ecm.jpg

شهید عبدالحسین مجدمی مقدم

https://s4.uupload.ir/files/5885_4906.jpg

شهید عبدالحسین مجدمی‌‌ مقدم

https://s4.uupload.ir/files/27739084-8328-b_1258_q49g.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی شهید عبدالحسین مجدمی‌‌ مقدم

https://s4.uupload.ir/files/1398110211561571619468984_2jls.jpg

شهید عبدالحسین مجدمی‌‌مقدم فرمانده بسیج شهر دارخوین سال 1359 در منطقه دُرق شهرستان شادگان دیده به جهان گشود، با اینکه فرزند دوم خانواده بود ولی همیشه اعضای خانواده همیشه با او مشورت می‌کردند.

همسرش می‌گوید: «احترام خاصی برای پدر و مادرش و فامیل قائل بود. اخلاق خوبی داشت طوری که از کوچک گرفته تا بزرگ همه از او راضی بودند. چه در خانه و چه در جمع فامیل، بین همسایه‌ها یا محل کارش، خلق نیکویش همه را جذب می‌‌کرد. اگر می‌‌‌دید دو نفر با هم اختلاف دارند سریع وساطت می‌کرد و آشتی‌‌‌شان می‌‌‌داد. صرف ‌نظر از شغل نظامی‌‌‌اش، شخصیت تعریف شده‌ای نزد دیگران داشت. در همسایگی خودمان پسری بود که بیماری عصبی داشت. وقتی همسرم را می‌‌‌دید می‌‌‌دوید جلویش و او را می‌‌‌بوسید و همسرم هم او را نوازش می‌‌‌کرد و هدیه‌‌ای در جیبش می‌‌‌گذاشت و او را خوشحال می‌کرد. دستی بر امر خیر داشت و برای خواستگاری دوستانش یا آنها که از او کمک می‌‌خواستند، پیش‌‌قدم می‌‌‌شد. خیلی از جوان‌های محله می‌گفتند که ما از طریق شهید مجدمی با بسیج آشنا شدیم و به عضویت در آن درآمدیم.»

بامداد روز چهارشنبه 2 بهمن 1398 توسط دو تروریست نقابدار در حال ورود به خانه به ضرب چهار گلوله به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پیکر پاکش با حضور پرشور مردم و جمعی از مسئولان استانی و شیوخ و سران عشایر عرب تشییع شد و در گلزار شهدای روستای بزی شادگان آرام گرفت.

شهید عبدالحسین مجدمی‌‌مقدم در سن 39 سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید و 2 فرزند پسر به نام‌های علیرضا و محمد از او به یادگار مانده است.

وصیت نامه سردار سرلشکر شهید اسماعیل دقایقی

بسم الله الرحمن الرحيم

 «ربنا افرغ علينا صبرا وثبت اقدامنا وانصرنا القوم الکافرينالقوم الکافرين.»

 خدايا امت اسلام را صبر و استقامت عطا فرما تا در مقابل دشمنان خدا و کافران پايداری کنند و سپس بر آنان غلبه کنند.

خدايا شهادت می دهم که غير از تو خدايی نيست و محمّد (ص) رسول و فرستاده توست و علی (ع) وصي رسول خدا است. سلام بر خاندان عصمت و طهارت درود بر خمينی کبير.

سلام بر روحانيت متعهد و امت حزب الله. خدايا از تو می خواهم در هنگامی که شيطان سستي به سراغم می آيد او را دور سازی و مرا قوت و آرامش عطا فرمايی که «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم .»

پدر و مادر گرامی: در مقابل شما شرمنده ام که توفيق خدمت به شما و اجراي حقوق شما خيلی کم نصيبم شد. بدانيد که «انا لله و انا اليه راجعون» انشاء الله که خداوند به شما صبر عطا فرمايد و شما از جمله کسانی باشيد که مردم و خصوصا خانواده شهداء و اسراء و معلولين را دلداری بدهيد و من هم دعا گوی شما هستم.

همسر محترمه: در اين حدود 5 سال زندگی از خصوصيات خوبت و بهره بردم و مرا بسيار احترام کردی که لايق آن نبوده ام. پيوند من و تو با شعار اسلام و ايمان شروع شد و بعد سعی نموديم که هر روزمان با روز ديگر متفاوت باشد و احکام اسلام را پياده کنيم و خوب می داني که راه من هم در ادامه اين زندگی و مسير به عمل درآوردن عقيده به اسلام بوده است. چطور می توانستم در خانه راحت باشم و کاری نکنم در صورتی که جان و مال امت مسلمان ايران به سوی جبهه سرازير است، انسان در برخورد با مصائب و مشکلات است که لذت ايمان و توجه به خدا را درک می کند و اگر رفتن من مصيبتي برايت باشد، می داني که: « الذين اذا اصابتهم مصيبه قالوا انا لله وانا اليه راجعون».

در تربيت ابراهيم و زهرا سعی خود را بنما، برای آنها دعا می کنم و اميدوارم افرادی مفيد برای اسلام و خط ولايت اهل بيت عصمت و طهارت و ولايت باشند. و بعد از من سعی کن با مشورت آقايان علما منطقی ترين راه را براي خود انتخاب کني که انشاء الله اگر بهشت نصيبم شد يکديگر را در آنجا ملاقات کنيم، انشاء الله با صبر و استقامت خود که داشته ای و خدا بيشتر به تو بدهد اسوه ای در جامعه خود باشی.

برادران و خواهران محترمه: براي شما آرزوی صبر و استقامت در پيگيری اهداف اسلامی دارم. انشاء الله که بتوانيد با کار و فعاليت خود را بيش از پيش وقف راه خدا و اسلام کنيد. پيش بردن اسلام در جهان، جهانی که پر از فسق و فجور و خيانت ابرقدرت ها است.

تلاش و ايثار می خواهد در راه حسين، سيد الشهداء (ع) رفتن، حسيني شدن را مي خواهد. انشاء الله در پيروي از راه امام امت خميني عزيز که همان راه خدا و قرآن و اهل بيت عصمت و طهارت است موفق باشيد.

ديدن برادران رزمنده در خط اول که با آرامش مش غول نماز هستند و با متانت نيروهاي دشمن و تانک هاي او را مي بينند و با سلاح مختصر با آنان مقابله مي کنند از تجليات خميني شدن اين امت که مرا به وجد آورده است. حقوق شما را آنطور که بايد رعايت ننموده ام. انشاء الله مرا ببخشيد. من هم دعاگوي شما هستم.

خدمت کليه اقوام و فاميل و دوستان و آشنايان سلام عرض می کنم و براي آنان توفيق در خط اسلام و قرآن بودن را آرزومندم. قطعا نتوانست هام حقوق شما را به خوبي رعايت کنم، ان شاء الله مرا ببخشيد. از همه شما التماس دعا دارم.

والسلام علي عباد الله الصالحين.

پاسدار اسماعيل دقايقي 3 جمادی الثاني 1404 روز وفات فاطمه زهرا (س) اولين منادي حق و ولايت و وصايت اهل بيت عصمت و طهارت.

یادبود سردار سرلشکر شهید اسماعیل دقایقی

https://s4.uupload.ir/files/3-2_mu9f.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی سردار سرلشکر شهید اسماعیل دقایقی

https://s4.uupload.ir/files/n81467416-6208993_ds5h.jpg

سردار سرلشکر شهید اسماعیل دقایقی فرمانده لشکر 9 بدر، نهم بهمن سال 1333 در بهبهان به دنیا آمد، در سال ۱۳۵۷ با دختر داییش ازدواج کرد که یک دختر و یک پسر دارد.

در عملیات‌های بیت‌المقدس، فتح‌المبین، خیبر، بدر، عاشورا، قدس ۴، کربلای ۲ و کربلای چهار حماسه آفرین شد و بیست و هشتم دی سال 1365 در عملیات کربلای پنج در شلمچه به شهادت رسید.

شهید ابومهدی المهندس درباره او می‌گوید: «یکی از ویژگی‌های شهید دقایقی شجاعت او بود. شجاعت فقط به حضور او در جبهه محدود نبود. یکی از نشانه‌های شجاعت او نحوه تعامل با برادران مجاهد عراقی و اعتماد سازی متقابل با نیرو‌های مجاهد بود. در حقیقت با آمدن شهید دقایقی یک نوع اعتماد متقابل بین او و سایر نیرو‌های مجاهدین عراقی به وجود آمد.

ویژگی دوم شهید دقایقی، صداقت و راستگویی او بود. صداقت او خیلی روشن و آشکار بود. آدم مخلص و فداکار بود. انسانی متدین بود که هیچ وقت قرآن از دست او زمین گذاشته نمی‌شد. هر جا که می‌رفت قرآن همراه داشت. از هر فرصتی که فراهم می‌شد قرآن را باز می‌کرد و قرآن می‌خواند.»

شهید اسماعیل دقایقی در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «برادران گرامی‌ام و خواهران محترمه، برای شما آرزوی صبر و استقامت در پيگيری اهداف اسلامی دارم. ان شاءالله بتوانيد با کار و فعاليت، خود را بيش از پيش وقف راه خدا و اسلام کنيد. جهانی که امروز پر از فسق و فجور و خيانت ابرقدرت هاست، تلاش و ايثار می‌خواهد. در راه امام حسين(ع) گام برداشتن، حسينی شدن می‌خواهد. ان شاءالله در پيروی از راه امام امت، خمينی‌کبير که همان راه خدا و قرآن و اهل بيت(ع) است، موفق باشيد.»

نگاهی کوتاه به زندگی سردار سرلشکر شهید اسماعیل دقایقی

http://www.defapress.ir/IDNA_media/image/2016/01/105182_orig.jpg

سردار سرلشکر شهید اسماعیل دقایقی فرمانده لشکر 9 بدر، سال 1333 در بهبهان به دنیا آمد، در سال 1353 در رشته آبیاری دانشکده کشاورزی دانشگاه اهواز قبول شد و پس از دو سال تحصیل در این رشته، دوباره در کنکور شرکت کرد و به دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران رفت.

در سال ۱۳۵۷ با دختر داییش بود ازدواج کرد که حاصل آن یک فرزند دختر و یک پسر به نام ابراهیم است.

همسر شهید دقایقی می‌گوید: «هنگامی که اسماعیل به خواستگاری من آمد، در گروه چریکی منصورون عضویت داشت و خانه‌‏اش، پایگاه فعالیت‏ها و تکثیر و پخش بیانیه‌‏های امام(ره) بود. در آن موقع به جای این که من شرط و شروطی برای ازدواج داشته باشم، او شرط خودش را بیان کرد، با جدیت گفت: «من یک زندگی عادی و معمولی ندارم. ممکن است الان این جا باشم و بعد موقعیت ایجاب کند که به فلسطین بروم.»

مادرم همیشه می‌گفت: این پسر شهید می‌شود و برای تو نمی‌ماند. حتی به خاطر مخالفت‌های ایشان بود که خانواده اسماعیل مرا مخفیانه از پدرم خواستگاری کردند.»

در سال ۱۳۵۸ به آغاجاری رفت و به اتفاق عده‌ای از دوستان، جهادسازندگی را راه اندازی کرد و سپس مسئول تشکیل سپاه پاسداران در این منطقه شد.

وی در دوران دفاع مقدس در عملیات‌های گوناگون از جمله بیت‌المقدس، فتح‌المبین، خیبر، بدر، عاشورا، قدس ۴، کربلای ۲ و کربلای ۴ حماسه آفرین بود و در روز بیست و هشتم دی سال 1365 در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید.

شهید اسماعیل دقایقی در سن 32 سالگی در منطقه عملیاتی شلمچه آسمانی شد و پیکر پاکش در گلزار شهدای بهبهان آرام گرفت.

نگاهی کوتاه به زندگی سردار جاویدالاثر شهید محمود نویدی

http://uupload.ir/files/dmo4_1755913771.jpg

سردار جاویدالاثر شهید محمود نویدی مسئول ادوات جنگی قرارگاه سری نصرت 19 مهر سال 1335 در اهواز دیده به جهان گشود.

بعد از پیروزی انقلاب جزء اولین نفرات وارد سپاه شد، چون خدمت سربازی رفته بود، آموزش بچه‌های سپاه را در پادگان آموزشی پرکان دیلم و پادگان شهید غیوراصلی به عهده گرفت.

مسئول تسلیحات سپاه بود و کارش را در همانجا ادامه داد، به علت اهمیت شغل و مسئولیتش، بارها مورد سوءقصد منافقین قرار گرفت ولی به لطف خدا جان سالم به‌در برد، همیشه در مقابل اظهار نگرانی خانواده که از او می‌خواستند مواظب خود باشد، با شوخی می‌گفت: «نترسید بابا چیزی نمیشه» و با روی خوش موجب آرامش آنها می‌شد.

در دوران دفاع مقدس فعالیت‌های زیادی انجام داد و چندین مرحله به جبهه اعزام شد، تقریبا تمامی حملات دشمن را در مناطق جنگی بود.

در یکی از بمباران‌های دشمن، شیمیایی شد، زمانی‌که به عقب برگشت برای اینکه به همسر و خانواده‌اش زحمت ندهد به پادگان ترکان دیلم رفت و تا بهبودی به منزل نیامد.

وقتی در منزل بود کارهای خانه را خودش انجام می‌داد، به همسرش می‌گفت من که نیستم، زحمت نگهداری بچه‌ها و کارهای منزل به تنهایی روی دوش  توست، وقتی هستم، کارها با من.

شهید محمود نویدی چهارم تیر سال 1367 همراه سردار سرلشکر شهید علی‌‌هاشمی فرمانده قرارگاه سری نصرت و سپاه ششم امام صادق(ع)، سردار شهید مهدی نریمی، فرمانده مخابرات قرارگاه سری نصرت و سپاه ششم امام صادق(ع) و سردار شهید حسن بهمنی فرمانده مخابرات قرارگاه تاکتیکی خاتم 4 و مسئول ارتباطات رادیویی مخابرات سپاه ششم امام صادق(ع) به شهادت رسید ولی پیکر پاکش هنوز به وطن بازنگشت و جاویدالاثر است.

تربت پاک شهیدان در گلزار شهدای کلگه مسجدسلیمان

https://s4.uupload.ir/files/lostfile_jpg_42200640_ohj.jpg

تربت پاک شهید ملک محمد اسدی در نزدیکی گلزار شهدای کلگه مسجدسلیمان

https://s4.uupload.ir/files/lostfile_jpg_38973440_wyb1.jpg

تربت پاک شهید ابراهیم بهداروند در مسجدسلیمان

https://s4.uupload.ir/files/lostfile_jpg_38962496_8jc8.jpg

یادبود شهیدان مدافع حرم در گلزار شهدای کلگه مسجدسلیمان

https://s4.uupload.ir/files/lostfile_jpg_38213632_cjwg.jpg

یادبود شهید جاویدالاثر ابراهیم خرمی در گلزار شهدای مبارکه

https://s4.uupload.ir/files/788001_176_7eef.jpg

سردار شهید حسن بهمنی

https://s4.uupload.ir/files/40093_rpok.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی شهید حسین امجدی

https://s4.uupload.ir/files/773736_994_85sw.jpg

شهید حسین امجدی سوم آبان سال ۱۳۱۶ در خانواده‌ای مومن و زحمتکش در روستای برودر بخش کلاترزان سنندج به دنیا آمد.

دوران کودکی را زیر سایه پدر و مادری مومن و دلسوز در روستا سپری کرد و در سن ۶ سالگی برای کسب علم و دانش راهی مدرسه شد.

تحصیلاتش را تا پایان دوره ابتدای در روستا به پایان رساند ولی به دلیل نبود امکانات آموزشی و تحصیلی از ادامه تحصیل باز ماند و در کنار پدر و دیگر اعضای خانواده به امورات کشاورزی و دامداری پرداخت.

در سن جوانی به تصمیم بزرگان خانواده با دختری نجیب زندگی مشترکش را آغاز کرد که ثمره این پیوند سه دختر و یک پسر است.

با شروع تظاهرات و راهپیمایی‌ها بر علیه رژیم طاغوت، او نیز با مردم مسلمان و انقلابی منطقه همگام شد.

گروهک‌های ضدانقلاب بیستم تیر سال ۱۳۵۸ او را به جرم هواداری از اسلام و انقلاب اسلامی، از ناحیه پا مجروح و مجبور کردند تا به همراه خانواده به شهر سنندج نقل مکان کند.

در سال ۱۳۵۹ برای مقابله با گروهک‌ها که مردم بیگناه را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند و در صدد براندازی جمهوری اسلامی ایران بودند، به صف دلاوران پیشمرگ مسلمان کرد پیوست و تا پای جان به مبارزه پرداخت.

پس از سال‌ها مجاهدت و فداکاری در مهر سال ۱۳۶۰ به اسارت گروهک ضدانقلاب درآمد و پس از تحمل سه ماه شکنجه و بریده شدن گوش‌هایش یکم دی‌ماه سال ۱۳۶۰ در روستای «توریور» تیر باران کشد و به شهادت رسید که پیکر مطهرش پس از تشییع در گلزار شهدای سنندج آرام گرفت.

نگاهی کوتاه به زندگی طلبه بسیجی شهید عبدالله پولادوند

https://s4.uupload.ir/files/169292517_hetc.jpg

طلبه بسیجی شهید عبدالله پولادوند 24 فروردین سال 1343 در الیگودرز به دنیا آمد و همراه با رزمندگان لشکر هفت حضرت ولیعصر(عج) از دزفول به جبهه رفت که روز بیست و چهارم بهمن سال ۱۳۶۱ در منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی به اسارت درآمد و بر اثر شکنجه‌های بعثی‌ها به شهادت رسید.

پیکر پاک و مطهر شهید عبدالله پولادوند پس از 39 سال از طریق پلاک شناسایی شد و در روز پنجشنبه 2 دی سال 1400 در تهران تشییع شد.

ابراهیم پولادوند برادر شهید تازه تفحص شده عبدالله پولادوند می‌گوید: «من دو سالی از ایشان بزرگتر بودم. ما چهار خواهر هم داریم که در یک خانواده مذهبی و نسبتاً فقیر به دنیا آمدیم که در یافت‌آباد زندگی می‌کردیم. برادرم حس و شور انقلابی داشت. 10 سال داشت که پا به مسجد قائم گذاشت. مسجد قائم یک مجتمع فرهنگی به نام مجتمع انفاق داشت که صبح‌های جمعه اساتیدی به آنجا می‌آمدند و ما در جلسات‌شان حاضر می‌شدیم و از کلاس‌های‌شان استفاده می‌کردیم. مأنوس با مسجد بود. دست مرا گرفت و به مسجد برد. در بحبوحه انقلاب من و داداش در فعالیت‌های انقلابی هم شرکت می‌کردیم. سن و سال زیادی نداشتیم، اما علاقه‌مان به انقلاب ما را به صفوف تظاهرکنندگان می‌کشید. تا سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد و بعد از آن به حوزه علمیه رفت تا درس طلبگی بخواند. بعد هم راهی جبهه شد. مهربان، دلسوز و بسیار رئوف بود. احترام به پدر و مادر اولویت اولش بود. اهل عبادت، تهجد و شب زنده‌داری و مطالعه کتاب غیر درسی بود. تکبر نداشت. او یک جوان 16 ساله و دارای همه این خلقیات و اوصاف بود که زبانزد همه شده بود.»

نگاهی کوتاه به زندگی سردار شهید مجید سیلاوی

https://s4.uupload.ir/files/139306032033526513485675_e7fi.jpg

سردار شهید مجید سیلاوی از بنیانگذاران سپاه حمیدیه و فرمانده این محور عملیاتی ششم بهمن سال 1340 در محله چهار راه زند اهواز دیده به جهان گشود.

وقتی دیپلمش را گرفت، انقلاب پیروز شد بعضی از همکلاسی‌هایش برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفتند، اما با شروع جنگ تحمیلی با اینکه شاگرد اول در استان بود، غیرتش قبول نکرد به خارج برود و به عنوان اولین گروه‌ها از اهواز به جبهه رفتند.

به همراه سردار سرلشکر شهید علی هاشمی فرمانده قرارگاه سری نصرت و سپاه ششم امام صادق(ع) و چند تن دیگر در اوایل جنگ سپاه حمیدیه را تشکیل دادند و 12 شهریور سال 1360 در عملیات شهید رجایی و شهید باهنر در منطقه کرخه به شهادت رسید که پیکر پاکش در قطعه یک گلزار شهدای اهواز آرام گرفت.

حجت‌الاسلام حمید سیلاوی برادر شهید مجید سیلاوی درباره دوستی او و شهید حاج‌قاسم سلیمانی می‌گوید: «در ابتدای جنگ تمام نیروها از سپاه‌های استانی در خوزستان جمع می‌شدند. شهید حاج‌قاسم سلیمانی هم از کرمان به خوزستان آمده بود و در عملیات شهیدان رجایی و باهنر حضور داشت. حاج‌قاسم در این عملیات با سردار علی هاشمی و مجید آشنا می‌شود. وی در صحبت‌هایش اذعان داشت که همرزم بودن اینجانب با سردار شهید مجید سیلاوی از افتخارات من است. حتی چند ماه قبل از شهادتش به اهواز آمده بود، به اتفاق فرمانده سپاه حضرت ولیعصر(عج) خوزستان سر مزار مجید رفت و گفت شهید مجید سیلاوی در تابستان گرم روزه می‌گرفت. همچنین در سفری که به اهواز داشتند در حسینیه ثارالله در جمع مردم گفتند شما شهید مجید سیلاوی را دارید که خود یک امامزاده است.»

نگاهی کوتاه به زندگی سردار شهید حسن بهمنی

https://s4.uupload.ir/files/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86%DB%8C-1_6p5t.jpg

سردار شهید حسن بهمنی فرمانده مخابرات قرارگاه تاکتیکی خاتم 4 و مسئول ارتباطات رادیویی مخابرات سپاه ششم امام صادق(ع) در نخستین روز از شهریور سال 1341 در روستای کل محمدحسین شهرستان رامهرمز به عنوان هفتمین فرزند خانواده دیده به جهان گشود، پدرش حسین کشاورز بود.

در نوجوانی به مبارزه با عوامل رژیم طاغوت پرداخت و همواره در راهپیمایی‌هایی که در شهرستان رامهرمز برگزار می‌شد شرکت فعال داشت، پس از سرنگونی رژیم پهلوی به عضویت انجمن اسلامی روستا درآمد و از طریق این انجمن به رفع مشکلات مردم روستا می‌پرداخت.

به منظور رفع فقر فرهنگی و بالا بردن سطح آگاهی‌های عمومی مردم روستا، اقدام به تاسیس کتابخانه عمومی کرد که از برکت این اقدامات مدیران و انسان‌هایی بسیار آگاه، متدین و آشنا به امور تربیت شد.

فردی مومن، متدین و همواره صله‌رحم را رعایت می‌کرد، برای حل مشکلات فامیل و بستگان اهمیت ویژه‌ای قائل می‌شد و همیشه در این راه پیش قدم بود.

شهید حسن بهمنی چهارم تیر سال 1367 همراه سردار سرلشکر شهید علی‌ هاشمی فرمانده قرارگاه سری نصرت و سپاه ششم امام صادق(ع)، سردار شهید مهدی نریمی، فرمانده مخابرات قرارگاه سری نصرت و سپاه ششم امام صادق(ع) و سردار شهید محمود نویدی مسئول ادوات جنگی قرارگاه سری نصرت در جزیره مجنون به شهادت رسید و پیکر پاکش پس از سال‌ها بی‌نشانی، روز پنجشنبه بیست و یکم مهر سال 1389 تشییع شد و در کنار شهید علی‌ هاشمی و شهید مهدی نریمی در گلزار شهدای اهواز آرام گرفت.

سردار شهید حسن بهمنی هنگام شهادت متاهل بود و دو فرزند دختر و یک پسر به نام محمد از او به یادگار مانده است.

نگاهی کوتاه به زندگی شهید سید اردشیر موسوی

https://s4.uupload.ir/files/56557031575893890437_y679.jpg

شهید سید اردشیر موسوی در روز 30 شهريور سال 1342 در اندیمشک دیده به جهان گشود. پدرش سید حسین نام داشت و راننده مینی‌بوس بود که از طریق آن امرار معاش خانواده را تأمین می‌کرد.

سید اردشیر دانش آموز بود و در سال اول متوسطه درس می‌خواند که در روز بيست و هفتم دی‌ماه سال 1357 هنگام مواجه شدن با مزدوران رژيم شاهنشاهی بر اثر اصابت گلوله در دزفول به شهادت رسيد.

سید حسین موسوی پدر شهید سید اردشیر موسوی درباره شهادت پسر می‌گوید: «اردشیر بسیار شجاع بود او در نوجوانی منش یزرگان را داشت به خوبی خاطر دارم در 27 دی‌ماه 1357 به اتفاق پسرم با مينی‌بوس خودمان به طرف شهر می‌آمديم كه مزدوران رژيم پهلوي جاده را بسته بودند.

من برای یک لحظه ترسیدم نگاهی به اردشیر کردم نمی‌دانستم باید چه کار کنم اما پسر 14 ساله ام شجاعانه نشسته بود با نگرانی گفتم: اردشیر برو زير صندلی‌ها پنهان شو، اما او قبول نكرد و گفت: مرد يک بار می‌ميرد و آمد كنار من كه در حال رانندگی بودم نشست.

ما چند عكس امام را جلوی شيشه اتومبيل زده بوديم جلوی ما را گرفتند، يكی از آنها سلاح خود را زير گلوی پسرم گذاشت و ديگری اعلام كرد كه عکس‌های امام را پاره كن ولی من سرپيچی كردم و در يک لحظه صدای پسرم را شنيدم كه گفت: الله اكبر نگاهش کردم شجاعت در چشمانش موج می‌زد و ادامه داد: مرگ بر شاه و در آغوشم افتاد. دستانم غرق خون شد و در جلوی چشمانم به سوی معبود شتافت و بهشتی شد.»

نگاهی کوتاه به زندگی سردار شهید مهدی نریمی

https://uupload.ir/files/ey3b_452178_963.jpg

سردار شهید مهدی نریمی، فرمانده مخابرات قرارگاه سری نصرت و سپاه ششم امام صادق(ع) 27 آذر سال 1342 مصادف با نیمه شعبان در امیدیه دیده به جهان گشود.

اخلاق حسنه‌ای داشت و همیشه خنده‌رو بود ولی با این حال در کارش جدیت به خرج می‌داد، در دوران دفاع مقدس جزو موفق‌ترین مسئولان مخابرات جنگ بود.

غلامرضا سبزعلی از رزمندگان دفاع مقدس و فرمانده اسبق سپاه اهواز می‌گوید: «وقتی ما جزیره مجنون را فتح کردیم شاید اولین کسی که تمام سیستم مخابراتی را وارد جزیره کرد شهید نریمی بود تا جایی که تمام نیروهای بسیجی و سرباز به راحتی با خانواده‌هایشان تماس تلفنی داشتند.

کمتر مناطقی می‌دیدیم و شاید هم وجود نداشت که یک سیستم مخابراتی قوی داشته باشد چون ما هم در فاو بودیم و هم در کربلای پنج، هیچ جا مانند جزیره خطوط مخابراتی نداشت.

شهید نریمی به دلیل تسلطی که داشت و کار خوبی که انجام می‌داد جزایر را به تلفن مجهز کرد و رزمندگان اسلام در این منطقه به راحتی با خانواده‌های خود تماس می‌گرفتند و خبر سلامتی خود را به آنان می‌دادند.»

lgan_452254_920.jpg

شهید مهدی نریمی چهارم تیرماه سال 1367 همراه سردار سرلشکر شهید علی هاشمی فرمانده قرارگاه سری نصرت و سپاه ششم امام صادق(ع)، سردار شهید حسن بهمنی فرمانده مخابرات قرارگاه تاکتیکی خاتم 4 و مسئول ارتباطات رادیویی مخابرات سپاه ششم امام صادق(ع) و سردار شهید محمود نویدی مسئول ادوات جنگی قرارگاه سری نصرت در جزیره مجنون به شهادت رسید و پیکر پاکش پس از سال‌ها غربت و بی‌نشانی، روز پنجشنبه یکم مهر سال 1389 تشییع شد و در کنار شهید علی هاشمی در گلزار شهدای اهواز آرام گرفت.

نگاهی کوتاه به زندگی بسیجی شهید علی‌یار فراری

بسیجی شهید علی‌یار فراری 15 خرداد سال 1349 در روستای کلگه‌زار از توابع بخش تشان شهرستان بهبهان چشم به جهان گشود و در نوجوانی از طریق گروهان علی‌اکبر(ع) گردان فجر به جبهه اعزام شد.

نوجوانی آرام و خنده‌رو بود و اطاعت‌پذیری بالایی داشت، به صورت مستمر به جبهه می‌رفت که سری آخر 6 ماه مداوم در کنار رزمندگان در جبهه‌های حق علیه باطل حضور داشت و به خانه نیامده بود.

وی به همراه تعداد زیادی از رزمندگان بهبهانی صبح روز 19 دی‌ماه سال 1365 برای حضور در عملیات کربلای پنج عازم جبهه بود که در جاده شهید صفوی مورد حمله شیمیایی دشمن قرار گرفت و به شدت مجروح شد.

پس از مجروحیت برای انجام مراحل درمان به تهران اعزام شد ولی روح بلندش در روز 23 دی سال 1365 در بیمارستان پاسارگاد تهران به آسمان پرکشید و شهد شیرین شهادت را نوشید که پیکر پاکش پس از 13 روز به بهبهان منتقل شد و بعد از تشییع در گلزار شهدای روستای کلگه‌زار بخش تشان در صحن آستان مقدس امامزاده پیرجمال آرام گرفت.

شهید علی‌یار فراری در بخشی از وصیت‌نامه‌اش نوشت: «خدایا به من توفیق بده تا پای در راه اسلام نهم و در راه خونین اسلام قدم بردارم و جان ناقابل خود را نثار مکتب و دین اسلام کنم و دین خود را نسبت به اسلام عزیز ادا نمایم و تکلیفی را که بر عهده‌ام گذارده شده است را انجام دهم. ان‌شاءالله که در صحنه‌های انقلاب حضور بهم رسانیم. پای ‌بند خون شهدا باشیم و مساجد را خالی نکنیم.»

سلام

 

از اینکه خانواده های معظم شهدا و ایثارگران

از سراسر کشور به خصوص نقاط مختلف استان خوزستان

از وبلاگ پلاک عاشقی دیدن می کنند

بسیار خرسندیم

خیلی از خانواده های معظم شهدای گرانقدر

نظراتی را ارسال کرده اند

و درخواست هایی داشته اند

که با افتخار برخی را انجام داده ایم

ولی برخی دیگر از درخواست ها نیاز به ارتباط بیشتر

و صحبت با خانواده های معظم شهدا است

دوستان گرامی و خانواده های عزیز و گرامی شهدا

لطفا در حین نوشتن نظرات خود

علاوه بر نوشتن ایمیل

راه ارتباطی دیگر مانند شبکه های اجتماعی ایرانی مانند ایتا را نیز

در اختیار ما قرار دهید

تا بتوانیم درخواست های شما را بر حسب وظیفه انجام دهیم.

 

والسلام

یکشنبه 19 دی ماه سال 1400

خادم الشهدا

ارتحال مادر شهید سید محمدحسین سید موسوی

مادر شهید سید محمدحسین سید موسوی به فرزند شهیدش پیوست

مادر شهید سید محمدحسین سید موسوی از شهدای دوران هشت سال دفاع مقدس اهواز دعوت حق را لبیک گفت.

مادر شهید سید محمدحسین سید موسوی صبح روز 13 دی ماه سال 1400 لقا حق را لبیک گفت و به فرزند شهیدش پیوست.

این بانوی بزرگوار و صبور 16 سال در انتظار ماند تا خبری از فرزند شهیدش به دست آورد اما سرانجام در سال 1380 استخوان های وی را تشییع و به خاک سپردند.

روحش شاد و جایشگاهش در بهشت برین باد و به همراه جده اش بی بی زهرا س محشور باد

 

پ.ن: ارسالی از سوی مخاطبان با کمی ویراش