وصیت نامه شهید مجید آرامی

ابتدای کلام با نام او که نامش زیباترین نامهاست و به یاد او که نامش ارحم و یادش مرهم است و برای او که آشنای دل دردمندان و انیس جان سوختگان است و شکر و سپاس او را که در عطوفت بر بندگان و رحیم بر مذنبان است.

آن خدایی که جانم را به سوی جانان میل بخشید و این تن کثیف و خاکی را به عالم لطیف و پاکی رهنمون ساخت، اما بعد شهادت می‌دهم به یگانگی حضرت حق تعالی و رسالت انبیاء از آدم تا زیور موجودات و مفخر کائنات حضرت ختم المرسلین محمدبن عبدالله(ص) و بر تداوم راهشان با ولایت علی(ع) و زعامت فرزندانش و امامت خاتم‌الاوصیا حجه بن الحسن(ع) و شهادت می‌دهم بر صدق عالم قبر و بر حقانیت روزی که برادر از برادر گریزان است و روزی که لاینفع مال و لابنون است و روزی که چهره‌ها برافروخته و فریادها بلند است که «این المفر» و پناه می‌برم به خد از آن روز که انس و جن فریاد واحسرتا و بانگ یا ویلنا سر می‌دهند و اما دریغ که این شهادت‌مان فقط به زبان جاری شد و در قلبمان جای نگرفت و با اعمالمان قرین نشد و خدای را عصیان نمودیم و در حالی که می‌دانستیم او حق است مرگ حق است قیامت و ثواب و عقاب حقند بهشت و دو عالم حقند و اینک:

ایزدا: نمی‌دانم دعای کدامین عبد شایسته و لطف کدامین خوب وارسته مرا به این منزل کشانده است.

کریما: شنیده بودم که تو به غیر از عطای نیکو و متاع پاک را خریدار نیستی پس ز چه روی مرا که زنگار به دل و غبار به دیده و زشتی به چشم و پلیدی به جان دارم خریدار گشته‌ای.

الهی:مگر من چه داشتم جز عمل به مناهی و ره بردن به سوی تباهی.

الهی مگر من چه بودم جز دلی چو صخرة صحاب و دیده‌ای چو سینة صحرا.

غفورا:مگر من چه هستم جز هوای نفس و نوای خصم

بنده نوازا:مگر من چه گفته و چه شنیدم جز سخن گزاف و غیبت اهل عفاف.

ربّا: مگر من چه دیدم جز تیر بی‌خطای شیطان

رئوفا:مگر من به چه اندیشیدم جز نیک جلوه دادن اعمال قبیح و به ریا آلودن کردار قلیل.

رحیما:مذنبی سرگشته‌ام که گفت و شنود و خور و خواب و نگاهم همه معصیت است اگر هم عملی دارم آن هم ملوث به لوث ریا است .

پس به رحمات واسعه‌ات و به برکت غباری که از زیر اقدام مبارک رزمندگان اسلام برخاسته و بر چهرة سیاه من فرود آمده از گناهانم در گذر و بر من رحم کن اگر چه خاری درگلزار جبهه و در میان اولیاء خدا هستم، اما ای شمایی که بعد از من جز چند صباحی در دار دنیا نخواهید ماند و دیر یا زود باید رخت سفر بندید و بر مرکب نیستی با کوله‌بار اعمالتان به سوی عالم دیگر کوچ کنید.

 

حیات اندک خویش را دریابید و در حالی دست از دنیا نشویید که چون من بی‌زاد و توشه و زیانکارند و بر تمامی نعمات الهی به دیده امانتی بنگرید که باید به صاحب آن یعنی حضرت حق تعالی تحویل نمایید پس در فقدان آنها صبر پیشه کنید و شکرگزار خدا باشید و بدانید که تمامی این رنج‌ها و عذاب‌ها و فشارها و مصائب و بلایا برای بیمه شدن در برابر رنج موت و عذاب برزخ و فشار قبر و مصیبت قیامت و بلای آتش است.

پس خوشا به حال آنانکه در این امتحان الهی نلغزیدند و این هدیه خداوند را به جان پذیرا شدند و توجه و توکل‌شان به خداوند افزون گردید. در هجران فرزند، برادر و دوست آنچه بر اباعبدالله گذشت را به یاد آرید.

لب‌های عطشان را فرق‌های شکافته و دست‌های بریده و سرهای جدا از پیکر را جگرهای تکه‌تکه و چهره‌های خونین و سینه‌های پر درد و دیدگان گریان را سرباز شش ماهه و حبیب صلابت را و شیرزنی قهرمان را که بار تمامی این مصائب را بر دوش می‌کشید.

آری اگر اشک می‌ریزید بر حسین(ع) اشک بریزید که دیده‌های گریان بر حسین(ع) امان بر آتشند و به یاد آورید آن لحظه‌ای را که زینب(س) به بالای پیکر خونین برادر ایستاد و رو به آسمان کرد و با او هم‌آوا شوید که (اللهم تقبل منا هذا قلیل من القربان) خداوندا این قربانی کوچک را از ما پذیرا باش.

باشد تا قربانی بی‌مقدارتان در درگاه احدیت پذیرفته گردد. و ای یاران گوش دل باز کنید و کلام برگرفته از وحی امیرالمؤمنین(ع) را بر صفحة دل ثبت کنید و جامة تقوا بر تن کنید و خوف از خدا و نظم در امور را نصب‌العین خویش سازید و در اصلاح ذات‌البین همت گمارید و با وحدت قلوب وحدت ائمه کفر و اهل ظلالت را درهم کوبید.

خصوصاً شما ای عزیزان و برادران مسجد امام حسن(ع) و انجمن اسلامی دبیرستان دل‌هایتان قوی، ایمان‌تان استوار و همت‌تان بلند باد، بکوشید درطریق هدی و ازشاخه‌های پربار درخت تنومند معارف و احکام و اخلاق اسلام خوشه برچینید و جمع اسلامی‌تان را با معنویت و نورانیت بیشتر حفظ کنید این مسجد از عطر معنویت و مناجات امام حسن(ع) و زلال اشک شهید معطر است و در و دیوار آن حکایت از عزم و ایمان شهدایی چون: (عسکر بختیاری، و استاد عزیزم احمد خوشنودی‌فر، جلیل فیاضی، سیدرسول موسوی، سید کاظم موسوی، سعید دلفی و دیگر عزیزان دارد)

 

شما ای برادران مسجد ای دوستان خدا دوستی ائمه یاد حسین(ع) در دنیا انیس جان و در آخرت دلیل راهتان باد و تمام حرکات و سکنات خود را برای کسب معارف الهی متکی کنید و در راه حق گام بردارید و نصیحت ناصحان بیداردل را پذیرا گردید و خرده‌گیری خرده‌گیران سیاه‌دل را با ایمان استوار خود دفع کنید.

ای برادران مؤمن، این آشنایان ذکر، ای دوستان از تمامی شما حلالیت می‌طلبم، امید دارم عفوم نمایید و از من درگذرید و بر من دعا کنید و مرا یاد مکنید الا به صلوات بر محمد و آل محمد.

و ای امت اسلام طوبی لکم

با آن صلابت ایمان‌تان و این صبر و استقامت و عشق به اسلام شما که دشمن زبون را ذلیل‌تر از آنچه هست بنموده است. آری ای عزیزان بگذارید بر فراز تمامی خانه‌های ایران علم‌های سیاه برافراشته شود، بگذارید دل‌ها در فراق فرزندان و یاران بسوزد.

بگذارید ظالمان خونمان را بریزند، بگذارید در هر جای میهن اسلامی ما لاله‌ها بروید و اشک‌های مادران ما با خون فرزندان آمیخته گردد.

اما نام رسول‌الله(ص) و کتاب و سنت او استوار بماند، و پستی‌ها و ذلت‌ها و پرستش بت‌های دروغین و الهه‌های شیطانی از عالم محو شود که مسئولیت حسینیان دشوار است و رسالت زینبیان بس عظیم.

و تو ای معبود جمیل و ای خالق جلیل اینک که لیاقت سر باختن در منای عاشقانت را نصیبم ساختی و تو را به آن قرآنی که به عصر عاشورا بر سر نیزه نمودند درتاریکی قبر و وحشت حشر مرا از یاد حسین(ع) جدا مکن و تو را به دل محزون زینب(س) و به آن اشک‌های مقدسی که در ذکر امام حسین(ع) از دیدگان پرنور عاشقانش باریده و به آن سوز سینه محبان حضرتش انفاس قدسی و وجود بابرکت امام امت را تا ظهور منجی عدالت از این امت مگیر.

توجه داشته باشید که من از هیچ‌کس ناراحت نیستم و شکوه‌ای ندارم، ولی می‌دانم که همه از من دلگیر و ناراحت بودند ولی از روی بزرگواری و کرامتی که داشته ابراز نمی‌کردند. با تشکر از این برادران امیدوارم که مرا عفو کنند و ببخشایند.

یک مسئله دیگر اینکه هر کس می‌خواهد بر سر مزار من بیاید اول بر سر مزار چند شهید مجهول‌الهویه که جایشان را به بعضی از برادران نشان داده‌ام بروند و فاتحه بخوانند بعد اگر خواستند بر مزار من بیایند و با قرائت قرآن و فاتحه مرا شاد کنند.

پدرم و مادرم:

آنقدر شرمنده هستم که نمی‌توانم حالت درونی خودم را بیان کنم، من هیچکدام از وظایف خودم را انجام ندادم و غیر از اذیت کردن هیچ برای شما نداشتم ولی شما با آن بزرگواری که در شما سراغ دارم مرا می‌بخشید. امیدوارم که مرا حلال کرده باشید.

همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد/ چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد

تاریخ نگارش وصیت (ساعت 10:5 شب، مجید آرامی، 5 اسفندماه 66 در چادر)

مادر شهید والامقام «نژادغفار» آسمانی شد

مرحومه "حاجیه خانم رجبی دزفولی" مادر شهید والامقام «سید محمد نژادغفار» پس از سال ها فراق از فرزند دلیر و افتخارآفرینش در 9 تیرماه سال 1401 به علت کهولت سن دعوت حق را لبیک گفت و به فرزند شهیدش پیوست.

پیکر پاک این مادر شهید با حضور جمعی از مسئولان شهرستان دزفول و خانواده های معظم شهدا و ایثارگران روز جمعه 10 تیرماه و در گلزار شهیدآباد دزفول قطعه صالحین به خاک سپرده شد.

عبدالرضا فرجیان مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران خوزستان این ضایعه را به جامعه ایثارگران، به ویژه خانواده و بستگان مرحومه تسلیت عرض نموده و از درگاه الهی برای روح درگذشتگان رحمت، مغفرت و علو درجات مسئلت دارند.

گفتنی است شهید سید محمد نژادغفار يكم فروردين 1338، در شهرستان اهواز به دنيا آمد و چهارم اسفند 1364، با سمت نيروي واحد تداركات در فاو عراق بر اثر اصابت تركش به سر، شهيد شد.

تربت پاک دانشجوی شهید ایوب قنبری امام قیسی در قطعه 2 گلزار شهدای اهواز

https://s6.uupload.ir/files/recovered_jpeg_2471_n497.jpg

سردار شهید بهروز غلامی

https://s4.uupload.ir/files/13yc_copy_of_01_83__hoh.jpg

سمت چپ سردار شهید بهروز غلامی فرمانده شجاع تیپ 15 امام حسن مجتبی(ع) و از موسسین پادگان شهید علی غیوراصلی

سرباز شهید علیرضا قاسمی

https://s4.uupload.ir/files/353419_754_qtm4.jpg

سرباز شهید علیرضا قاسمی فرزند عزت ‌الله در نهم شهریورماه سال 1346 در روستای بیات شهرستان ساوه به دنيا آمد و و در تاریخ 11 اسفند سال 1365 در منطقه حاج عمران بر اثر اصابت ترکش خمپاره به درجه رفيع شهادت نائل آمد.

تربت پاک شهیدان موسی و عیسی قیصری در هفتگل

https://s4.uupload.ir/files/%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B5%DB%B0%DB%B2_%DB%B1%DB%B1%DB%B1%DB%B0%DB%B1%DB%B9_efhy.jpg

نگاهی کوتاه به زندگی شهید عیسی قیصری

https://s4.uupload.ir/files/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%DB%8C%D8%B3%DB%8C_%D9%82%DB%8C%D8%B5%D8%B1%DB%8C_x3gy.jpg

شهید عیسی قیصری برادر شهید موسی قیصری فرزند اکبر است که در نوزدهمین روز از مهر ماه سال ۱۳۴۷ در خانواده ای مذهبی در محله کوی حزب الله هفتگل چشم به جهان گشود.

با تولد عیسی خانواده او خوشحال و مسرور شدند و از هر نظر وی را مورد لطف و عنایت خویش قرار می دادند.

خانواده قیصری بسیار خانواده صمیمی بودند احترام به والدین و بزرگترها اصولی بود که در خانه بسیار به آن اهمیت می دادند.

عیسی در دامان پدر و مادری متدین و مهربان پرورش یافت تا اینکه به هفت سالگی رسیده و راهی دبستان ۱۳ آبان شد. دوران ابتدایی را با موفقیت گذراند.

نوجوانی باوقار، صبور و کم توقع و در برخورد با دوستان بسیار مهربان و با گذشت بود و در احترام به خانواده سنگ تمام می گذاشت.

در مقطع راهنمایی بود که نسیم سعادت بخش انقلاب وزیدن گرفت که با همان سن و سال کم با حضور در را هپیمایی ها عشق و ارادت خود را به امام خمینی و انقلاب اسلامی ابراز می کرد.

با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در تشکیل بسیج پیش قدم شد و با حضور خود در پایگاه ها، آموزش های لازم را فراگرفت تا خود را برای مبارزه با بعثیان کافر آماده کند زیرا در برابر شهادت برادر احساس مسئولیت کرده بود و اعتقاد داشت که نباید اسلحه برادر بر زمین بماند.

پس از اینکه به آموزش فنون نظامی آگاهی پیدا کرده بود مدتی از جنگ نمی گذشت که خود را به صف رزمندگان اسلام رساند.

پس از حضور در جبهه سرانجام شهید عیسی قیصری در تاریخ بیستم اسفند ماه سال 1364 در منطقه عملیاتی جزیره مینو به فیض شهادت نائل آمد و به آسمان پرکشید. 

پس از شهادت پیکر مطهر شهید عیسی قیصری به زادگاهش انتقال یافت بر دستان پرمهر مردم قدرشناس هفتگل با شکوه هر چه تمام تشییع شد و در بهشت فاطمه این شهر آرام گرفت.

شهید عیسی قیصری در سن 17 سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید و تربت پاکش در کنار برادرش شهید موسی قیصری و دایی بزرگوارش شهید ابراهیم بیگلری مکوند زیارتگاه عاشقان است.

https://s4.uupload.ir/files/1400021312144318922682084_asi8.jpg

پیکر پاک و مطهر جوان رشید خوزستانی معلم شهید علی‌حسین راشخوار از شهدای جاویدالاثر شهرستان باغملک شناسایی شد.

این دلیرمرد خوزستان در دوران جوانی همگام با دیگر جوانان ایرانی در دوران هشت سال دفاع مقدس در جبهه حضور یافت و به فیض شهادت نائل شد.

پیکر پاک معلم شهید علی‌حسین راشخوار پس از شهادت در خاک جبهه ماند و حالا بعد از 37 سال توسط کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح تفحص شد.

معلم شهید علی‌حسین راشخوار فرزند علی است که در روز یازدهم اردیبهشت ماه سال 1343 در روستای آبگرمک پوتو دهستان سرله بخش میداوود از توابع شهرستان باغملک چشم به جهان گشود.

وی در تاریخ هجدهم مرداد ماه سال 1363 از سوی تیپ 15 امام حسن مجتبی (ع) بهبهان راهی حبهه شد و در کنار رزمندگان اسلام به نبرد با دشمن پرداخت.

پس از حضور در جبهه شهید علی‌حسین راشخوار در تاریخ 25 اسفند ماه سال 1363 در عملیات بدر به فیض شهادت نائل آمد ولی پیکر پاکش در خاک جبهه ماند و جاویداالاثر شد که پس از 36 سال شناسایی و به خاک وظن انتقال یافت.

شهید علی‌حسین راشخوار در سن 20 سالگی در جزیره مجنون آسمانی شد و در شمار شهدای جاویدالاثر قرار گرفت که پس از چند دهه غربت به وطن باز می‌گردد.

مادر چشم انتظار شهید علی‌حسین راشخوار پس از 36 سال انتظار در سال 1399 چشم از جهان فرو بست و چند ماهی است که خانواده شهید داغدار عزای مادر است.

سرباز شهید سعید کریمی

https://uupload.ir/files/bxy5_img_20210421_212647_541.jpg

سرباز شهید سعید کریمی فرزند آمنصور از جوانان استان خوزستان است که در تاریخ 25 اسفندماه سال 1375 در اهواز به عنوان دومین فرزند دیده به جهان گشود و شادی را میهمان خانواده خود کرد.

وی پس از سپری کردن دوران کودکی به مدرسه رفت و تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان خود را به پایان رساند که بعد از آن به دانشگاه رفت و موفق به دریاقت مدرک کاردانی رشته متالوژی شد.

پس از پایان دانشگاه این جوان بختیاری به سربازی اعزام شد و چند ماهی در حال انجام خدمت در سپاه حضرت ولیعصر(عج) استان خوزستان بود.

جوان خوزستانی شهید سعید کریمی در صبح روز شنبه 31 شهریورماه سال 1397 در رژه نیروهای مسلح به مناسبت هفته دفاع مقدس در اهواز حضور داشت و به همراه 22 نفر دیگر از جمله سرباز شهید اسماعیل شفیعی‌نژاد، سرباز شهید رضا شعیبی، سرباز شهید محمد عذاری، سرباز شهید سینا آقاجری، سرباز شهید امید حسینی، سرباز شهید میلاد جهانگیری‌نژاد، سرباز شهید سیدخلیل هاشمی‌فر و سرباز شهید نبی دریس توسط تروریست‌های بزدل و فریب خورده به شهادت رسید.

نگاهی کوتاه به زندگی روحانی شهید ریکان مالکی

https://uupload.ir/files/pmks_9898161841.jpg

روحانی شهید ریکان مالکی فرزند جاید در تاریخ یکم فروردین ماه سال ۱۳۳۲ دیده به جهان گشود و پا به عرصه وجود نهاد.

وی در تاریخ ۲۶ اسفند ماه سال ۱۳۶۹ در العماره عراق به فیض شهادت نائل آمد و نامش در دفتر 23 هزار شهید گلگون کفن استان خوزستان به ثبت رسیده است.

پس از شهادت پیکر پاک و مطهر روحانی شهید ریکان مالکی به وطن اسلامی بازنگشت که جزو شهدای جاویدالاثر محسوب می شود و خانواده اش هنوز چشم به راه بازگشت شهید خود هستند.

شهید ریکان مالکی در هنگام شهادت ۳۷ سال سن داشت و برای گرامیداشت یاد و خاطره اش یابودی در گلزار شهدای اهواز بنا شد.