
شهید سید حسین آلبوشوکه فرزند سید جاسم است که در تاریخ دوم فروردین ماه سال 1341 در روستای بلاد مطبگ علیا رامشیر در یک خانواده روستایی دیده به جهان گشود و پای به عرصه گیتی نهاد.
پس از طی کردن دوران کودکی در سن 6 سالگی او را در یکی از مدارس رامشیر ثبت نام کردند. با تمام مشکلات که در راه تحصیل علم داشت تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواند و به دلیل اینکه برادرش به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و پدرش نیز مریض و از کار افتاده بود مجبور به ترک تحصیل و برای تامین مخارج خانواده مشغول به کار شد.
وی ابتدا در شرکت راه و ساختمان به عنوان کارگر ساده مشغول به کار شد، بعد از گذشت چند ماه در شرکت ایران ژاپن به عنوان کمک آشپز کار کرد که پس از 7 ماه از کار اخراج شد.
بعد از آن نزد پیمانکاری به عنوان شاگرد راننده لودر مشغول شد، مدت 11 ماه با حقوق اندکی که می گرفت توانست همان جا رانندگی لودر را یاد بگیرد. بعد از گذشت مدتی از این کار انصراف داد و بعد از آن در یک شرکت در نزدیکی رودخانه جراحی مشغول به کار شد.
در این شرکت توجه یکی از مهندسان شرکت به سید حسین جلب شد زیرا که مردی متدین بود و نیز علاقه زیادی به اسلام داشت و دارای صفات بسیار پسندیده و نیکو بود. علاوه بر آن کارگران شرکت او را خیلی دوست داشتند.
در اوایل انقلاب در تظاهرات حضور فعالی داشت، اطلاعیه هایی از امام را از مسجد می گرفت و در بین مردم پخش می کرد و به تشویق آنها برای حضور در تظاهرات می پرداخت تا اینکه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) و مردم به پیروزی رسید.
در سال 1357 که شرکت ها دوباره مشغول به کار شدند مهندس شرکتی که سید حسین قبل از انقلاب در آن کار می کرد از وی خواست که دوباره با آنها همکاری کند و مشغول به کار شود.
وی توانست با کمک مهندس کمی سر و سامان بگیرد و در تاریخ یکم مرداد ماه سال 1359 ازدواج و زندگی مشترک خود را آغاز کند.
حدود دو ماه از ازدواجش نگذشته بود که نیروهای بعثی به خاک ایران حمله کردند. وی در آن زمان هر کاری از دستش بر می آمد برای نجات کشور و مردم انجام می داد و با لباس شخصی به وسیله لودر در جبهه کمک می کرد.
وقتی به خانه بر می گشت و از او سوال می کردند که کجا است و چکار می کند می گفت: به کمک برادران ارتش و سپاه می روم که برای آنها سنگر و خاکریز درست کنم.
بعد از مدتی سید حسین کار را به کلی ترک کرد و به دوره بسیجی رفت، پس از پایان دوره خواست که او را به جبهه اعزام کنند. وقتی به جبهه اعزام شد به خاطر اینکه شجاعت های زیادی از خود نشان داد او را به عنوان پاسدار انتخاب کردند.
در مدت 11 ماه در جبهه معاونت فرماندهی عملیات جنگ را به عهده داشت و بعد از مدتی از سوی سپاه پاسداران به خاطر شهامت هایش او را به عنوان فرمانده، یک گروه 50 نفری انتخاب کردند.
سید حسین در یکی از عملیات های خود به همراه هم رزمانش به یکی از پل های جاده ماهشهر آبادان حمله کردند و 9 نفر از نیروهای دشمن را به هلاکت رساندند و 1 نفر را به اسارت گرفتند.
در یکی از شب ها ی نبرد سید حسین بلندگویی را برای تبلیغات اسلامی نزدیک خاکریز دشمن برد و شروع به تبلیغات کرد.
در عملیات شهید چمران که وی باید به مرخصی می رفت اطلاع پیدا کرد که عملیات است در جبهه ماند و اصرار داشت که در این عملیات شرکت کند، شب عملیات فرا رسید و او به همراه دیگر رزمندگان در آن شرکت کرد.
در آن عملیات موقعی که تعداد زیادی از نیروهای ما زیر آتش سنگین توپ، تانک و گلوله عراقی ها بودند سید حسین به همراه شهید خاکی بی مهابا به قلب دشمن حمله کردند تا نیروهای خود را از زیر آتش سنگین نجات دهند و خود در این راه به فیض شهادت نائل شدند.
شهید سید حسین آلبوشوکه در حالی که 19 بهار از زندگی اش را پشت سر نهاده بود در تاریخ چهارم مرداد سال 1360 در جاده آبادان به ماهشهر به آسمان پر کشید و تربت پاکش در گلزار شهدای رامشیر زیارتگاهی برای عاشقان است.