پسری متعصب و ورزشکار
داییام علیرضا پسرِ خوبی بود، متعصب و ورزشکار. یادم میآید توی حیاط خانه وزنهبرداری میکرد.
یک بار قبل از شهادتش، تیر خورد به ساقپایش. با وجودی که هنوز زخمی بود، رفت دوباره جبهه.
مۆمن بود و همیشه میگفت: «برای خاکم میروم جبهه» و میگفت: «دوستهایم رفتند، من هم میخواهم بروم و شهید بشوم.»
وقتی از جبهه میآمد، به ما که ششهفت سال سن داشتیم، آموزش سینهخیز و خیزِ سهثانیه و عملیاتهای جنگی میداد.
ارسالی از مخاطب گرامی امین، با کمی ویرایش
پ.ن: این مطلب درباره بسیجی شهید سید علیرضا رفیعی رودزد از شهدای شهرستان هفتگل است
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر ۱۴۰۵ ساعت 17:16 توسط خادم الشهدا
|
این وبلاگ به منظور گرامی داشت یاد و خاطره شهدا به ویزه شهدای والامقام استان خوزستان راه اندازی شده است.